سوگمندانه درصدی پایایی طالب خیلی بلند شده. نه سیاووش مبارز در تحصن بلژیک تنهاست و نه مبارزان راه وطن در داخل کشور.
تاریخ چیزی نیست که در سلطنت های اوغانی افعانستان نوشته شده و تنها جنگ و کشتار را روایت کرده. تاریخ آسیبشناسی های پنهان دارد.
پژوهشهای تازهی تاریخ حتا اسکندر را دوباره شناسی کرده که ما سال ها افسانهی دروغ او را شنیدیم و خواندیم و روایت کردیم. به جای پتهکه کردن بالای من، بروید سری به تاریخ مدرن بزنید که کار دشواری هم نیست. همه چیز در زیر انگشتان و همین تلفن های هوشمند تان است. تاریخ سقوط تاجیک به دست تاجیک را همه دیدیم. سقوط ملیتهای دگر وطنهم بیشتر از دست بیشترین رهبران ناباب شان بوده.
###############################
ما در روزگارانی قرار داریم که ایادی وحشت و ترور جهنم خدا را در روی زمین برای ما آورده اند. در شب و روزهایی که پروردگار دروازههای جهنم را به روی بندهگان خود و مؤمنان میبندد و شیاطین را به زنجیر میکشد، در سرزمين سوختهیی به نام افغانستان جباران آتشافروز جهنمی ملت ما را زير پاشنههای ستور مانند شان ریز ریز میکنند. اینان یعنی گروه وحشییی به نام طالب که نه ریشهی اسلام دارند و نه بیشهیی در افغانستان. مگر پرتاب شدههای جنوب اند و جهان ظالم علیه ملت ما. وقتی که بادهای ويرانگری از جنوب میوزند تنههای آدم های سرزمین ما را از ریشه بر میکنند و در تلاطمی از وحشتآفرینی وحشتسرایی را بر علیه ما ساخته و در آتشکدهی ظلمت آن آتشبیار و هيزم بسپار شده و ما را میسوزانند. برای سنگ و چوب طوفان ویرانگر جنوب مهم نیست که من کیستم و تو کیستی و این کیست و آن کیست؟ برای آنها مهم است تا سران فاشیست و اقتدارگرای پشتونسیاسی و خيبر پشتونخواه از آنان راضی باشد و این سران جبون پشتون به دستگاه های جهنمی استخباراتی انگلیس و آمریکا و اروپا و روس و ایران خدمت کنند. گرفتاری، شکنجه، به شهادت رسانیدن و بعد به آتش کشیدن یا فوتبال کردن با سرهای بریدهی جوانان غیر اوغان افغانستانی، به شمول کادرهای جوانی که با هزاران آرمان و آرزوهای بزرگ که در سر داشته، برای ملت شان در بخشهایی از کشور مصدر خدمت میشدند، جنایات خونباری است که حیوانصفتانی به نام طالب اوشان را هر طوری بهانه کرده و به شهادت رسانیده و هزاران نیروی جوان و کهن سال را بدون تفکیک جنسیت و زبان به تیغ ستم بستند.
باری از سوزاندن یک دکتر گزارشی داشتیم. مسئول سوزاندن آن دکتر جوان و آن جوانی که از خود خانهواده و پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و پسر و دختر داشت تنها طالب جنوب نیست. بلکه تمام رهبرنماهای خاین دیروز دیگر ملیتهای غیر از سران اوغان پشتون سياسی اقتدارگرا در این جنایت شامل اند. و نسل نو و نسل جوان و نسل باقیماندهی مظلوم واقع شده از همهی ملیتها به شمول پشتونهای بیچارهیی که بیشتر از ما مظلوم واقع شده اند میباشند. پروردگار روزی را برساند که هر رهبرنمایی و هر قدرتمداری از دیرور با فاميلهای مانند حیوانات کشته شوند و جسدهای مردار شان را سگهای ولگرد در شهرها و کرگسان و لاشخواران از فضا بر مردههای مردار شان عشرت کنند.
اینجاست که نیاز به جنگیدن، نهادینه میشود و چنانی که سالهاست میگوییم، تنها با جنگیدنهاست که پیروز میشویم.
جنگیدن تنها با جنگابزار و نبرد با دشمن در آوردگاههای رزم نیست. جنگیدن برای پایا بودن شناسه و هویت، جنگیدن برای آزادی و آزادزیستی، جنگیدن برای نگهداری ارزشمندی های شخصیتی، جنگیدن با نفس و جنگیدن برای جلوگیری از ظلم ظالم بر مظلوم همه جنگ است و نیاز زندهگی به جنگیدن، پس همان فراخوان گذشته را تکرار میکنیم که بجنگ تا زنده بمانی، بجنگید تا زنده بمانید و بجنگیم تا زنده بمانیم.
بکتاش سیاووش این جنگ را رساتر شروع کرد!
بکتاش، آن شاخهی بارور بازمانده از سپیدار شهید شدهی دودمان استاد سیاووش شهید، پرچم عدالتخواهی برای انسانیت با برافراشته نگهداشت، نه تنها برای دفاع از حقوق خواهران ما که در بند جهالت قبیله اسیرند، بل برای رهایی همهی کشور و مردم از اسارت دستان کثیف ملاهانماهای دیوبندی و اکوړهخټک. درست است که این مبارزهی سیاووش، نمادینست. مگر وی درک کرده که بزنگاه دقیق و درست این تحصن، مکانیست که در سپردن کشور ما به تروریسم طالبانی نقش به سزایی داشته و همچنان رابطهی دیپلوماتیک با گروه تروریستی دست پروردهی خود شان تأمین کرده و با سخنان فریبنده، مردم را اغوا میکنند که با طالب رابطه نه دارند. سیاووش یا مانند او صدها هزار سیاووش دگر، در کوی و برزن وطن، فرهاد کوهکن عشق وطن شده اند و فراتر از مرزهای کشور، مجنونهای سرگردان در بیابانها پرسوجوی دریافت نشانی لیلی شان که همان وطن شانست.
نقص کار در کدام کارگاهست؟
نقص کار در کارگاه جهانی و کشوریست. در جهان، آمپریالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم، اخوانیسم، چینیسم، هندوئیسم، اخوندیسم، ترامپیسم، پوتینسم ووو… دست به دست هم داده، راههای عبوری مبارزان را بسته و سد محکمی به حمایت از طالب قومی اوغان ساخته اند. این سازهی انسانکشغیر اوغان را در پنجسال پسین چنان مستحکم ساختند که فقط انسان غیر اوغان را میبلعد. حوادث پسین به ویژه جنگ تحمیلی علیه ایران از سوی آمریکا به تشویق و همکاری اسراییل و قدرت دفاع بینظیر ایران، رابطهی هوشمندانه و مدیریت شدهی طالب از سوی جهان شرق و خود ایران در گویا بیطرفی طالب، پایههای باور به این مزدوران خوشنام شان را قوی تر ساخته. حالا که امریکا در یک افول کامل به سر میبرد و فردای جنگ هم نشانهی ختم و اعلام شکست یک طرف را نه دارد، چشمداشت ما برای سرنگونی طالب، تقریباً سراب است. در موقع کنونی که هرگز برای سرنگونی طالب کاری نه شده و برعکس از هر دوطرف درگیر، مشوقهایی دریافت میکند، در آیندهی ختم جنگ با پیروزی یکطرف یا ختم با توافق جنگ، باز هم طالب را نگهداری و حمایت بیش از پیش میکنند. اگر آمریکا در منجلاب ناچاری امروز کاملاً غرق شود، به گمان نه چندان قابل اطمینان، حمایتهای پولی از طالب را قطع خواهد کرد و جای آمریکا را به صورت یکدست، محورهای قدرت شرق در همسایهگیهای دور و نزدیک کشور ما میگیرند. آنگاهست که جنگ ساختهگی پاکستان با طالب هم پایان مییابد و در ساختار قدرت منطقهیی بدون آمریکا، طالب نقش پایندهگی دارد. از سوی دگر نشانههایی دیده نه میشود که نیروهای مقاومت، بازماندههای قدرت و ثروت جمهوریها سر از تالاب فرو رفته در گند سرمایه بلند کنند و دل از دلارهای انباشته شده بردارند و هر کدام، مبلغی را برای جنگ میهنی هزینه کنند و حتا به عنوان قرضه برای کشور هزینه کنند. در نهبود چنین نشانی مبازاتی، کدام رقیبی به طالب باقی میماند؟ هیچ.
گرچه من باور نه دارم، مگر آرزو دارم که ایستایی ارتش ایران و سران ایران که جانهای شان را فدای وطن شان کردند، اثری به غیرت خفتهی مقامات گریزی. جمهوریها داشته باشد و شرم شان را نزد تاریخ با برگرد به آوردگاههای نبرد برای وطن پاک کنند. من باور دارم که بهکمک خداوند، همین نسل جوان و بیدار غیر افغان و حتا افغانِ زجر دیده از دست مشران اوغان،پرچممبارزه برای رهایی وطن را بلند نگه میدارند تا روزی در بود و نه بود ما طبل پیروزی بر جهل و استبدادی ظلمت قومی را در داخل کشور بکوبند و یاد شهدای وطن کنند. یادی از تر نوع مبارزهی خواهران ما در داخل و همهی مرد و زن هموطن ما در خارج را کنند که راحتی را نه گفتند و مبارزه برای وطن را لبیک. توصیهی من به این نسل قهرمان خراسان زمین آنست تا هرگز معاملهگران ووطنفروشان و ملیت فروشان و زبانفروشان هویت تان را نه بخشید. خواست دگر من از اهالی مبارزهی قلم و سخن اینست که دگر نام قوم را بر ملیت بزرگ تاجیک و پارسی زبان نه گیرید و پیوسته ملیت بزرگ تاجیک بگویید.
به کمکخدا، آفتاب پیروزی مقاومت روزی در سرزمین زیبای ما خواهد تابید. نسل جوان بداند که مشت واحد کوبنده بر دهان قلدران و زورگویان شوند.
بدرود.
محمدعثمان نجیب
Sent from my iPad

