افغان موج   
 
چند روز پیش، این متن را تحت عنوان «درمورد مقاله همکاری صادقانه آقای مسعود فارانی با مجمع ‌اللغات...» به منظور نشر در وبسایت افغان جرمن، به آدرس آن پورتال ارسال کردم، چراکه موضوع مقاله با محتوای مقاله ای در آن وبسایت مرتبط بود.
 
 اما همانطور که غالباً شاهد آن هستیم، افغان جرمن در نشر مقالات، ذوق و اولویت خاصش را قائل است و برخلاف شعار همیشگی‌ که در هر پای مقاله ذکری از آن رفته است و می گوید «مطالب منتشرشده تنها مسئولیت فردی نویسنده است و ارتباطی با پورتال ندارد» ، در مواردی خاص از نشر مطالب برخی افراد خودداری میورزد. این سیاست، تازگی ندارد و بسیاری از علاقمندان و نویسندگان، پیشتر آن را تجربه کرده و آگاهانه با آن مواجه شده‌ اند.
 
در مورد این مقاله نیز، با وجود پیگیری‌های جداگانه، یعنی ارسال ایمیل و استعلام درباره علت تأخیر یا عدم آمادگی پورتال برای نشر پاسخ یا واکنشی ارائه نشد. این هم میتواند به دلیل آن باشد که پورتال مذکور بر اساس روال معمول، تنها در مواردی که اهداف خاص خودش ایجاب کند، پاسخگو و مناظره‌ گر است.
 
در هر حال، همانگونه که پیشتر نیز به آنها تذکر داده شده بود، یعنی در صورت عدم تمایل به نشر، متن را در رسانه ‌ای دیگر منتشر خواهم کرد. در نتیجه، این مقاله، پس از اعمال برخی تغییرات و اضافات، اکنون در وبسایت معتبر و محبوب «افغان موج» منتشر شده است در برابر دیدگان خوانندگان گرامی قرار دارد.
 
 
 
چون همواره نگاهی به مقالات منتشر شده در پورتال افغان- جرمن میاندازم، در ادامه به مقاله‌ ای برخورد کردم که از سوی جناب قیس کبیر، مدیر آن پورتالتحت عنوان «همکاری صادقانه آقای مسعود فارانی با مجمع ‌اللغات» منتشر شده است. لازم به ذکر است که این نخستین مقاله ‌ای نیست کهدر ارتباط با مسائل زبان و تلاش‌ های بی ‌وقفه ایشان در غنای قاموس خود (قاموس کبیر افغانستان) و سائر موضوعات مربوط به زبان و ادب  در آن پورتال منتشر میشود. در گذشته نیز مقالاتی از این دست مانند، «حرف چند پیرامون مقاله پیش جانانه من پنبه و پندانه یکیست»، «عربی زدایی در زبان دری و فارسی»،« یکبار دیگر پیرامون مباحثات زبانی» و در تابستان ۲۰۱۹، مقاله ای هم با عنوان «آخرین جواب من به نوشته... در آریانا افغانستان» به نشر رسیده است که همه  نمایانگر ذوق سرشارشان به زبان و ادبیات است.
 
در مقاله همکاری صادقانه آفای مسعود فاروانی که از قرار معلوم آخرین مقاله از دست جناب شان است، پس از ارائه ‌ای مختصر از روابط خانوادگی جناب فارانی و ستایش از نقش و کارکردهای برجسته ایشان در حوزه زبان، شعر، ادب و دیگرعرصه‌ ها در حالی که او را به عنوان یکی از همکاران پرتلاش و مستحق تحسین پورتال افغان- جرمن معرفی میکند؛ چیزی که میتواند نوعی تقدیر و قدرشناسی تلقی شود. در ادامه، برخی اصطلاحات، واژگان و توضیحات تاریخی را ذکر کرده است که احتمالاً از آخرین داده‌ های جناب فارانی در عرصه زحمات شان در غنابخشی قاموس متذکره  نشأت گرفته اند. این نکته مرا بر آن داشت که شاید نیت جناب قیس کبیر، فراهم آوردن زمینه ‌ای برای بحثی زبانی و تاریخی باشد.
 
بنابراین، آنچه در اینجا مینویسم، با همین انگیزه و پیروی از هدف یادشده، نگاشته شده و جز تبیین و بررسی این موضوع هدف دیگری ندارد.
 
 
 
«غمکاسه»:
 
«غمکاسه» نخستین اصطلاح و اسم ترکیبی است که درآن مقاله درتعریف آن کمابیش چنین نگاشته شده است: ««غم ‌کاسه» یا «غمکاسه» اسم ترکیبی دری است که منحصراً به عنوان سنت و رسم عالی پذیرفته شده و در تمام کشور رایج بود. یعنی در حالاتی که خانواده‌ ای در مرگ عضوی از خانواده سوگوار است، همسایگان و دوستان خود را مکلف میدانستند تا غذایی برای خانواده ‌های ماتمدار و ماتمزده تهیه کرده و به آنها برسانند. زیرا در آن وضعیت المناک، برای خانوادۀ عزادار مشکل بود دست به تهیه غذا بزنند. این نوعی انصاف اجتماعی و مقبول بود که در بین مردم رواج داشت.»
 
این برداشت میتواند نزدیک به حقیقت باشد و همانگونه که بسیاری از اصطلاحات و نام ‌ها در فرهنگ عامیانه رایج است، «غمکاسه» نیز در دسته اصطلاحات محاوره‌ ای قرار گیرد که بیشتر در گفتار روزمره کاربرد دارد، اما برخلاف برخی اصطلاحات ترکیبی و اصطلاحات تک واژه ای که کاربرد ادبی ندارند، «غمکاسه» در ادبیات و متون شاعرانه و نمادین وجود دارد و در قالب استعاره و نماد، به ظرفی اطلاق میشود که برای جمع ‌آوری اشک‌ ها یا گریه‌ ها استفاده می ‌گردد. به عبارت دیگر، «غمکاسه» به ظرف یا کاسه ‌ای اشاره دارد که برای جمع ‌آوری و نگهداری اشک‌ ها یا گریه‌ ها به کار میرود. این واژه بیشتر در ادبیات و شعرهای قدیم به عنوان نماد غم و اندوه به کار رفته است.
 
 
 
«گذار»:
 
در تعریفی که از «گذار»  در آن  مقاله ارائه شده، آمده است: «اگر منظورتان قرار دادن یک شی فزیکی یا مجازی و یا وضع کردن و یا تأسیس کردن آن را با حرف ذال نوشته کنیم، مانند: قانونگذار: کسی که قانون وضع میکند. بنیانگذار: کسی که تأسیس میکند؛ یعنی مؤسس. بدعت ‌گذار: کسی که بدعتی را وضع و ایجاد میکند». این تعریف کاملاً صحیح است و هیچ ایرادی بر آن وارد نیست.
 
اما قبل از هر چیز باید دانست که «گذار» اسم است و برگرفته شده از ریشه «گذر» است، و به معنی «عبور کردن»، «طی کردن» یا «رفتن از جایی به جای دیگر» و «عبور دادن» است. متضاد این واژه، «توقف»، «توقف کردن»، «ماندگی» و «ثبات» میباشد.
 
در بیت زیر از فردوسی «شاهنامه» نیز نمونه ‌ای از کاربرد این واژه در این معنا آمده است:
 
«برآمد ز هر سوی دز رستخیز / ندیدند جایی گذار و گریز»
 
همانگونه که در آن مقاله نیز تصریح شده است، در مفهوم مجازی، واژه «گذار» معمولاً به معنای «قرار دادن» یا «قرار گرفتن» است؛ یعنی قرار دادن چیزی در یک وضعیت یا مکان مشخص. همچنین، «گذار» در معنای «قرارداد کردن» یا «گذاشتن» در قالبی کلی‌ تر و غیر مستقیم ‌تر نیز کاربرد دارد؛ یعنی قراردادی که بر مبنای توافق یا مفهوم مجازی (غیر ملموس و فاقد واقعیت خارجی و عینی) شکل می گیرد، مانند «وضع کردن»، «تأسیس کردن» و «ایجاد کردن».
 
تفاوت اصلی بین «قرار دادن» و «قرارداد کردن» در این است که «قرار دادن» در معنای فیزیکی و واقعی است؛ یعنی جایی که چیزی را در مکان خاصی می نشانیم، و «قرارداد کردن» یا «گذاشتن»، مفهوم مجازی کلمه است و بیشتر به معنای تعیین، تنظیم، یا جای دادن در قالب مفهومی، انتزاعی یا قراردادی است، نه فیزیکی.
 
بنابراین، هنگامی که از «قانونگذار» نام می بریم، هدف، معنای مجازی واژه است، نه معنای واقعی و ملموس آن. به همین صورت، «گذار» در معنای «اجازه دادن» و «رخصت دادن» که در زبان محاوره رایج است، مفاهیم مجازی را میرساند.
 
برای نمونه، در شعر حافظ آمده است:
 
«بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم / ز بهر جرعه‌ ای همه محتاج این دریم»
 
در این مصراع، واژه «بگذار» به معنای «مرور کن» یا «عبور کن» است، اما در قالب امر و درخواست. حافظ در اینجا از «گذار» به عنوان اسم «گذار» در معنای «عبور» یا «رها کردن» بهره برده است، و کاربرد آن در این مصراع بیشتر نمادین و مجازی است.
 
اما باید توجه داشت که «قانونگذار»، «بنیان‌ گذار» و «بدعت ‌گذار» در واقع از ریشه‌ های متفاوت و ترکیبات به اصطلاح «شیروشکر» عربی و دری هستند و هیچ ارتباط مستقیمی با واژه «گذر» ندارند.
 
از اینرو، اگر در متن یا گفتار، کسی «گذر» را در معنای «ایجاد کردن» یا «نقش ‌گذاری» به کار ببرد، این نادرست است و مغایر با معنی اصلی آن است؛ زیرا ریشه اصلی «گذر» از فعل «گذریدن» است و به معنی «عبور کردن» و «گذشتن از چیزی» میباشد.
 
 
 
گزار:
 
«گزار» در زبان دری و فارسی به معنای کسی است که «گزار» است؛ یعنی کسی که کار مشخصی انجام میدهد یا وظیفه ‌ای دارد، مانند عامل، انجام دهنده، مأمور، مسؤل، کارگر.
 
متضادهای گزار، نادان، بیکار، بی تفاوت است.
 
«ببرد از سران نامور سی هزار/ دلیران و گردان خنجرگزار»
 
***
 
ز دشت سواران نیزه گزار/ برفتند یک سر سوی شهریار
 
فردوسی «شاهنامه»
 
 توضیحات مقاله «همکاری صادقانه...» در این مورد تا حدودی درست است، وقتی گفته است،«گزاردن» به معنی «به جا آوردن»، «انجام دادن» و «اجرا کردن» و «ترجمه کردن» است، اما این باید گفت این فعل بیشتر در زبان ادبی و رسمی کاربرد دارد و در مکالمه های روزمره کمی کمتر استفاده میشود. همچنان کلمات نمازگزار، خدمتگزار، حجگزار، خبرگزاری، کارگزار و سپاسگزار واژه های کاملآ صحیح و رایج هستند. به این معنا که این ترکیبات همه نشان میدهند که «گزاردن» در ساخت این کلمات به معنای *«انجام دادن» یا«اداء کردن» است.
 
در این جا مهم است بدانیم، در زبان محاوره، مردم بیشتر از «انجام دادن» یا «کردن» استفاده میکنند، ولی در زبان ادبی و رسمی، «گزاردن» و مشتقات آن کاربرد فراوان تر دارد.
 
در همین راستا همچنان ضروری است بدانیم، برخی واژه هائی که از مصدر «گزاردن» و «گذاشتن» ساخته میشوند، با هردو صورت استفاده از «ز» و یا «ذ» درست هستند، اما هریک میتواند حائز معانی جداگانه باشند. به طور مثال «قانون گزار» به معنای اجرا کننده قانون و «قانون گذار» به معنی وضع کننده قانون است.
 
 
 
عطالت:
 
در مقالۀ مورد نظر، در توضیح بیشتر واژه «عطالت»، آمده است که «این لغت در زبان دری بار منفی دارد و بار مثبت آن در زبان دری در حال حاضر معمول و رایج نیست؛ مانند: شجاعت و دلیری (ناظم‌الاطباء) و دلیری (غیاث‌اللغات، فرهنگ نظام). در نثر قدیم، بار مثبت مردانگی به گونه‌ ای بیان شده است که: «خان مزبور از راه بطالت اظهار بطالت نمود».
 
نخست باید متذکر شد که در زبان دری و فارسی، واژگان با بار منفی و مثبت معمولاً دارای معانی و کارکردهای متفاوت و مستقل هستند و نمیتوان گفت که تمامی واژه‌ های منفی، در کنار خود، بار مثبت نیز دارند. هر واژه، بسته به زمینۀ کاربرد و معنای خاص خود، ممکن است بار منفی، مثبت یا خنثی داشته باشد.
 
برای نمونه:
 
واژه‌ های منفی مانند «بطالت»، «عطالت»، «فقر»، «بی‌ کسی»، «بی ‌فایدگی»، در اغلب موارد بار منفی دارند و نشاندهنده وضعیت منفی یا ناپسند هستند.
 
در مقابل، واژه ‌های مثبت مانند «فعالیت»، «ثمر‌بخشی»، «کارآمدی»، «پرباری»، «کوشش»، «پیشرفت»، نمایانگر حالات مثبت و ارزشمند هستند.
 
در مورد واژه‌ های «بطالت» و «عطالت»، که در بالا ذکر شدند، باید گفت هرچند این واژه‌ ها در وزن یکسان قرار دارند و هر دو به معنای بی ‌ثمری، بی ‌فایدگی یا بی ‌کاری هستند، اما معنای آنها متفاوت است.
 
ریشه و منشأ واژه «عطالت»، «عطیل» است. «عطیل» عربی است و مصدر است که از ریشه «عطل» گرفته شده است؛ به معنای «بیکار، تعطیل، توقف». در زبان محاوره و روزمره، «عطالت» به معنای «مدت تعطیلی» یا «روزهای تعطیل» است؛ برای مثال:
 
«در عید، عطالت زیاد است» (یعنی در عید، تعطیلات زیاد است).
 
«این هفته عطالت است» (یعنی این هفته تعطیل است).
 
«باغ‌ ها باطل است از زینت/ شاخه ها عاطل است از زیور» 
 
جمال‌الدین عبدالرزاق «دیوان»
 
 
 
نعت:
 
در متن شما چند نکته از نظر گرامر و نگارش نیازمند اصلاح بود که در نسخه ویرایش‌شده زیر رعایت شده است. گیومه‌ها و مطالب درون آن‌ها دست‌نخورده باقی مانده است:
 
 
 
نعت: 
 
در مقاله گفته شده است: «نَعت- صفت، نشان، نشانه، نشانی، وصف، توصیف. خصوصیت، خصلت، عادت، وصف کردن کسی یا چیزی را به نیکی یاد کردن، اگر نعت ترکیب شود با فعلی = مساوی میشود با صفت نسبی منسوب به فاعل که همان ترکیب وصفی را از این ترکیب حاصل میکنیم. مراجعه شود به نعت فاعلی. جمع نعت = نعوت.»
 
باید گفت نعت از واژه عربی «عَیْنَت» (عینت) یا «عَیْنَة» (عینة) اشتقاق یافته است. در اصل، این واژه در زبان عربی به معنای «نامید»، «صفت» و «خصوصیت»میباشد. 
 
در ادبیات عرب، «نَعت» به معنی توصیف و وصف ویژگی‌ ها و صفات فرد مورد ستایش است، یعنی توصیف فضایل و صفات نیکو فرد مدح ‌شده.
 
بدین سبب، نعت در زبان عربی و در ادبیات اسلامی به اشعاری گفته میشود که در مدح پیامبر اسلام و اهل بیت سروده میشوند و هدف از آن، ستایش و نشان دادن محبت و ارادت است. این واژه و نوع شعر در دوره‌ های اسلامی، با ورود اسلام و فرهنگ عربی به شرق و افغانستان، وارد زبان‌ های دری  و دیگر زبان ‌ها شد. در این دوره، شاعران محلی برای بیان محبت و ارادت به پیامبر و اهل بیت، نعت‌ ها سرودند و این نوع شعر در ادبیات دری و فارسی جایگاه خاصی پیدا کرد. نعت ‌ها نقش ابزار تبلیغی و فرهنگی داشتند و در مراسم مذهبی و جشن ‌ها بسیار مورد استفاده قرار میگرفتند.
 
در دری و فارسی، واژه‌ هائی مانند «مدح»، «مراثی»، «نوحه»، «ستایش» و «مدایح» برای توصیف نوع شعر و سخن درباره پیامبر و اهل بیت به کار میرفتند. اما برای نعت، خاصاً، اصطلاح «نعت» یا «نعت ‌سرایی» رایج است. گاهی هم در معنای خاص، از واژه‌ هائی چون «مدح ‌نامه» یا «مراثی» استفاده میشود، اما نعت به طور خاص به مدح پیامبر و اهل بیت اشاره دارد.
 
به طور خلاصه، نعت یک نوع مدح و ستایش است که در قالب شعر یا گفتار، فردی بزرگ و محترم را با صفات خوب و فضایلش معرفی و تمجید میکند، و در واقع نوعی ابزار فرهنگی و مذهبی برای ابراز محبت و احترام است.
 
 
 
متبحر:
 
در تعریف متبحر آمده که، «صفت فاعلی ــ شخص مطلع، انسان باخبر، فرجاد، آموزنده، عالم، دانشمند، استاد، دانا، آگاه، انسان بسیار عالم، شخص بسیاربا علم که در بحر علوم غور و شناوری کرده  باشد، انسان زبردست، کاردان، ماهر، متخصص، وارد، ورزیده، چیره دست، آنکه ازعلوم اطلاعات فراوان دارد. باتجربه،کارآزموده، بلد، حرفه ای»است.
 
این تفسیر جامع ای از متبحر ارائه میکند. اما باید گفت«متبحر» از ریشه عربی «بحر» (بحر یعنی دریا) و پیشوند «متـ» است. در اصل، «بحر» در زبان عربی به معنی دریا است، و «متبحر» در معنای «ساحل ‌نشین»، «کسی که در کنار دریا است» یا «کسی که در دریا غوص میکند، یعنی ماهر در دریا» آمده است. 
 
در زبان عربی، «متبحر» به فردی گفته میشود که در دریا یا آب ‌ها مهارت دارد، یعنی کسی که غواصی یا فعالیت‌ های مرتبط با دریا را به خوبی انجام میدهد. در  دری و فارسی، این واژه به صورت استعاری و گسترده ‌تر به معنی فردی ماهر و کارآزموده در یک حوزه به کار میرود.
 
 
 
کِرک
 
مقاله در شرح «کرک» می نگارد: «کـِرک به معنی منفور، نا خوش آیند، چندش آور، چیزی نفرت شده،ناپسند، زشت و مکروه.»
 
کرک در زبان در زبان عامیانه به معنای «نفرت کردن» و «بیزار شدن» است در اصل واژه ‌ای ساختگی است که در محافل غیررسمی و زبان محاوره رواج یافته است. درباره ریشه ‌اش، برخی معتقدند که در اصل، این واژه از زبان عربی مشتق نشده است و ریشه ‌ای در زبان عرب ندارد؛ بلکه در زبان دری و در میان مردم به صورت عامیانه ساخته شده و رایج شده است.
 
وقتی در زبان عامیانه میگویند «او از خوردن گوشت خوک کِرک کرد»، یعنی فرد به شدت از خوردن گوشت خوک بیزار شد یا از آن متنفر شد. در این عبارت، «کرک کرد» اصطلاحی است که معنای «نفرین کردن، نفرت نشان دادن یا بی ‌میلی شدید نسبت به چیزی» را دارد.
 
در این جمله، «کرک» به عنوان مفعول است و «کرد» فعل است.
 
در مقابل، واژه «مکروه» در زبان عربی به معنای چیزی زشت، ناپسند یا نفرت‌انگیز است، و ریشه ‌ای در زبان عرب دارد. اما «کرک» به عنوان یک واژه مستقل است و از زبان عربی گرفته نشده است، اگرهم گرفته شده باشد، غلط است و در ادبیات قدیم یا  معاصر رایج نبوده است. در متون قدیم بیشتر از کلمات مانند «نکوهیده»، «زشت»، «منکر»، «ممنوع» و یا اصطاحات مشابه بهره گرفته شده است.
 
  تا آنجا که منابع ادبی و تاریخی نشان میدهند، «کرک» در شعر و نثر قدیم رایج نبوده است و نمیتوان ‌ آن را به عنوان واژه‌ای ادبی پذیرفت. 
 
برای شرح بیشتر باید علاوه نمود که  واژه «کراه» در عربی به معنای «نارضایتی»، «نفرت»، «زشتی» و «ناپسندی» است. از این ریشه، واژه «مکروه» ساخته شده است، که به معنای چیزی است که از نظر شرعی، اخلاقی یا اجتماعی ناپسند و بهتر است از آن اجتناب شود.
 
 
 
ضجه:
 
گفته شده است:«ضَجَه- ناله و فریاد و شیون،غوغای از درد، فریاد ناچاری، شیون. کلمه ٔ «ضجه» به معنای«فریاد بلند» یا«ناله شدید» استکه معمولاً ً در مواقع درد، غم یا وحشت از آن استفاده میشود. این اصطلاح برای توصیف صدای بلند و پریشان از کسی کهدر حال بیان رنج یا ناراحتی است به کار میرود.»
 
بلی «ضجه» عربی همه چیزهائی میتواند باشد که در بالا ذکر شده اند. اما در بسیاری موارد «ناله» یا «زاری» برای توصیف حالت های غم انگیز و فریاد بلند مناسب است. «ضجه» از واژه عربی «ضَجِجَ» (ضجج) گرفته شده است نیز به حالت فریاد و ناله در حالت غم و ماتم اشاره دارد و در ادبیات عرب هم به همین معنا به کار میرود.
 
البته در ادبیات کلاسیک و شعرهای رسمی، استفاده از واژه «ضجه» رایج است و میتواند بار ادبی و معنوی خاصی داشته باشد.   اما در زبان روزمره و زبان دری، کلمات «ناله»، «زاری»، «گریه»، «فریاد» و غیره بسیار رایچ ‌تر و ملموس ‌تر هستند و غالباً برای بیان حالت‌ های غم و اندوه کافی و مناسب ‌اند.
 
 
 
زیره و پودینه: 
 
طوری که مقاله مذکور گفته است، «زیره و پودینه دو نوع مصالحه (مصالح و اردو است) هستند؛ یعنی زیره و پودینه گیاهانی‌اند که در برخی از خوراک‌ های افغانی به کار میروند.» و با جملاتی مانند این ادامه یافته است: «از منظر اجتماعی، «زیره و پودینه» به جزئیات و شرح مکمل یک قضیه اطلاق میشود. مثلا اگر دو نفر با هم در تخاصم قرار داشته باشند، یکی میگوید که من حالا «زیره و پودینه» گپ را میکشم؛ یعنی قضیه را با تمامی جزئیات آن فاش کرده و شرح میدهد.»
 
در زبان دری و فارسی، «زیره» و «پودینه» هر یک اسم‌ ها یا واژه‌های مستقلی هستند که در حالت ترکیب میتوانند شکل «اصطلاح» یا «ترکیب» را به خود بگیرند.
 
مواردی که میتوان در یک مجمع ‌اللغات یا فرهنگ لغت گنجاند، شامل واژگان معیاری و رایج زبان، اصطلاحات و عبارات ثابت (مانند اصطلاحات ادبی، مذهبی و روزمره)، اصطلاحات عامیانه و محاوره‌ ای است که در زبان گفتاری و محاوره به کار میر‌وند، مانند «زیره و پودینه».
 
اصطلاحات عامیانه، مانند «زیره و پودینه»، که در برخی فرهنگ‌ های لغت و مجامع‌ اللغات به دلیل ریشه‌ های فرهنگی و زبان محاوره ‌ای، به عنوان اصطلاحات محاوره‌ای و عامیانه شناخته میشوند، میتوانند در یک مجمع ‌اللغات یا فرهنگ لغت گنجانده شوند، به شرط آنکه در بخش «اصطلاحات محاوره و عامیانه» ذکر گردند.
 
 
 
«ایران»:
 
در ذیل عنوان نوشته شده است:
 
«الف ــ اسم کشور فارس که در سال۱۹۳۵میلادی برابر با سال ۱۳۱۴ شمسی به ایران امروزه گذاشته شد. هماکنون مطابق به سال  ۲۰۱۷ برابربه سال ۱۳۹۶ شمسی این کشور۸۲ ساله میشود.
 
در هر متنی که قبل از تاریخ ۱۹۳۵ میلادی  برابر با ۱۳۱۴ شمسی کلمه ایران منحیث یک کشورقلمداد شده باشد یک جعلتاریخی آشکار است. زیرا چنین کشوری یک دست مثل امروزبا چنین نامی مشخص یعنی ایران در تمام منطقه وجود نداشت.
 
فارس ها در زمینه بسیار تلاش کرده اند تابا ساختن هویت جدید برای خود شان،هویت منطقه را دگرگون کرده مغشوش سازند.
 
غرض معلومات بیشتر لطفا ً به آثار و اسناد دقیق از قلم روانشاد جناب ناصر پور پیرار بنام «تأملی در بنیاد تاریخ ایران» (دوازده قرن سکوت) مراجعه کنید
 
- اسم افسانوی ایرن آریانا است که درهشتاد و دوسال به اینطرف بشکل ایرانً رایج شده است. لطفا در بخشمعلومات بیشتر مراجعه نمائید
 
کلمۀ ایران کنونی در قدیم چنین نبوده بلکه به اشکال یرن (Erān) بوده، و برگرفته از شکل قدیمی  Nama Airya  و به معنای خطۀ است که افغانستان کنونی وارث آن میباشد. در زبان سنسکریت اریه (Ariya) به معنی سرور و مهتر وآریکه (Aryaka) به معنی مَرد ِ شایسته ٔ بزرگداشت و حرمت است وآریایی به زبان اوستایی آریانا (Airyana) و به زبان پهلوی وپارتی دری ایرخوانده میشود.
 
ایر در لغت به معنی آزاده و جمع آن ایرن به معنی آزادگان است. مرکز این سرزمین افسانوی افغانستان امروزه میباشد کهشهر های مثل سمنگان، بلخ بامی ام البلاد، طالقان (تالقان) بغلان وغیره از جمله شهرهای یاد شده در متون گذشته مثل ،خدایینامک، بُندهش، یا بُندهشن،مقدمه شاهنامه ابومنصوری و در آثار دقیقی بلخی، درشاهنامه دست نخوردۀ فردوسی چاپشده درچارصد سال قدامت دیده می شود»
 
در این بخش مقاله، نکات مهم و قابل توجهی مطرح شده است و باید اذعان کرد که تمرکز مقاله نیز میتواند بر همین بخش باشد. به عنوان نمونه، منبع ذکر شده برای داده‌ های ارائه ‌شده، کتاب «دوازده قرن سکوتِ» ناصر پور پیرار، نویسنده ایرانی، است که از بخش «تأملی در بنیاد تاریخ ایران» استخراج شده است.
 
 برای معرفی مختصر ناصر پور پیرار، کافی است بگوئیم او یکی از پژوهشگران و مورخان معاصر ایرانی است که آثار او در حوزه تاریخ، فرهنگ و جغرافیای منطقه نقش قابل توجهی ایفا کرده است. بنابراین، ارزیابی نوشته‌ های او درباره تاریخ منطقه و ایران همواره نیازمند بررسی دقیق و عینی است.
 
از یک سو، پور پیرار به عنوان فردی که سال‌ ها در زمینه تاریخ و فرهنگ منطقه تحقیق و مطالعه کرده و دانش عمیقی از تاریخ، زبان و فرهنگ اقوام و نواحی مختلف دارد، شناخته میشود. از سوی دیگر، برخی نقد ها و دیدگاه‌ های او ممکن است او را به عنوان ناسیونالیستی افراطی یا فردی با گرایش ‌های ملیگرایانه افراطی برشمارد، به ویژه بر اساس تفسیرهائی که تأکید بیش از حد بر هویت ملی و منطقه‌ ای دارند.
 
در آثار ناصر پور پیرار، به ویژه در «دوازده قرن سکوت»، همانطور که ذکر شد، او درباره مردمان آریایی و محل سکونت آنان بحث‌ هائی دارد. پیرار معتقد است که مردمان آریایی، که زبان و فرهنگ آنها پایه‌ های هویت ایرانی و هندو-اروپایی را تشکیل میدهد، در سرزمین‌ هائی وسیع در آسیای مرکزی و غرب آسیا زندگی میکرده‌ اند. او بر این باور است که مرکز این تمدن آریایی در منطقه ‌ای بوده است که امروز به عنوان سرزمین «آریانا» شناخته میشود.
 
بر اساس نظر او، این سرزمین شامل مناطق امروزی افغانستان، بخش‌ هائی از ایران، ترکمنستان، تاجیکستان و بخش ‌هائی از آسیای مرکزی بوده است. در واقع، پیرار مرکز این تمدن را در منطقه ‌ای میداند که امروزه افغانستان، به ویژه مناطق بلخ و سمنگان، و بخش ‌هائی از ایران و آسیای مرکزی، به عنوان مراکز فرهنگی و تاریخی مردمان آریایی شناخته میشوند. او معتقد است که این سرزمین در زمان‌ های باستان به عنوان «آریانا» شناخته میشد و محل زندگی و توسعه تمدن بزرگ آریایی بوده است.
 
از نظر او، این منطقه محل ظهور زبان‌ های هندو- اروپایی(۱) و زرتشتی بوده و نقش مهمی در تاریخ و هویت این مردمان ایفا کرده است. در آثار خود، به ویژه در «دوازده قرن سکوت» و دیگر نوشته‌ هایش، پیرار درباره تاریخ و هویت ایرانیان و باورهای مربوط به گذشته‌ های باستانی، از جمله زردشت و دین زردشتی، بحث کرده است. او بر اهمیت مطالعه تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی تأکید دارد و معتقد است ریشه ‌های فرهنگی و دینی ایرانیان، از جمله دین زردشتی، بسیار عمیق و قدیمی است.
 
همزمان، او به وجود زردشت، پیامبر ایرانی و بنیانگذار دین زردشتی، باور دارد و دین زردشتی را بخش مهمی از میراث فرهنگی و هویتی ایرانیان میداند. پیرار بر ارتباط زبان‌ های ایرانی با شاخه ‌های زبان ‌های هندو- اروپایی تأکید میکند و معتقد است که زبان اوستایی، که در متون مقدس زردشتی به کار رفته است، ریشه در زبان‌ های هندو- اروپایی دارد و نشانگر ارتباط فرهنگی و زبانی با دیگر اقوام هندو- اروپایی است.
 
در مورد سرزمین آریانا، او بر این نکته تأکید دارد که این نام نماد هویت و تاریخ مردمانی است که در سرزمین های وسیع در آسیای مرکزی و غرب آسیا زندگی داشتند و این مناطق محل زندگی اقوام آریایی بوده است. بنابراین گفته میتوانیم که  ناصر پور پیرار به وجود زردشت، دین زردشتی، اهمیت اوستا و ریشه‌ های هندو- اروپایی زبان‌ های ایرانی (۲)معتقد است.او در آثار و مطالعات خود به موضوع اقوام آریایی، مهاجرت‌ ها و تبارشناسی آنان پرداخته و بر اهمیت تاریخ و هویت این اقوام تأکید دارد، و معتقد است که اقوام آریایی نقش مهمی در شکل ‌گیری تمدن ‌ها و فرهنگ‌ های منطقه ایفا کرده‌ اند.
 
در مورد اعتراف ناصر پور پیرار به وجود اقوام آریایی در بخش ‌هائی از افغانستان کنونی، ایران، تاجیکستان، مناطقی در حوزه آسیای مرکزی و پاکستان و هندوستان، باید گفت که در مطالعات تاریخی و فرهنگی غربی ها و بسیاری از پژوهشگران نیز این موضوع به عنوان یکی از دیدگاه ‌های رایج و معتبر پذیرفته شده است. ناصر پور پیرار نیز در این راستا، بر اهمیت و تأثیرگذاری این اقوام در تاریخ و فرهنگ منطقه تأکید مینمود. او بر این باور است که مرکز این تمدن آریایی در منطقه‌ ای بوده است که امروز به عنوان سرزمین «آریانا» شناخته میشود.
 
او همچنین اشاره میکند که نام «ایران» ممکن است از واژه‌ های باستانی مانند «آریا» یا «آریانا» نشأت گرفته باشد، که در اسناد و متون قدیمی به عنوان نام ملت و سرزمین‌ های آریایی مورد استفاده قرار گرفته است و بر این باور است که «ایران» به معنای «سرزمین آریایی ‌ها» است و این نام، نماد هویت و میراث فرهنگی و قومی است.
 
در اثر «دوازده قرن سکوت»  ناصر پورپیرار با ارائه یک دیدگاه انتقادی و تحلیلی، به تغییر نام سرزمین و تحولات هویتی ایران میپردازد. او معتقد است که نام «ایران» دارای ریشه های تاریخی و فرهنگی است، اما در طول تاریخ، این نام و هویت سرزمین به دلایل مختلف، به شدت تحت تأثیر عوامل سیاسی، فرهنگی و قدرت های حاکم قرار گرفته است. پور پیرار سپس اضافه میکند که این تغییرات گاهی اوقات با هدف مشروعیت بخشی به سلطه گران انجام شده است که می خواستند هویت تاریخی و فرهنگی ایران را مخدوش کنند.
 
همچنین، پور پیرار تصریح میکند که:
 
«واژه ایران، از ریشه‌ های باستانی و آریایی است و نشاندهنده سرزمین نژاد آریایی ‌ها است. اما در طول تاریخ، بر اثر تحولات سیاسی و فرهنگی، نام‌ های دیگری مانند «پرسین» یا «فارس» به عنوان نام ‌های رسمی و فرهنگی به کار رفته‌ اند که بیشتر جنبه‌ های سیاسی و قدرت مدارانه داشته ‌اند و از هویت اصلی ملت ایران فاصله گرفته ‌اند.»
 
البته، ناصر پور پیرار برای تدوین و استناد به نظریات خود در آثار مختلف، از منابع متعددی بهره برده است که در آثار او، به ویژه در کتاب «دوازده قرن سکوت» و دیگر نوشته‌ هایش، به آنها اشاره شده است.
 
در آثار ناصر پور پیرار، منابع اصلی و تأثیرگذار بسیار متنوع و گسترده است. او برای درک هویت ملی، تاریخ و فرهنگ منطقه، از کتاب‌ ها و متون باستانی و تاریخی ایرانی و خارجی بهره برده است. از جمله این منابع میتوان به کتاب «اوستا» (متون مقدس زرتشتیان)، «شاهنامه فردوسی» ،«تاریخ طبری» اشاره کرد که درباره دوره‌ های مختلف منطقه نگاشته شده است. همچنین، کتاب «تاریخ هرودوت» برای شناخت دیدگاه‌ های یونانی در باره اقوام آریایی، و «کساندارا» (کتاب‌ های مربوط به تاریخ و جغرافیای قدیم) از منابع مهم او هستند.
 
علاوه بر این، او به منابع زبانشناسی مانند «کتاب ‌های زبان‌ های هندوارپایی»، و تحقیقات زبانشناسانی چون ژولیان گریر و ویلیام جونز که بر ریشه‌ های زبانی آریایی تأکید دارند، استناد میکند. مطالعات باستانشناسان ایرانی و خارجی درباره مکان ‌های سکونت اقوام آریایی در نواحی مانند خراسان، افغانستان، تاجیکستان و پاکستان، و یافته ‌های باستانشناسان در این مناطق، در خلق آثار پور پیرار اهمیت زیادی دارد. همچنین، او از پژوهش‌ های مربوط به مهاجرت‌ ها و نژادشناسی،مانند تحقیقات مارکوس و دیگر محققان در حوزه مهاجرت‌ های نژادی و فرهنگی بهره برده است.
 
در آثار خود، ناصر پور پیرار به طور مشخص به این منابع و مآخذ مختلف اشاره میکند که شامل تمامی این موارد است .
 
در «دوازده قرن سکوت»، او درباره تغییر نام سرزمین و تحولات هویتی ایران دیدگاهی انتقادی و تحلیلی دارد. پیرار معتقد است که تغییر و تحریف نام «ایران» و شکل ‌گیری نام‌ های مختلف در طول تاریخ، ناشی از عوامل فرهنگی، سیاسی و تاریخی بوده است. او بر اهمیت پژوهش و بازنگری انتقادی در تاریخ و هویت ملی تأکید دارد.
 
او در این زمینه مینویسد:
 
«مردمان آریایی، نه تنها ساکنان سرزمین‌ های کنونی ایران بلکه بخش وسیعی از آسیای مرکزی و هند بودند. این مردمان، زبان و فرهنگی مشترک داشتند که پایه‌ های هویت ملی ایرانیان را تشکیل میدهد. شناخت ریشه ‌های آریایی، یعنی شناخت هویت اصلی و تاریخ واقعی مردمان این سرزمین است. این هویت، میراثی است که نباید نادیده گرفته شود و باید با آگاهی و احترام پاس داشته شود. متأسفانه، پس از قرن‌ ها، این حقیقت در بسیاری از منابع و تفسیر های نادرست مخدوش شده است. باید بر پایه مستندات علمی و باستانشناسی، این میراث را بازشناخت و آن را به نسل ‌های آینده منتقل کرد.»
 
این تنها خلاصه ‌ای بود از افکار و اعتقادات ناصر پور پیرار که مقاله «همکاری صادقانه آقای مسعود فارانی با مجمع اللغات» ما را دعوت میکند تا درباره آن بیندیشیم که بدون شک زمینه ‌های بیشتری برای درک واقعیات تاریخی فراهم میکند. 
 
در کنار این، مباحث هویتی، پدیده کشور و فرآیند کشورسازی نیز موضوع مهمی است که در اینجا به اختصار به آن پرداخته میشود.
 
در طول تاریخ بشر، شکل‌ گیری کشورها در دوره‌ ها و زمان‌های مختلف رخ داده است؛ اما شکل ‌گیری رسمی و مدرن مفهوم کشور و دولت‌ سازی، در «عصر مدرن» اتفاق افتاده است. در دوران باستان، دولت‌ ها و حوزه‌ های حکومتی مانند امپراتوری‌ های مصر، بین ‌النهرین، هخامنشیان، یونان و روم وجود داشتند. این ساختارها هرچند مؤثر و پیچیده بودند، اما مفهوم «کشور ملی» به معنای امروزی آن نبود، بلکه بیشتر امپراتوری‌ ها و سلطنت‌ ها حوزه‌های وسیعی را تحت سلطه داشتند. 
 
با ظهور دولت‌ های ملت‌ مدار و توسعه مفاهیم حقوقی و سیاسی مدرن (در قرن‌های ۱۵تا ۱۷و پس از آن)، فرآیند کشورسازی به شکل سازمانیافته ‌تری آغاز شد. در این دوران، مفاهیمی چون «حاکمیت ملی»، «مرزهای مشخص»، «سیاست ملی» و «نظام‌ های حقوقی» توسعه یافتند. در قرون ۱۷و ۱۸، مفهوم «کشور» به صورت علمی و فلسفی ‌تر تبیین شد؛ به ویژه با آثار فلاسفه‌ ای چون هابز، لاک و روسو، که مفاهیم حقوق طبیعی، حاکمیت و دولت را شرح دادند. 
 
پس از جنگ ‌های جهانی و توافقات بین المللی، مفهوم کشور به شکل جهانی تثبیت شد و کشورها به عنوان واحدهای اصلی در صحنه سیاست جهانی ظاهر گردیدند.
 
بنابراین، پدیده کشور و فرآیند کشورسازی در اصل در دوران باستان و در قالب امپراتوری ‌ها و دولت‌ های متمرکز شکل گرفته است. اما مفهوم دولت ملی و شکل ‌گیری کشورهای مدرن، به ویژه با ظهور دولت‌ های ملت، حقوق ملی و مرزهای مشخص، عمدتاً از قرن پانزدهم به بعد تثبیت شده است. بر این اساس، با توجه به روند تاریخی و تحولات فرهنگی، سیاسی و حقوقی، میتوان گفت که، همانطور که مقاله همکاری صادقانه آقای مسعود فارانی با مجمع اللغاتبیان کرده است، یقینا پیش از سال ۱۳۳۴(۱۹۳۵) نمیتوانست کشوری به نام «ایران» وجود داشته باشد؛ زیرا پدیده کشورها ‌سازی در جهان، از قرن نوزدهم به بعد آغاز شده است و مفهوم دولت ملی در شکل کنونی، نتیجه طولانی مدت این تحولات است.
 
 
 
پاورقیها:
 
(۱) «زبان های هندو- اروپایی»مجموعه ‌ای از شاخه ‌های زبانی گسترده است که در سراسر جهان، به‌ ویژه در اروپا، بخش‌ هائی از آسیا و مناطق دیگر، صحبت میشوند. این خانواده زبانی یکی از بزرگترین و مهمترین خانواده‌ های زبانی جهان است. علت اینکه زبان های هندو- اروپایی خوانده میشود در آن است که چون در ابتدا فرض می کردند که این زبان‌ ها در دو منطقه هند و اروپا توسعه یافته‌ اند و منشأ مشترک دارند. بعدها، دانشمندان نشان دادند که این زبان‌ ها در اصل از یک منشأ مشترک در منطقه ‌ای در اوراسیا (اروپا و آسیا) سرچشمه گرفته ‌اند و سپس در مسیرهای مختلف گسترش یافته ‌اند.
 
                               
 
(۲)«زبان‌ های هندو- اروپایی» شامل شامل زبان های متنوع است که به چند ساخه اصلی تقسیم میشود، مانند: ۱- شاخه هندو- اروپایی (Indo-Aryan) که شامل زبان های  هندی، بنگالی، پنجابی، گجراتی، سندهی، سندھی، و زبان‌ های دیگر در شبه ‌قاره هند است، ۲ـ شاخه اروپایی (European) مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانوی، ایتالوی، پرتگالی، هالندی، روسی، پولندی، و غیره، ۳- شاخه ایرانی (Iranian) که شامل زبان ‌های دری و فارسی، پشتو، کردی، بلوچی، لری، لکی، و دیگر زبان ‌های قدیم و جدید است، ۳- شاخه کتی (Anatolian)  که اکنون منقرض شده است. ۴- زبان‌ های قدیمی مانند هیتیتی و لیدیایی. ۵- شاخه بالتی (Baltic) مانند زبان ‌های لتونی و لیتوانی، ۶- شاخه سلتی (Celtic) مانند زبان‌ های آیرلندی، ویلز، بریتانوی، اسکاتلندی،  گیلگی، و غیره.۷- شاخه یونانی (Greek)،  ۸- شاخه ارمن (Armenian) مانند زبان ارمنی .
 
   (۲) «زبان‌ های ایرانی»  شامل مجموعه‌ ای از زبان ‌ها و گویش ها هستند که به شاخه ایرانی از خانواده هند و اروپایی تعلق دارند. این زبان‌ ها در مناطق مختلف از آسیای مرکزی، غرب آسیا، جنوب غربی آسیا و بخش ‌هائی از آسیای میانه وقفقاز صحبت میشوند. برخی از مهمترین این زبان ها عبارت اند از: دری و فارسی، پشتو، بلوچی، کردی، لری و لکی، فهلوی و دیگر زبان های قدیمی، تاتی و سائر زبان های کوچکتر در مناطق مختلف. این زبان‌ ها از یک خانواده زبانی مشترک  که به نام «خانواده زبان ‌های ایرانی» یاد میشود سرچشمه می‌ گیرند و ریشه در زبان باستانی مانند اوستا (زبان دین زردشتی قدیم) و زبان پهلوی دارند.
 
احمد آریا