شیون شرق چه نوشت؟
فروغِ فروزنده ای خورشید را هیچگاه سدی بازدارنده نیست. چرخش کرگسانِ جهل و جهلِ توشهگیر از تنِ زخمی آفتاب، سرابی بیش برای لاشخوارانِ روشنایی نیست.
این جوهرهی زلالِ فرنشینی عقاب در پروازِ روشنایی به سوی روشناییهاست که در آسمانِ خدا رنگینکمانی از فروزندهگی میسازند و در زمینِ خدا نگاهِ رفتن به کهکشانیهای آسمانی دارند و با بالهای پروازِ شمرده، مگر سهمگین از پیشِ نگاههای شراندیشان راهی بلندای آگاهی و خردورزی میشوند. اینان همان جوانههایی اند که گسترهی گستردهی زبانِ پارسی را پاس میدارند. اینان خامهپردازی میکنند و سرودسرایی دارند و دلیری و دلاوری را ماندگار ساخته یا گویندهی داستان اند یا جویندهی رازِ شبستان.
شیونِ شرق، حاکی خاور، جمشید کوهستانی، عبدالناصر نورزاد، شیونِ پرشان، شبانِ نجیب و صدها همچو اینان، نمادهایی برای راستیگویی گفتارِ مان. اینان اند که جاماندههای فرهنگ و نوشتهی پشینینان ما را چنبرهی گسترده و فراگستری فرهیختهگی داده و بر دوشِ شان میگذارند. اینجاست که پارچهی کارای بلند اندیشی خراسان-افغانستان و ایرانشهری همیشه در اهتزازاست و به سخنِ فردوسی بزرگ، از باد و باران گزندی نه مییابد.
شیون شرق و کسانی را که یادکردم میشناسم. ارچند از راه دور. مگر دادههای شان و تراوش اندیشههای شان روی کاغذ و برق براقِ تیزبین و تیزرفتار شان را از دورایدور میدانم. شیون شرق، آن شرقی بچهیی که کمتر عمر دارد و بیشتر تدبر. وی از هر گونهیی که در ردهبندی نوشتاری پنداری، درخشش دارد. شیون شرق از روزنهی باز فروغ و یا از ذرهبین کمروشنی آفتاب، روشنی را میگستراند.
رمان مینویسد، داستان میآفریند، اسطوره و حماسه را با هم در میآمیزد، هر پیوندی را درجایش میزند و هر بازیگری را ماهرانه در بازی به پردهی داستان و رمان میگمارد و از بیشه توشهیی میگیرد و از هر چمن سمنی. در پایانِ کار، برداشتی از بذرهایش دارد که خیرهکننده اند و جولانگر.
شیون شرق، من را از چاپِ رومان تازه اش در وتساپ آگاه ساخت:
« سلام جنرال صاحب، رمان جدیدم نشر شد.
من از فرط خوشحالی، براش نوشتم!
اوه.
سلام شرق صاحب.✍️✍️✍️

