آمده از راه صبحی روشن و با فالِ نو، سالِ نو  

می‌رسد از آفاقِ دور، مژده‌ی خوش‌حالِ نو، سالِ نو  

باز شکوفا می‌شود باغِ امیدِ خسته‌دل  

می‌رسد از لطفِ حق، بر جانِ ما احوالِ نو، سالِ نو 

 

 

بر لبِ هر کودکِ شاد، خنده‌ای شیرین شکفت  

می‌وزد از کوچه‌ها، عطرِ خوشِ گلبالِ نو، سالِ نو  

 

بر دلِ هر خسته‌جان، نورِ امیدی می‌دمد  

می‌رسد از آفاقِ عشق، فرصتِ اقبالِ نو، سالِ نو  

 

برفِ غم از بامِ دل، آرام‌آرام می‌رود  

می‌رسد از لطفِ یار، موسمِ خوش‌حالِ نو، سالِ نو  

 

هر که دلش در آرزوست، از نو شود جانش جوان  

می‌رسد از چرخِ گردون، بختِ خوش‌همسالِ نو، سالِ نو  

 

چشمه‌ی شادی می‌جوشد، در دلِ هر خانه‌ای  

می‌رسد از مهرِ حق، بر سفره‌ها اموالِ نو، سالِ نو  

 

در دلِ شب‌های سرد، شمعِ امیدی روشن است  

می‌رسد از لطفِ دوست، بر جانِ ما پرتالِ نو، سالِ نو  

 

هر که در اندوه بود، امروز خندان می‌شود  

می‌رسد از آفاقِ نور، بر سینه‌ها تمثالِ نو، سالِ نو  

 

ای که دلت در آرزوست، این سال بر تو خوش گذر  

می‌رسد از چرخِ نیک، بر روزگارت فالِ نو، سالِ نو  

 

در دلِ این شعرِ پاک، نامِ من آید در پایان  

این غزل از جانِ من است، شاعرش «فائز»، سالِ نو  

 

خلیل الله فائز تیموری