چکیده:

این مقاله پژوهشی با رویکردی تحلیلی ، انتقادی به بررسی نقش سازمان ملل متحد، به‌ویژه شورای امنیت آن، در تأمین امنیت جهانی می‌پردازد.

 با استناد به آرای پژوهشگران و تحلیلگران بین‌المللی، کامیابی‌ها و به‌ویژه ناکامی‌های این نهاد در مدیریت بحران‌ها و جلوگیری از منازعات تحلیل می‌شود. تمرکز اصلی بر عوامل ساختاری و سیاسی ناتوان‌کننده این سازمان، نقش قدرت‌های بزرگ دارای حق «وتو»، و آینده تحقق امنیت برای ملت‌هاست. در پایان، بر پایه نظریات علمی، راهکارهایی برای کاهش فشار بر مردم و حرکت به سوی نظام بین‌المللی عادلانه‌تر ارائه می‌گردد.

 

مقدمه:

پس از جنگ جهانی دوم و ویرانی‌های گسترده ناشی از آن، جامعه جهانی با امید به صلحی پایدار، «سازمان ملل متحد» را بنیان نهاد. آرمان اصلی مندرج در منشور ملل متحد، «نجات نسل‌های آینده از بلای جنگ» و تأمین امنیت جمعی از طریق اقدامات دسته‌جمعی بود. قلب این نظام، «شورای امنیت» با مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی تعیین شد. با این حال، در طول دهه های گذشته، جهان شاهد جنگ‌ها، درگیری‌ها و بحران‌های متعددی بوده که توانایی سازمان ملل را در تحقق این آرمان متعالی زیر سؤال برده است. این مقاله در پی واکاوی این پارادوکس و پاسخ به این پرسش‌هاست: چرا سازمان ملل در شرایط موجود با ضعف و ناتوانی مواجه است؟ نقش قدرت‌های بزرگ در این معادله چیست؟ و آیا دستیابی به امنیت فراگیر برای ملت‌ها ممکن است؟

 

۱. نقش و عملکرد شورای امنیت و سازمان ملل در تأمین امنیت جهانی:

منشور ملل متحد به شورای امنیت اختیارات گسترده‌ای از جمله صدور قطعنامه‌های الزام‌آور، اعمال تحریم‌ها و حتی مجوز استفاده از نیروی نظامی (طبق فصل هفتم) اعطا کرده است. طبق نظر پژوهشگرانی چون «توماس جی. بائرستکر» و «تارا مگنوسن»، این شورا در برخی مواقع، مانند پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق (قطعنامه ۵۹۸)، در سال ( ۱۳۶۶) شمسی.

مدیریت بحران در کامبوج، یا عملیات حفظ صلح در نقاط مختلف، کارنامه نسبتاً قابل قبولی داشته است. نهادهای تخصصی ملل متحد نیز در زمینه‌هایی مانند توسعه، حقوق بشر و کمک‌های بشردوستانه نقش غیرقابل انکاری ایفا کرده‌اند.

با این حال، تحلیلگرانی مانند «ساموئل چو» و «جان جی. مرشایمر» بر این باورند که موفقیت‌های سازمان ملل عمدتاً در مواقعی محقق شده که اراده سیاسی و منافع قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه پنج عضو دائم شورای امنیت (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، بریتانیا)، بر سر موضوعی همسو بوده است. در واقع، سازمان ملل به‌عنوان صحنه‌ای برای تعامل و گاه تقابل این قدرت‌ها عمل کرده است.

 

۲. عوامل ناتوانی و ضعف سازمان ملل متحد در شرایط موجود:

ضعف فعلی سازمان ملل ریشه در عوامل بنیادین دارد:

الف· ساختار کهنه و ناعادلانه شورای امنیت: ساختار شورای امنیت بازتاب توازن قدرت جهان در سال ۱۹۴۵ است. به باور «رزا بروکس» و «شارون ویلر»، حق وتوی پنج عضو دائم، مهم‌ترین عامل فلج‌کننده است. این امتیاز باعث شده تا شورا نتواند در قبال اقدامات تهاجمی یکی از این قدرت‌ها یا متحدان نزدیک آنها واکنش مؤثر نشان دهد (مانند بحران سوریه، اوکراین یا فلسطین). این امر مشروعیت و کارآمدی سازمان را خدشه‌دار ساخته است.

ب· حاکمیت مطلق دولت‌ها و نقض مداوم منشور: اصل حاکمیت ملی، که خود پایه منشور است، اغلب به بهانه‌ای برای عدم مداخله در بحران‌های داخلی و نقض حقوق بشر تبدیل می‌شود. «کوفی عنان» دبیرکل فقید ملل متحد، بر مسئولیت حمایت های حکومت ها از شهروندان خودش تأکید داشت(R2P) ، اما اجرای آن همواره در گرو موافقت اعضای دائم شورا بوده که به ندرت محقق شده است.

ج· نابرابری در منابع و اراده سیاسی: سازمان ملل برای اجرای تصمیمات خود، به‌ویژه عملیات حفظ صلح پیچیده، وابسته به کمک‌های مالی و نیروی انسانی کشورهای عضو است. طبق تحقیقات «مؤسسه صلح بین‌الملل استکهلم» این کمک‌ها اغلب با تأخیر، شرط‌گذاری یا کمبود مواجه است. فقدان یک ارتش دائمی و مستقل، سازمان را در عمل وابسته به خواست قدرت‌ها می‌کند.

د· تک‌قطبی شدن موقت و بازگشت به چندقطبی شدن رقابتی: پس از جنگ سرد، نوعی تک‌قطبی بودن که اجازه عمل‌گری بیشتری به شورا می‌داد، شکل گرفت. اما در سال‌های اخیر، بازگشت به رقابت شدید بین قدرت‌های بزرگ (آمریکا، چین، روسیه) و ظهور بازیگران غیردولتی قدرتمند، فضای اجماع را دشوارتر ساخته است.

 

۳. نقش قدرت‌های بزرگ در تأمین امنیت یا دامن زدن به جنگ:

نقش قدرت‌های بزرگ دوگانه و متناقض‌نما است. از یک سو، آنها در ایجاد نهادهای بین‌المللی و قواعد بازی نقش داشته‌اند. «جوزف نای» نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل، بر مفهوم «قدرت نرم» و نقش ایالات متحده در ایجاد نظم لیبرال پساجنگ تأکید دارد.

از سوی دیگر، به گفته پژوهشگرانی مانند «نوآم چامسکی» و «جان پیلگر»، این قدرت‌ها اغلب با نقض قوانین بین‌المللی، مداخلات یکجانبه، تحریم‌های فلج‌کننده، فروش تسلیحات به طرفین درگیری و حمایت از رژیم‌های سرکوبگر، به بی‌ثباتی دامن زده‌اند. رقابت آنها در شورای امنیت (استفاده از وتو) این نهاد را به صحنه‌ای برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک تبدیل کرده و مانع اقدام جمعی مؤثر شده است. بحران‌های طولانی در یمن، سوریه و اوکراین مصادیق بارز این مدعاست.

 

۴. آینده امنیت جهانی و امکان دستیابی به آن:

دستیابی به «امنیت نصیبی» (امنیتی که همه از آن بهره‌مند شوند) در کوتاه‌مدت با توجه به ساختارهای موجود نامحتمل به نظر می‌رسد. اما به عقیده متفکرانی مانند «یورگن هابرماس» و «امارتا سن»، امید به اصلاح و تحول نهفته در تقویت چندجانبه‌گرایی دموکراتیک است. این ممکن است از طریق:

الف· اصلاح ساختار شورای امنیت: شامل افزایش اعضای دائم و غیردائم (با در نظر گرفتن نمایندگی عادلانه جغرافیایی) و محدودسازی حق وتو (مثلاً تنها در موارد مربوط به فصل هفتم).

ب· تقویت نقش مجمع عمومی و دیپلماسی پیشگیرانه: همان‌گونه که در قطعنامه «اتحاد برای صلح» (۱۹۵۰) پیش‌بینی شده است.

ج· توانمندسازی نهادهای قضایی بین‌المللی: مانند دیوان بین‌المللی دادگستری و دیوان کیفری بین‌المللی.

د· گسترش نقش جامعه مدنی و سازمان‌های منطقه‌ای: اتحادیه آفریقا و ASEAN می‌توانند در مدیریت بحران‌های محلی مؤثرتر عمل کنند.

 

۵. کاهش فشار بر ملت‌ها و راه‌های پیش‌رو:

در شرایط فعلی، بیشترین رنج و فشار اقتصادی، اجتماعی و انسانی متوجه مردم عادی در مناطق درگیر است. برای کاهش این فشارها، طبق پژوهش‌های میدانی نهادهای زیرمجموعه ملل متحد (مانند UNDP و UNHCR)، لازم است:

الف· اولویت دادن به دیپلماسی و گفت‌وگوی بی‌وقفه: حتی در سخت‌ترین شرایط، کانال‌های ارتباطی باید باز بماند.

ب· حمایت بی‌طرفانه بشردوستانه: تضمین دسترسی امن آژانس‌هایی مانند صلیب‌سرخ و کمیساریای عالی پناهندگان به غیرنظامیان.

ج· مسئولیت‌پذیری قدرت‌ها: قدرت‌های بزرگ باید از بهره‌گیری از درگیری‌ها به عنوان میدان آزمایش تسلیحات یا ابزار فشار اقتصادی خودداری کنند.

د· تقریب مذاهب و فرهنگ‌ها: بر پایه میراث فرهنگی‌های غنی مانند فرهنگ اصیل افغانی که بر مهمان‌نوازی، صلح‌طلبی و گفت‌وگو تأکید دارد، می‌توان پل‌های فهم متقابل ساخت.

 

نتیجه‌گیری:

سازمان ملل متحد، با همه کاستی‌هایش، همچنان ضروری‌ترین پلتفرم گفت‌وگوی جهانی است. ضعف آن نه از ذات نهاد، که از فقدان اراده جمعی به‌ویژه در میان قدرتمندترین اعضایش نشأت می‌گیرد. شورای امنیت در شکل کنونی، اغلب صحنه تضاد منافع قدرت‌هاست تا محلی برای دفاع از منافع مشترک بشریت. دستیابی به امنیت نصیبی، مستلزم جرئت برای اصلاحات ساختاری، تقویت حقوق بین‌الملل بر حاکمیت مطلق قدرت، و احیای اخلاق جمعی در روابط بین‌الملل است. این راه دشوار اما ممکن است، و فرهنگ‌های کهنی مانند فرهنگ افغانی که بر صلح، مقاومت و همزیستی تأکید دارند، می‌توانند در این مسیر الهام‌بخش باشند. آینده امنیت جهانی در گرو انتخاب بین ادامه رقابت‌های ویرانگر یا همکاری بر پایه احترام متقابل و عدالت است.

 

منابع و مآخذ 

۱. بیرستکر، ت. جی، و مگنوسن، تارا. (۲۰۲۰). شورای امنیت سازمان ملل در جهان در حال تغییر. نشر روتلج.

۲. چامسکی، نوآم. (۲۰۱۷). چه کسی بر جهان حکومت می‌کند؟ کتاب‌های متروپولیتن.

۳. مرشایمر، جان جی. (۲۰۱۸). توهم بزرگ: رؤیاهای لیبرال و واقعیت‌های بین‌المللی. انتشارات دانشگاه ییل.

۴. سالنامه مؤسسه تحقیقات صلح بین‌الملل استکهلم (SIPRI). (۲۰۲۳). تسلیحات، خلع سلاح و امنیت بین‌المللی. انتشارات دانشگاه آکسفورد.

۵. ویس، تامس جی، و داس، سام (ویراستاران). (۲۰۱۸). راهنمای آکسفورد در مورد سازمان ملل متحد (چاپ دوم). انتشارات دانشگاه آکسفورد.

۶. گزارش‌های سالانه دبیرکل ملل متحد به مجمع عمومی. قابل دسترسی از تارنمای رسمی سازمان ملل متحد.

۷. منشور سازمان ملل متحد. (۱۹۴۵). قابل دسترسی از تارنمای رسمی سازمان ملل متحد.

۸. بروکس، رزا، و ویلر، شارون. (در مقالات پژوهشی منتشر شده). تحلیل‌های مربوط به حق وتو و ساختار شورای امنیت. قابل بازیابی از پایگاه‌های اطلاعاتی مجلات علمی.

۹. چو، ساموئل. (در مقالات پژوهشی منتشر شده). بررسی عملکرد شورای امنیت در بحران‌های مختلف. قابل بازیابی از پایگاه‌های اطلاعاتی مجلات علمی.

۱۰. عنان، کوفی. (سخنرانی‌ها و گزارش‌ها). مفهوم "مسئولیت حمایت" (R2P). قابل دسترسی از آرشیف دیجیتلی سازمان ملل متحد.

----

نویسنده: خلیل الله فائز تیموری روزنامه نگار ، فعال مدنی و پژوهشگر حقوق بشر.