افغان موج   
در گوش من، سکوتِ صدایت هميشه هست
ای سرزمین دل، ردِ پايت همیشه هست
هر جا که دست پنجره‌ها زخم می‌خورد
آنجا شكست آینه‌ هایت همیشه هست
ای خاک آشنا که ز جان دوست دارمت
بر روى لب طنين دعایت همیشه هست
از کوه، تا کرانه ى آن دشت‌های دور
در گوش رود، بانگ رسایت همیشه هست
فردا اگر بهار ز راهی دگر رود
در باغِ دل، شکوه بقايت همیشه هست
تا واژه‌ در زبان قلم جان گرفته‌ است
شعر بلند مهر و وفایت همیشه هست
از کوچه‌ های خسته ى غربت كه مى روم
در ذهن خاطرات، صفایت همیشه هست
فریادِ آخرین نفسِ کاروان دوست
در گوش بادهای رهایت همیشه هست
تالاله اى به دشت و به ویرانه سر زند
از داغ سينه سوز، روایت هميشه هست
 
 
شگوفه باختری