نامهی من به کدبانوشکریه و کدبانو یون و آن بانوان افغان=پشتون که ویرانگری به همجنسان شان دارند!
نمایندهی مبان
هر دستی که از بیگانه را میگویید، به ویژه پاکستان را، آن دست تنها به شما درازست، چون غیر افغانان از زن و مرد اهل معامله نیستند.
من برخلاف دگران تعجب نه کردم که شما چهگونه سرکوب خواهران همجنس تان توسط طالب اوغانی تان را توجیه میکنید؟ همانسان که نهدانستم با جه وجدانی از عذاب کشیدن زنان هموطن تان، به طور خاص
زنان هرات لذت میبرید؟ چهگونه وجدانی دارید که آن همه مستندات را نادیده میانگارید و برچسپی برایش میزنید؟ اگر مظاهره و حق طلبی همجنسان تان در هرات را به نفع قومگرایی تان توجیه میکنید. پس آن شهید ساختن مستقیم و در ملاء عام آن خواهر توسط طالب چه میگویید؟ یا زیرگرفتن چهار بانوی جوان توسط طالبان تان را چه میگویید؟ یا شهادت آن برادر نوجوان را که در دفاع از ناموس خواهرش توسط طالبان شما صورت گرفت، چهگونه توجیه میکنید؟ یا روایات مستند صدها جرم و جنایت از داخل محابس زنان و مردان طالبان و تجاوزهای جنسی شان بر زندانیان را چه گونه پنهان میکنید؟
هرگز از دردمندی دگری خرسند مهباشید، آنهم زنان و بانوان همجنس تان. من بارها نوشتم که شکریه اصلاً یک زنیست بیهویت، چون تا کنون نه توانسته هویتش را مطابق ادعای خود ثابت کند. شکریه بیشتر الهچه مذهب و فرصتگراست تا دارندهی یک هویت آشکار. مگر خانم یون، خانم کړوخیل و مانندههای اینان که آشکاراست، افاغنه اند. برای ما واجبست تا به شمول شکریه، برای شما و همفکران مرد و زن تان بفهمانیم که درد، درست مانند تپش قلب است. آهسته آهسته، مگر پیوسته ترا آماج قرار میدهد و تو نه میدانی. این درد، آن دردی نیست که بدنت را آزار دهد و درمانگر حاذقی مداوای ترا نماید. این درد بیدرمان، فرسایش وجدان و روح است که اگر خودت آن را مداوا نه کنی، نابودی در راه داری. یکی از این نوع مداوا، بریدن از همه آن شیطنتهاییست که شما هر ازگاهی به نفع قوم تان راه میاندازید. هر سفیدی را سیاه و هر سیاهی را سفید میکنید. درد وجدان نه داشتهی تان، مانند هجوم شغالانیست که در نقاب دوست، شما را زخم میزنند.
عریانسازیبارهای شکریه خود را!
عالی جنابانی که حقیر را به داشتن تعصب متهم میکنند بدانند که من برضد تبعیضِ، ناشی از تعصبِ دیگران مبارزه دارم. فقط سری بزنند به منابع مطالعاتی علمی شرح عصبیتها. مثلاً دیدگاه ابن خلدون را بخوانند. ورنه عِلمِ تفکیک تعصب و تبعیض بسیار پیچیده است اگر تفاوت ها را ندانی. من پیوسته برای توضیح جنایات اقتدارگرایان افغان=پشتون و بلیگویان ملتهای دگر به قوم افغان فعال هستم. نه برای دشمنی.
حالا من به بانو شکریه، مدعی افغانیت میگویم. روزی در مصاحبهیی گفتی که سلاح امنیت ناموسی برای افغانان دارد. یعنی کسانی که سلاح نه دارند، ناموس هم نه دارند؟ سالهای سال شوهر پیشین تان و خسر مرحوم تان سلاح نه داشته. پس این بیناموسی به آنها هم بر میگردد؟ اگر بلی، چرا شما تا حال زنده اید، چون بارها مقابل دوربینهای نمابردار نیمه لخت و نیمه برهنه بودید و در یکی از موارد اخیر، دستمال تان را از موهای تان دور کرده، عقب تریبون را ترک و در محضر عام نشان دادید که حتا کم بود لباس بالاتنه و پایانتنهی تان را هم فر آورید. زنان معترض که چنین کار را نه کردند. شما از این همه عریانسازیهای بدن تان چه چیزی را بهره میبرید.
دو دگر این که برای درک درست استعمال اسلحه، تاریخ هرات کهن، کابل باستان. کندهار تاریخی، بلاد بلخ بامی و کاپیسا و فراه و زابل و پروان و شمالی بزرگ و بدخشان و تخارستان را بخوانید. تنها تاریخ کابلشاهان را بخوانید تا بدانید که شما هیچ نه میدانید. دارندهگان اصلی و بومی اسلحه کسان دگری بودند، نه افغانان. تاریخ اسلامیت افاغنه هم معلومست اگر نه خواندید، بخوانید که چه کسی غیر از تاجیکان بیشتر در مسلمان شدن شما نقش داشتند؟
مگر آنان هیچگاه سلاح شان را به روی زنان و دختران شان نشانه نه گرفته و شهید شان نه کرده. از افتخارات کابل کهن که مهپرس. اما هرات مفتخرتر از آنچه است که تو و همنگاههای تو آن را به نفع طالبان خود توجیه کردید. هرات باستان با گذشتهی درخشان، مهد بزرگ دانش و دانشپروری بوده و خطهیی است، درست قلبتپندهی سرزمین دانشوران خراسان تا زابلستان و تخارستان و کابلستان بلخ باستان و جوزجانان و فاریاب قلههای تیربند ترکستان تا بادغیس و همهی کشور. این تابندهگی روشنایی گرده افشانی روشنایی آن، خار چشمان دشمنانش است. وقتی هرات پیکر خراسان است، نه باید در آماج و حوش قرارگيرد. مردمان فرزانهیی که هرات باستان دارد و شیرینسخنانی که هراتیان گرانسنگ ما دارند، خارچشمان کور جهالت برخی هایی مانند شما اند. کوردلان روشنایی آن را نه میبینند، مگر خلندهگی خارهای دانش آن را احساس میکنند. اینجاست که تعصب، حسرت، عقده و تنگنظری شان اوج میگیرد و در پی ویرانی اند. نه انتقام. چون میدانند که سرزمین های دانشپرور خراسان با کسی کینه نه داشته و نه دارد که از خراسانیان انتقام بگیرند. فقط نوستالژی حسرتست که به ویرانی میبردشان. آن هم با دست بالای حمایتآمپریالیسم.
ببرک کارمل فقید در تعریف آمپریالیسم پیوسته تکرار داشتند که نسلها بیدار میشوند، ماهیت دشمنانهی آمپریالیسم را کشف و درک میکنند و راه شان را به سوی ترقی و تعالی و مقابله با آمپریالیسم ادامه میدهند. مگر این آمپریالیسم است که نه میگذارد کسی و جنبشی و کشوری به پای خودش ایستاد باشد. بلی، هرات و هرجایی از کشور اشغال شدهی ما بیدار و از شدت وحشت بلعندهگی وحشیان بیمارست و زخمخورده. مگر نامیرا که به لطف خدا رهسپار آزادی خواهد شد.
بدکنش، افغان و پارسیوان و هزاره هم نه دارد
بیا و از این نوده پیوند کو نفر ( منیژه خانم )، خواب ریاستجمهوری ره دیده. آن هم چه خواب فرمایشی. بگیر و ببند و به دست منی پهلوانش بده.
منبعی گرارش داد که (منیره یوسف زاده معین وزارت دفاع جمهوریت و از نزدیکان ارگ ریاست جمهوری به رهبری اشرف غنی میگوید : اگر روزی افغانستان به آرامش رسید باید رهبری این کشور به دست یک زن سپرده شود . یوسف زاده میگوید این زن فرق نمی کند از داخل افغانستان به رهبری برسد یا خارج از افغانستان . یوسف زاده میگوید مردان افغانستان همچنان یک معذرتخواهی از زنان افغانستان قرضدار هستند.)
منیژهگونهها درست مانند شمایند. چون برای آنان احساس وطنی جزء غریزهی قدرت داشتن مطرح نیست. منیژه باید بداند، مردم و کشور ما از هر کی قرضدار باشد که باشد. مگر تو و همسال و امثال تو که بی لیاقت معینان سکتورهای امنیتی شدید، در کنار غنی و کرزی و کابینههای شان و شوراهای ملی شان و سناهای شان شریک برابر دزدی و جرمو فساد پولی و براندازی نظام، قرضدار ملت و کشور و سزاوار محاکمه هستید. همین منیژه را به یاد دارید که شهادت و سوزاندن فرخنده، همجنس خود را استقبال کرد؟ واکنشی که از وی در پی حوادث اخیر جنایتبار طالب نه دیدیم. مگر خواندید، که خواب قدرت، بیخوابش کرده و حریصتر از گذشته ساخته اش؟
پس بدا به حال شما و خوشا به حال زنان و بانوان راستین مبارز در داخل و خارج کشور.
#مکتب_من_بیش_از_این_نه_میدانم
#مبان
#سپیدار_شکسته
#morethanthisidonotknow
#محمد_عثمان_نجیب
Sent from my iPad
