افغان موج   

هستي ام مديون مهرِ بي رياي مادر است

ميسزد آنجا سجودم نقش پاي مادر است
كـــودكي بودم نوازش داد و لالايى نمـود
نغز موزون لطف يزدان در نواى مادر است
بر دهانم شير داد از خون دل گفتا بنوش
استخوانم خون جانم از غداي مادر است
همچو خورشيد برسرم تابيد بالبخند گرم
گوش كردم مهرباني در صداي مادر است
خلوتي وجدان خرد را گفت باشي باسپاس
اينكـه انســاني تقــلّا و رجـاي مـادر است
مي پذيــرم كيـش مـــادر تا زبان و باورش
مي پرستم آنكه را دانم خـداى مادر است
ورد مي سازم به سبـحه اين مقدس نام را
شـاد ميگردد دلم ، خوانم ثناى مادر است
باغ و بستـان و بهشت آنگاه ميسر ميشود
سرفــرو بردن بعــرشِ كبـرياي مادر است
در مسيـرى معرفت فـرجام گرديده (نثار)
يافتـم راهي فـروزان از دُعاى مادر است
 
نثار عالمی
 
١٠ مي ٢٠١٩