مردم افغانستان در طول سالهای پس از بازگشت طالبان به قدرت، پیوسته شاهد سیاستهای سرکوبگرانه
تبعیضآمیز و ضدانسانی این گروه بودهاند.
طالبان با توسل به برداشتهای تحریف شده از دین و فرهنگ، کرامت انسانی زنان و سائر اقشار جامعه را هدف قرار داده و با زور، تهدید و ارعاب میکوشند جامعه را به تسلیم و انقیاد وادار سازند. این گروه نه تنها به ابتداییترین حقوق بشر باور ندارد، بلکه با بازداشتهای خودسرانه، شکنجه، تحقیر و رفتارهای خشونتبار، پایههای نظامی استبدادی، زنستیز و واپسگرا را استحکام میبخشد؛ نظامی که در تضاد آشکار با تمامی ارزشهای پذیرفتهشدهٔ انسانی قرار دارد.
رویدادهای روزهای اخیر در هرات و شماری دیگر از شهرهای کشور، پرده از واقعیتی هولناک برمیدارد. گزارشها و روایتهای شاهدان عینی نشان میدهد که دستههای امر به معروف طالبان به بازداشت گستردهٔ زنان و دختران دست زدهاند. زنانی که تنها به دلیل نوع پوشش خود هدف قرار گرفتهاند، در برابر چشم مردم مورد ضربوشتم واقع شده و با خشونت به موترهای ویژهٔ این گروه انتقال داده شدهاند. شاهدان میگویند بسیاری از زنان با شجاعت در برابر این رفتارهای تحقیرآمیز مقاومت کردهاند، اما پاسخ آنان چیزی جز ضربات قنداق تفنگ و خشونت عریان نبوده است. حتی زنان سالخورده و بیمار نیز از این سرکوب در امان نماندهاند و در میان زخمیان دیده شدهاند؛ واقعیتی که عمق بیرحمی و سقوط اخلاقی این رژیم را آشکار میسازد.
طالبان در ادامهٔ سیاستهای زنستیزانهٔ خود، زنان را به پوشیدن اجباری چادری و برقع واداشته و تهدید کردهاند که سرپیچی از این دستور با زندان و مجازات همراه خواهد بود. این سیاست چیزی جز توهین آشکار به کرامت انسانی و لگدمال کردن آزادیهای فردی نیست. تصاویر و ویدیوهای منتشرشده از سوی منابع محلی نشان میدهد که نیروهای طالبان زنان و دختران را از سرکها جمعآوری کرده و به نظارتگاهها منتقل میکنند. در مواردی حتی مردان خانواده نیز تحت فشار قرار گرفتهاند تا تعهد بسپارند که زنان خانوادهٔ آنان بدون چادری از خانه خارج نخواهند شد.
این سرکوب سازمانیافته، همراه با خشونتهای جسمی و روانی، زندگی را برای میلیونها زن افغان به جهنمی واقعی تبدیل کرده است. ترس از بازداشت، تحقیر و آزار سبب شده است که بسیاری از خانوادهها زنان را از حضور در جامعه بازدارند. در نتیجه، زنان بیش از پیش از عرصهٔ عمومی حذف شده و در پشت پنجرههای بستهٔ خانهها محصور گردیدهاند. این وضعیت نماد آشکار نابودی آزادی، حذف نیمی از جامعه و لگدمال شدن کرامت انسانی در سرزمینی است که روزگاری یکی از مراکز درخشان تمدن منطقه به شمار میرفت.
نهادهای حقوق بشری، سازمانهای بینالمللی و مدافعان آزادی، بارها این اقدامات را محکوم کردهاند. هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) و دیگر نهادهای حقوق بشری، بازداشت زنان به دلیل نوع پوشش را نقض آشکار حقوق بنیادین انسان دانستهاند. اما گروهی که بیش از سه دهه بقای سیاسی خود را در بازار مکارهٔ استخبارات منطقه جستوجو کرده و بندگی قدرتهای بیرونی را به جای مشروعیت مردمی برگزیده است، طبعاً توان درک چنین ارزشهائی را ندارد. برای این تفکر قرون وسطایی، مفاهیمی چون آزادی، برابری و حقوق بشر نه ارزش، بلکه دشمن به شمار میروند.
گزارشهای متعدد همچنین از وقوع خشونتهای گسترده در زندانها حکایت دارد؛ از بدرفتاری و شکنجه گرفته تا آزارهای روانی و در مواردی اتهامهای سنگین مبنی بر تجاوز جنسی. چنین اعمالی، اگر ثابت شوند، مصداق روشن جنایت علیه بشریت خواهند بود. طبیعی است که این واقعیتهای تلخ برای مدافعان و توجیهگران رژیم طالبان ناخوشایند باشد، اما انکار حقیقت هرگز قادر به تغییر آن نیست.
این سیاستهای تبعیضآمیز و سرکوبگرانه نشان میدهد که طالبان تنها در پی محدود ساختن زنان نیستند؛ هدف آنان به زانو درآوردن کل جامعه از طریق ترس، ارعاب و خاموش ساختن هر صدای مخالف است. آنان میخواهند جامعهای مطیع، خاموش و فاقد ارادهٔ مستقل بسازند؛ اما تاریخ بارها ثابت کرده است که هیچ رژیم استبدادی نتوانسته است برای همیشه ارادهٔ ملتها را در بند نگه دارد.
در برابر این تاریکی، شعلههای مقاومت هر روز فروزانتر میشود. اعتراضهای مدنی، خیزشهای مردمی و ایستادگی شجاعانهٔ زنان افغانستان نشان میدهد که روح آزادی هنوز زنده است. زنانی که با دست خالی در برابر ماشین سرکوب ایستادهاند، امروز به نماد مقاومت ملی تبدیل شدهاند. آنان اعلام کردهاند که حاضر نیستند زیر یوغ استبداد و تحقیر زندگی کنند و برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی مبارزه خواهند کرد.
این خیزشها شاید امروز پراکنده و محدود به نظر برسند، اما تاریخ نشان داده است که سقوط استبدادها از همین جرقههای کوچک آغاز میشود. هیچ قدرتی، هرچند مسلح و خشن، قادر نیست برای همیشه در برابر ارادهٔ یک ملت بایستد. همانگونه که دیکتاتوریهای بسیاری در برابر خواست آزادیخواهانهٔ مردم فروپاشیدند، رژیم طالبان نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.
از همین رو، حمایت از زنان مقاوم افغانستان، فعالان حقوق بشر و تمامی نیروهای آزادیخواه، یک مسئولیت انسانی و اخلاقی است. جهان باید بداند که مقاومت مردم افغانستان صرفاً مبارزهای برای حقوق زنان نیست، بلکه نبردی برای دفاع از کرامت انسان، آزادی و آیندهٔ یک ملت است.
مقاومت مردم افغانستان امروز به نماد آغاز پایان سلطهٔ طالبان بدل شده است. این مقاومت، نویدبخش فردایی است که در آن زنجیرهای استبداد درهم شکسته خواهد شد و افغانستان بار دیگر به سوی آزادی، عدالت و حاکمیت ارادهٔ مردم گام برخواهد داشت. تاریخ در انتظار ثبت این فصل تازه است؛ فصلی که در آن ارادهٔ ملت بر استبداد پیروز میشود و تاریکی جای خود را به روشنایی میسپارد.
احمد آریا
