اولاً دین به آیین و روش گفته می شود٬ که انسان حقیقت را٬ درک بکند تنوع ادیان٬ از برداشت های مختلف انسان ها٬ برجسته می شود. توانایی درک هر انسان به حد توانایی ذاتی مسبب تکامل روحی و رشد فکری می گردد.

 

آنچه در جامعه چون مراسم دینی٬ از برداشت افراد صورت میگیرد = ساخته بشر و گونه فرهنگی جامعه شناسی اطلاق می گردد٬ نه مقدسات و برتری جوی از آن ...هرچند در متون نقلی دین این افعال پیش بینی نیز گردیده باشد.

ولی دین در متافیزیک و عرفان عملی که فرد در وصل حقیقت یا وحدت الوجود٬ قرآن را٬ در معنای ناب٬ کلام زنده و حیرت کننده و یا عاجز کننده عقل پیدا می کند همانا معجزه... اما در گونه از جامعه شناسی اثر از خدا نیست و اینجاست که ظاهر انگاری ابزار عقب ماندگی جامعه می گردد٬ در صورتیکه در سیاست و بالای مردم٬ دیندار از نقل دین حق و تکلیف تعیین بکند٬ آزادی نیست و افراد نه ملت بلکه در شعار امت٬ در دام بردگی فرو میروند. 

در نتیجه افغانستان:

در حالت وحدت الوجود٬ معرفت در هدف بی پایان و سوختن در آتش عشق بگونه جاودانگی پسا مرگ در سیر و طیران است. فقط مهد وجدان موحد از وحدت٬ رابطه به دنیا واقعی دارد. در صورتیکه اکثریت با وجدان در اراده جمعی وجدان جمعی را٬ به هدف عدالت اجتماعی و عدالت اداری دولت٬ بدون برتری جوی برقرار می کنند٬ نتیجه عبارت از توسعه می گردد.

محمدآصف فقیری