|
|
سرود وحدت رسول پویان عشـق را در تار میهن ساز کـن قـصـۀ مهـر و وفــا آغـاز کـن کینه را از دل برون افکن بسوز در دل شب مشعـل دانش فـروز خـانۀ جـان از عـداوت پاک ساز داستـان مهـــربـانـی کـــن دراز چیست آخرحاصل جنگ و ستیز جـز خـرابـی و تبـاهـی و گـریز هردلی در درد میهن ریش ریش خاطـرهـرهموطن زار و پریش کس نیـابی خنـده رو و شـاد کـام کس نبیـنی فـارغ از رنج مـدام لــرزۀ وحشــت بـدل افکـنـده اند ریشـۀ صلح و صفا را کنـده اند خصـم میهـن آتـش افـروزی کند غــارت آرامــش و روزی کـنـد نیست رحمی در دل چون آهنش گرگ وحشی خفتـه در پیراهنش کـشتـه با تیــغ ستــم چــوپـان را بر دریــده قــلب گــوسفنــدان را خاک در چشم و طن پاشیده است دیده پرخون کرده بخراشیده است مـام طفـلان وطــن را کشتـه زار طفـلـکان هـــرسـو فتـاده بـی قرار نه عروسک بازی و نه نان وآب برده فقرو وحشت ازچشمان خواب خــــورده دیــوانـی پــریــزاد ورا خـــــــــــــاطــــر آرام و آزاد ورا تخم یأس و نا امیدی کاشت خصم برکت ازحاصل مگربرداشت خصم خــار وحشــت میــوۀ تـلــخ آورد از جنــوب و شـــرق تا بلــخ آورد می کـند در کـام میهـن زهـر مار می بـرد شـهـد و شکـر را از دیار یـار، میهـن را شـکـر باران کنـد وحشت و غـم را زبن ویـران کـند آتـــش انـــدازد بــه بنیــاد نـفـــاق بـرکنــــد بیـــخ کـهــن زاد نـفـــاق نـغمـه یاران ســرود وحـدت است اتحـــاد مـــــردم با غــیــرت اسـت نرگس و سوسن رفیق سنبل است نـسترن یــار و نـدیــم بـلـبـل اسـت خار وحشت از چمـن بیرون کشید نیــش مـار از پیـکر هـامـون کشید بـا وطـنــداران وطـنـــداری کنیــد غـم زدلهـا دور و غمـخواری کنیـد طــرح نــو آریــد بـمـیـدان وطـــن پـاس داریـد عـهـد و پیمـان وطــن |
| < قبل | بعد > |
|---|




