بختِ برگشتهی زبانِ پارسی و تاجیکان، شیوایی و رسایی زبان و شجاعتِ شناسهیی شانست که جهانِ ستمگر از گذشتههای دور برعلیه آن دشنهها کشیده اند. از سقوط دادنِ زبان پارسی در هندِ برتانیایی تا دربار روسیهی تزاری و لینینی و از چند صد سال استیلای عرب تا بازیهای استخباراتی آمریکا و غرب.
مگر همین لایههای پیچان و بیشکستِ پارسی و قوتِ مانورِ رزمندهگانِ پارسی بوده که ارجند پارسی با تنِ زخمی، مگر همواره زنده بوده و نفس کشیده و جان گرفته.
از اواخرِ قرن بیست تاکنون، شدتِ ستیز در برابر زبان پارسی، چندین چند افزوده شده. این افزونی ستیز، یک برآیندیست از شکلگیری تازهی انتقالِ قدرتِ تک قطبی جهان به آمریکا و افولِ جهانگیری و جهانگشایی انگلیس و نابودی روسیهی تزاری و اتحادِ شوروی سابق. با آن که هیچ یک از اینان دوستِ تاجیکان و پارسیزبانان نه بودند و نیستند، مگر سیر انکشافی دانشوری پارسی از یمن و برکتِ استادانِ فرهیختهی پارسی در گذرگاه تاریخ و مردمِ عام پارسی زبان، همچنان پیوسته فروزان و فروزنده بوده. پر چندین سال پسین این رشد، طی طریق سیر صعودی داشته و بر عکس، بیشترین زبانهای دگر جهان سیر نزولی نابودی را دارند. در توسعهی زبانپارسی نه میتوانیم نقش برجستهی شاهان گرگانی را نادیده انگاریم، همانسان که تلاشهای ناکامِ شاهان پشتون را نابودی زبان پارسی. علیالرغم آن که همهی شان غیر از پارسی چیزی دگری یاد نه داشتند تا زبان زیبای پشتو را آهنگین بسازند و از مُردن نجاتش دهند. کنون مقایسه کنید، بلندای بلندِ ابهتِ زبان پارسی را که پیوسته چکش و متههای سنگینوزن نابودسازی بر فرقش کوبیده میشوند، مگر مانند عطری گوارای نسیم پهگاهی بهارانِ پسا زمستان، خوشبویی میتراود. برعکس مزید بر تلاش های بیپایان مگر منتهی به ناکامی قدرتمندان، زبانِ پشتو از کشور در حال اضمحلالست. ما بر این مرگِ زبانِ پشتو هرگز خرسند نیستیم، مگر به گویندهگان نخبهنمای آن متأسفیم که خودِ شان برای حفظ هژمونی اقتداری و قدرتِ آشتیناپذیر با مدنیت و شهری شدن، اسبابِ ضعف و نابودی زبانِ پشتو را فراهم مینمایند.
چنانی که همهی گرامیهای پارسیزبان و پارسینویس، تیغ دشمنی باز بانِ پشتو را نه دارند. سازمانهای استخباراتی جهان پیوسته به جای وطندارانِ پشتون = افغان، پارسی ستیزی دارند به نفع آنان. بایگانیهای رسانههای مجازی از جمله، گوگل، انباشتهای زیادی و به قول مرحوم وحید صمدزی از این نمط توشهها دارند.
گفتارِ اخیرِ ممدانی پیرامون کاربردِ موردی زبان پشتو در نیویورک، سخنانِ خودش نیست و پیشینهیی هم نه دارد. بلکه دیکته شده است.
حالا بیسوادهایی چون یون و همقماشهایش از آن یک دندورهی تبلیغاتی ساخته اند و حق هم دارند. وقتی تو با زبانِ معیوبت در هزارها فرسنگی قاره به قاره قرار داشته باشی و شهرداری از مهمترین شهرهای جهان زبانِ ترا یاد کند، بیخود میشوی.
کنون خدا به یون، این نادانِ بد لباس داد، تا از این مورد بهرهبرداری کند. من شخصاً طرفدار شکوهمندی تمام زبانهای کشور، به شمول زبان پشتو هستم.
آقای یون!
حاضرم در پشتو نویسی گرامری با تو امتحان هم بدهم. مگر من چند سال پیش رسالهیی نوشتم تا شما متوجه شوید و بهجای تعریف ناحق از خود، در تقویت زبان پشتو که شیوایی و شیرینی دارد توجه کنید. زبان پشتو به اساس آخرین مصاحبهی آقای بلالِ فاطمی ، در زمرهی پنجاه زبانمردهی جهان، رده سوم را دارد. ممدانی یک مثالی گفته، مگر این مثال از خودش نیست و دیکتهی سیاه است. گواهی های بیشماری در این مورد وجود دارند که سیاه به پیروی از انگلیس در قرن هجده و نوزده و بیست و روسیه تزاری پیشتر و بعدتر از آن، اکنون پوتین دشمن تاجیکان و زبانپارسیست، هرگاهی که یک مقام آمریکایی نامی از زبان پشتو برده، سالی یا سالها پس از آن یک اقدامی به نفع افغانزبانان و پشتو زبانان کرده اند. گفتار ممدانی را هم در مورد پشتو دست کم نه گیرید. یادکر دو زبان دیگر برای رد گمکردن اصل ماجراست. کسانی تئوری توطئهی غرب را بلد اند و عملکرد اوپراتیفی در گزینش واژهها و کاربرد مکان و زمان مشخص آن آنها را میدانند، درک میکنند که در پس پردهی سخنان ممدانی، سخنان دگران پیرامون طرح دراندازی نام زبان پشتو پرسه میزند. خوب، حالا گذر زمان نشان میدهد که کدام تاریخ برای کی به زبان پشتو و علیه کی در نیویورک نوشته میشود. ممدانی در دورهی انتخابی خودش چند کتاب پشتوی نیویورک شناسی چاپ خواهد کرد؟ ممدانی شهرداری که آمریکاییهای اصلی، مادورو را در شهرش زندانی کرده و خودش را ارزش پشیزی نه داده و بیخبر گذاشتند. اروپا، انگلیس، آمریکا یا هر کشورِ دیگر، هرگز فردِ غیر آمریکایی یا غیر بومی را قدرتی نه میدهد که راست باشد، تنها نمایشیست. ممدانی حالا امروز در سخنان خود گفت که دهها هزار ونزویلایی در نیویارک اند، یا اوزبیکان همچنان یا یک گروه دگری همچنان. مگر هیچ یک آنان چنان شور در قافله نیانداختند. یون فکر کرده که زبان رسمی و اداری نیویورک پشتو میشود. ما خوش میشویم که زبان شما رشد کند، چون خواهی نه خواهی یک زبان رسمی کشورِ ماست. مگر با توهمات نه میشود، مرده را زنده کرد. من در حیرتم از زبردستترین نویسندهگان پشتو که به جای بارورسازی زبان زیبای مادری شان، هی پارسی و پارسی و پارسی میگویند و مینویسند. از کتاب تا دشنام و از اسطوره تا تاریخ جعل و جهل همه را علیه پارسی به زبان پارسی مینویسند. کمااین که اسلافِ شان شاهکارهایی هم در آفرینش به زبانِ پارسی دارند. البته نه آقای یون، چون سواد دانشگاهی یون چندان بلندی نه دارد و رویکرد رفتن به عنوان استاد دانشگاه هم برای وی گزینشی قومی بوده است، ورنه دا گز دا میدان بیاید که امتحان بدهیم باهم در مضمونی که یون تدریس میکند. حبابها را باور نه کن آقای یون، دنبال سرابها نه رو. پی راستی باش. منی ناتوان نه تنها حال که در گذشته هم گفته ام، هر کاری از دستم بیاید با شما در رشد زبان پشتو همکاری میکنم. از دل و جان. چون زبان مادری ام را دوست دارم، هر زبان دیگر را دوست دارم که رشد کند. نه تنها من که همهی پارسی زبانان و دگران چنین فکری دارند. به استثنای افرادی مانند یون. پس پارسی زبانان، به ویژه تاجیکان متوجه باشند که گلیبا خارهای خلنده از پس این گفتارِ گلگونِ ممدانی میشکفد. چنانی که چند سال پیش یک گاو جنوب را با یک انسان شمال محاسبه کردند و باری هم بیموجب، سیاه گفت که پشتو اکثریت است. پس از آن قدرت را به طالبِ پشتون=افغان واگذار کرد.
من هرگز پارسی زبان و یا یک تاجیک را نه دیدم که برای باروری زبانهای دگر کشور، رشکبر باشد. بیایید همه برای باروری زبانهای خود و زبانهای همدگر بکوشیم.
پیشنهاد من بر بزرگان خرد و اندیشه و مبارزهی هویتی و رهایی بخش این است که پس از این روش روشنگریهای مان را دگرگونه سازیم و بیشتر تاریخهای راستی را دریابیم و به نسل نو انتقال دهیم. تاریخ نگاری تهاجمی به اندازهی بسیار کردیم، در گذار نو به تاریخ نگاری و تاریخ گفتاری نرم بپردازیم تا ببینیم که خردهگیران چرخهگیر خودی و غیرخودی با ما چهگونه بحث میکنند.
چون برخیها خوش به آن اند که هر کاسهیی را دوغ پندارند و در آن غوطهور شوند. بدون آن که از ایشان کدام دیدگاه سازندهیی بشنویم و یا نوشتهی استوار بر ارزشها بخوانیم.
دوستانِ گرامی، هیچکسی نه میتواند بر من، برچسپ هویتگریزی یا شناسهنهشناسی بزند. تاریخِ نوشتاری و گفتاری چند دههی پسین گواهست. مگر من چند پرسش دارم!
- ما با هویت خود کجا روانیم؟
- کشور مستقل میخواهیم؟
- نابودی کاملِ افغانیسم را میخواهیم؟
- زیستن در همگرایی و مساوات و برابری و تقسیم متوازن قدرت و ثروت و ختمِبرتریجویی تک قومی افغانی میخواهیم؟
- نه افغان ما را نابود کرده میتواند و نه ما افغان را، مگر افغان کاریزمای منفی یا مثبتِ بازی با جهان را دارد. چرا ما این ویژهگی را نه داریم؟
- برخیها نه فدرال میخواهند و نه تجزیه، افغان هم برایشان ارزشی قایل نیست، راه حلهای سومی چیست؟
- بافتِ عینی اتنیکی و هویتی افغان و اوزبیک و هزاره و تاجیک و ایماق و پشهیی و نورستانی و قیرغیز و دگر اقوام،میان هم،غیر از آنچهست که در رسانهها برایند دارند. این بافت به ویژه با هموطنان افغان قابلِگسست است؟
- شاید من اگر نخستین نه بوده ام، در ردههای نخستین هستم که سالها پیش طرح جامعی برای برونرفت از بنبست را نوشتم و متأسفانه کسی به آن علاقه نشان نه داد.
طرح شما چیست؟
- مبارزهی نرم که کاری از پیش برده نه میتواند،در مبارزهی گرم جهان تروریست پرور شده و رهبرنماهای غیرِافغان کاری هم از پیش نه میبرند.
چه باید کرد؟
پایانِ سخن این که اگر راستی چنین گفته باشد، ممدانی هم پارسیستیز برآمد. ههههههه
و اگر از شوخی بگذریم، این مورد، در صورتِ واقعیت، بخشی از تلاشهای سیاه « CIA » است پانزده سال پیش، روندی را برای افغانیزه=پشتونیزهسازی کاملِ کشور طرح و سپس هر گاو جنوبی را برابر یک انسان حساب کرد و در پی. آن بار دگری و بی ضرورت، بیانیه داد که افغانها یا پشتونها در افغانستان اکثریت اند. کسانی که تاریخ را به یاد دارند، چندان دیری از این خباثتِ سیاه نهگذشته و حالا از دهنِ یک شهردار مسلمان اعلام میشود. منتظر راستی آزمایی ها باشیم.
#تحلیل_سیاسی #بحران_قدرت #غفلت_سیاسی #سقوط_اندیشه_ملی
#ارتش_و_قدرت #سیاست_و_خیانت #روایت_قدرت
#کاراکاس #ونزوئلا #نقد_قدرت
#مکتب_سپیدار_شکسته #مبان #محمد_عثمان_نجیب
#PoliticalAnalysis #PowerCrisis #NationalConsciousness
#FailureOfLeadership #MilitaryAndPower #Caracas #Venezuela
#BrokenCedarSchool #MBAN #MohammadOsmanNajib
#PolitischeAnalyse #Machtkrise #NationalesBewusstsein
محمد عثمان نجیب
