افغان موج   
FacebookTwitterDiggDeliciousGoogle BookmarksRedditLinkedinRSS Feed

آزادی

از پوهندوی شیماغفوری

دستی بــه قـلـم بـــرده که نـامش بنـویسم

قـلب قلمم لـرزید، پای قـلمم لـغـزید، رنگ  قلمم  خـشکید.

افسوس وصـد افـسوس به تاراجِ روانم.

*****

شـمـشیـر زدم بـر کـمرم تــا  ره گـشایم

از ظلمت جـهل سوی افـُق پر بگشایم

از دَور و بــرم سیـم اسـارت بـــــــزدایم

تیغم زمیان بشکست، دستم زعقب بربست، درهای امیدم بست.

از مکر زدند قـفل به بــازوی تـوانـم.

***

از دیـــدۀ یـاس اشک تـمـــــنا بفشانـد م

تا سیل سرشک غرق کندفـرق من و تو

تـا مــزج خـورد نـالــۀ مــن بـــا ســخـــن تو

تــا شسته شــود روی حقیقـت ز سـیاهی

تــــا دامن خـــورشـیـد رســد لایـتـنــاهـی.

آوازی بمن پیوست، دستی بگرفتم دست،

مینای غمم بشکست

پس  واژۀ  آزادی بـشـد ورد زبــــــــــانـــــم

ماربورگ ـ جرمنی،2010