افغان موج   

رسول پويان

بخش هفتم

توضيح 
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

سوء استفاده از انجمن ادبي هرات

پس از تصرف هرات توسط طالبان فعاليت حکومت پسندانة انجمن ادبي متوقف شد. در دورة دولت کودتا و حکومت محلي مجاهدين انجمن مزبور کار موثري انجام نداد و در زير چتر رسمي حکومات وقت فعاليت می‏کرد.

در دورة مجاهدين از اين انجمن سوء استفاده سياسي می‏شد و انجمن از آزادي ادبي و فرهنگي برخوردار نبود. چنان‏که در روزنامة اتفاق اسلام پنجشنبه 21 دلو 1372 مقامات رسمي از قول اعضاي انجمن چنين نوشتند: «اعضاي انجمن ادبي ولايت هرات يکبار ديگر حمايت کامل خود را از کاروان نور در سرکوب و امحاي مليشه هاي خائن دوستم و گلبدين اعلام نموده و براي ادامة جهاد و مبارزة معنوي از سنگر قلم و فرهنگ ابراز آمادگي کردند».

پس از کندي تيغ ظلم و ستم طالبان بعضي از چهره هاي سياسي آن به هدايت استخبارات پاکستان به فکر استفاده از انجمن ادبي هرات شدند. مفتي لطيف الله حکيمي يکي از چهره هاي اصلي تحريک طلبه ها در هنگام انتصاب به رياست اطلاعات و فرهنگ هرات اين کار را آغاز کرد. وي با فعال کردن انجمن ادبي هرات درپي آن بود تا شخصيت‏هاي ادبي، فرهنگي و صاحب قلم هراتي را شناسائي و زير کنترول آورد. از انجمن ادبي به حيث وسيلة سياسي استفاده کند و تبليغات راه اندازد.

در راستاي اين سياست زيرکانه به تاريخ 21 حمل 1378 ساعت دو بجة بعد از ظهر جلسة انجمن ادبي در سالون کتابخانة عامة هرات به منظور گزينش هيئت رهبري و تعيين اعضاي کميسيون‏ها داير شد. در هيئت رهبري اشخاص آتي شامل بودند: مفتي لطيف ‏الله حکيمي رئيس اطلاعات و فرهنگ هرات، سيد محمد عمرشهيد، استاد برات علي فدايي، مولوي نصرالله عنبري، ناصر رهياب، مسعود رجائي، سيد ضياالحق سخا، دستگير قيومي، احمد سعيد حقيقي، عبدالله شفيقي و احمد ضياء رفعت.

اشخاص ذيل در کميسيون‏هاي مربوطه انتصاب شدند: ناصرکفاش، محمد ظاهر رستمي، همايي، خادم، محمد شيرين سخن، نظام‏الدين شکوهي، داوود منير، نهيک فلاح، علی شاه حکيمی، خليل حسن زاده، توکل، نيک سير، ولي شاه بهره، بهاالدين بها، محمد غازي زاده، ظاهر ارشاد، عنايت و غيره.

تعداد اعضاي انجمن به بيش از صد نفر می‏رسيد. تا جائي‏که نگارنده از اعضاي انجمن پرسيده ‏ام اکثريت قاطع شاعران و فرهنگيان هراتي از ترس طالبان به اين جلسه شرکت کردند. آنان پول، توان و دل و دماغ مهاجرت به کشورهاي ديگر را نداشتند. بناً مجبور شدند در زير استبداد و اختناق طالبي زندگي کنند و به دستورات شان گوش دهند. اين بود مفهوم واقعي فعاليت مجدد انجمن ادبي هرات در عهد طالبان.

 

اجراي حد شرعي و لغو قوانين سابق در محاکم

يکي از مشکلات اساسي جامعة افغانستان هماره عدم وجود قوانين معين و تطبيق نشدن قوانين موجود بوده است. با تغيير رژيم‏ها و حکومات اجراي قوانين نيز در اين کشور دستخوش ابهام و سردرگمي می‏شود. در دورة جنگ درازدامـن اين ابـهام و پيچيـدگي هماره در محاکم و ادارات رسمي احساس می‏گرديد؛ اما در عهد طالبان يک نوع هرج و مرج و سردرگمي جدي در سيستم حقوقی، قضايی و قوانين افغانستان چيره شد.

به قول مولوي جليل ‏الله معاون استره محکمة طالبان قصاص شرعي در حکومت طلبه ها جاري است و ملا محمد عمر تمام قوانيني که با شريعت و فقه حنيفي مغايرت داشت طي فرماني لغو کرد. به تاريخ 11 سرطان 1377 در شوراي علماي افغانستان که به منظور بررسي قانون اساسي و ساير قوانين کشور در کابل داير گرديده بود، مواد قانوني که با تفسير خاص طالبان با شريعت مغايرت داشت يا تغيير کرد و يا به کلی ملغي شد؛ قانون مدني سابق معطل و از جنبه اجرائي خارج گرديد و موضوع مراجعه به علما به ميان آمد.

به اين ترتيب ديده می‏شود که خلاء قانوني و ابهام در سيستم قانوني و قضايي کشور نسبت به گذشته زياد تر شد و انتصاب اشخاص غيرمسلکي و نا آگاه به امور حقوقي و حتي قوانين شرعي در کرسي قضا بر پيچيدگي اوضاع محاکم و نظام قضايي افغانستان افزود.

طالبان در دورة حکومت خود دست ده ها سارق را بريدند؛ تعداد زيادي را سنگسار و به زير ديوار کردند و يا بدار زده و به گلوله بستند. اعدام و قتل انسان‏ها براي طالبان آسان‏تر از نوشيدن آب بود. آنها با اعدام و ترور هرگز گامي در راه استقرار نظم و قانون، عدالت و مصئونيت اجتماعي بر نداشتند. آنان هيچ‏گاه ظرفيت و دانش ريشه يابي مشکلات و نابساماني هاي اجتماعي و اخلاقي را دارا نبودند و به قانون و حقوق انساني اهميتي نمی‏دادند. آنها از شريعت و نفوذ روحانيون در راه حفظ قدرت و سلطة خود استفاده می‏کردند.

 

شکست کودتاي خيالي

پس از دو دهه تجارب جنگ و شکست کودتاهاي مختلف هنوز کساني در زمان حکومت طالبی پيدا شدند که به فکر کودتا افتادند. طرح براندازي از طريق کودتاي نظامي در شرايط جنگي که تمام قواي طالبان مسلح بوده و درحال آماده باش قرار داشتند و آنهم در يک ولايت دور از پايتخت نوعي خودکشي به شمار می ‏آمد. تنها می توانست اوضاع را آشفته تر ساخته و براي اهالي بي‏دفاع دردسر خلق نمايد و تيغ استبداد و خشونت را تيز تر کند.

به تاريخ 29 ثور 1378 شبه کودتاي حزب وحدت اسلامي (که بيشتر به پشتباني دولت ايران توسط اهالي هزاره در ولايت هرات طرح شده بود) قبل از پياده شدن توسط طالبان کشف و خنثي گرديد. گفته می‏شود که استخبارات طالبان قبلا" در جريان بوده و نقشه يی به اصطلاح کودتا توسط مسئول اطلاعات حزب وحدت در بدل پول هنگفت به طالبان داده شده بود. نگارنده کدام اسنادي در رد و يا تأييد آن در دست ندارد.

پيش از ظهر روز چهارشنبه 29 ثور 1378 شهر هرات به کابوس ترس و وحشت تبديل شده بود و طالبان مسلح تعداد زيادي از مردم بي‏گناه و مظلوم هراتي را که از موضوع اطلاعي نداشتند و قرباني معاملات دو جانب درگير شده بودند دستگير کردند. مرد و زن قرية جبرئيل که در هنگام جنگ ضد روسي پايگاه مجاهدين شيعه بود به دست طالبان اسير شدند. طلبه ها با بي‏رحمي و سنگدلي نعش‏هاي کشتگان را در چوک‏هاي شهر بدار آويختند و اين اوج درنده خويي  و قساوت قلبي طالبان را به نمايش مي‏گذاشت.

بعد از اين واقعه موج وسيعي از دستگيري‏ها به راه افتاد و تمام زندان‏ها و محل‏هاي مخصوص از بازداشت‏شدگان پر شد. فشار و شکنجه به اوج فلک رسيد. سران طالبان خاصه ملا عبدالصمد قوماندان امنيه و ملا شريف رئيس محبس مردم بي‏گناه را به اتهام دست داشتن در کودتا دستگير و شکنجه می‏کردند تا براي خود رشوه بگيرند.

 

سنگسار ستاره

ستاره فقير دخترک غورياني روزگار بسيار سختي را پشت سر نهاده بود. در تاريکستان جنگ نهال زندگي اش در چنگال تند باد خزاني به بر رسيده و در عقد نکاه شوهري تنگدست و غريب درآمده بود. شوهرش براي سير نمودن شکم فاميل و به دست آوردن پول بخور و نمير به ايران کار می‏کرد.

جنگ نه تنها کلبه هاي گلي و خانه هاي دلي را ويران ساخته بود؛ بلکه فقر و فساد اخلاقي را نيز افزايش داده بود. در زير شلاق و درة طالبي هم گاه‏گاهي فحشاء انجام می‏شد. سخته مردان و تشنه جوانان به سبب بالا رفتن پيشکش‏ها از طريق ازدواج نمی‏توانستند نيازهاي جنسي خود را رفع نمايند؛ مجبور مي‏شدند به شکل نامشروع رفع ضرورت کنند.

از قضاي روزگار در ميان غوغاي بسيار طشت رسوايي ستاره از بام افتاد و قصة هم آغوشي او با سوخته مردان هوس باز در شهر و ديار پيچد. طلبه ها اين فقير زن بي‏کس و ناتوان را به عنوان نمونه برگزيده و به جرم زنا محکوم به سنگسار کردند که جريان اجراي آن به شرح آتي است:

به تاريخ 9 ميزان 1378 در دشت جنوب غوريان مردم زيادي گرد آمده بودند. آسيابادهاي کهن ديگر از چرخش بازمانده و پيکرهاي فرسوده و تخريب شدة آنها در زير آفتاب از باستان زمانه ها حکايت می‏کردند. کوچيان هم از دل دشت‏هاي فراخ کوچ کرده بودند. در زير بيرق سفيد خون آلود و در ساية سنگين سلاح‏هاي طالبان بازار بازار قاچاق بود و جوانان کراکش غورياني هر روزه در راه ايران کشته می‏شدند.

در دل دشت گودال شرعي طالبان ديده می‏شد که ستارة محکوم در آن ايستاد بود. ترس و سکوت در همه جا چيرگي داشت. تماشاچيان زيادي به ستاره نگاه می‏کردند. لحظاتي بعد با صداي درشت و خشن يکي از طلبه ها سکوت شکست و رگبار سنگ بر سر و صورت ستاره يی در حال غروب باريدن گرفت. در مدت کمي گودال و ستاره در زير باران سنگ ناپديد شدند.

طالبان از اجراي حکم شرعي بسي شادان به نظر می‏رسيدند و اما مردم با تعجب و ترحم به ستاره مي‏نگريستند. مثل اين‏که تازه به خود آمده و به حال و آيندة خود فکر می‏کردند. در اين حال اقوام ستاره جلو رفتند تا نعش او را بردارند. پس از برداشتن سنگ‏ها معلوم شد که هنوز ستاره غروب نکرده است.

 

ادامه دارد