موسی فرکیش
"برگشتِ هابیل"، تصویرِ یک حقیقت تلخ
نگاهء گذرا بر رمان جدید سیامک هروی
"برگشتِ هابیل"، برگشتِ رویای است که آمده تا خطِ گذشته را در بسترِ خوشِ عشق و هم فهمی بکشاند. چون درک نمیشود، در مقابل رسم و توهم خرافه به ستیزِ دگرگونه میپردازد، آنچنانکه برگشت را ناکامیی بیش نمیپندارد. این برگشت شاید نوعی سورریالیسمی است در بستر همبودی با حقیقتِ بیرون- قصهء یک روح جان یافته (عثمان)، روح شنونده (انور) و توهمات "آسیاب" در جدلِ اندیشمند در بابِ عشقِ هاجر و عثمانبا ملا سرور. این برگشت، پرکشش و پرماجراست و میرود تا قصهء عشق تلخ و ظلم و تجاوز در قریه را فاش گوید.
ف.بری
ازطــــــریق میـــــدیا دیـــــــدم مـلا
زار میگریست و میگفــت ای خدا
گله داشت ازمـــــردم و از روزگار
چـــــونکه دیگرش نبـــود آن اعتبار
زانکه جنگ سالار خواننـدش یکی
وآنـــــدگر منبـــــع تفتیــــن و شـقی
رسول پويان
بخش آخرين
توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.
اوضاع اقتصادي هرات
پس از کودتاي ثور و گسترش جنگ در کشور هيچ گام اساسي و متبارزي در راه رشد و انکشاف اقتصادي و اجتماعي هرات بر داشته نشد. ميکانيزم غير نورمال جنگي در ساحت زندگي اقتصادي و اجتماعي جامعه چيرگي پيداکرد. به تأسيسات و امکانات زيربنايي، پروژه هاي انکشافي، شرکتهاي اقتصادي و مؤسسات دولتي و خصوصي خسارات و صدمات سرسام آوري وارد شد. ولايات، حاکمنشينها، علاقه داريها، ده ها و مناطق در بين نيروهاي مسلح دولتي، مجاهدين و مليشه ها تقسيم گشت. به زراعت، مالداري، شبکة آبياري، صنايع دستي و تجارت ضربات سنگيني زده شد که جبران آن در کوتاه مدت و بدون کمکهاي بين المللي بسي مشکل و نا ممکن بود.
وطن
دوبیتی های سرگردان ام امشب
به جانم از غمت آورده است تب
نمیشه لحظه ای آرام بگیرم
ز بس نامت وطن گل کرده بر لب
دالر
از این خاطر که دالر رنگ سبزست
همه گردید از دیدار او مست
مسلمان و نصارا و یهــــودی
سرِ نخ را به نامش کرده پیوست
دیروز ایمیل یکی از دوستان را گشودم. او از افغانستان نوشته بود. چرا دیریست سکوت کرده و به چرندیات افغان ملتی های افغان جرمن آنلاین مثل همیشه پاسخ نمیدهید؟ بعد از آن از اشخاصی چون مسعود فارانی، ملالی موسی نظام، ولی احمد نوری، سراج وهاج و چند نفر دیگر نامبرده بود که من بار ها روی بعضی از چرندیات ایشان خط بطلان کشیده و پاسخ های دندان شکنی به آنان داده بودم. خوب گفته اند: دل ز پر گفتن بمیرد در بدن... باید چقدر به این مردم اندرز داد و از آنان انتظار داشت تا قبول کنند که زبان بخشی از مردم افغانستان فارسی دری است کار بس مشکلی است. زیرا آنان وظیفه ای دارند که باید انجام و در بدل آن پولی بدست بیاورند هر قدر بگویی اثری نمیگذارد. مجبور من هم قبول میکنم که بلی زبان مردم افغانستان دری است نه فارسی. و آقای مسعود فارانی درست میفرمایند که سعدی ، حافظ، مولانای بلخ و حتا فردوسی را مردمان افغانستان دری آموختند و از آنان شاعران و نخبگانی ساختند که آثار شان در تمام زبان های دنیا ترجمه تفسیر و احساس آنان مرجع تقلید دیگران شده است. این چه ثمری به مردمی دارد که اکنون سالهاست با یکدیگر در جنگ اند و خون همدیگر را مثل پیاله آب مینوشند؛ دستنگر بیگانه اند و خود کش و بیگانه پرست. برایش این پاسخ را نوشتم.
مقالات دیگر...
- "زیارت" های استحمار عرب و استعمار انگلیس در «ملت شهید پرور...»!! سنـــــد دومی
- القاعده اوداعش
- چاپ کتاب "رنج های مُقدس" به منتظران مبارک باد!
- کامیابی دمکراسی و چپ در ترکیه
- تخم پچک ( ویدیوی 222 ) شفیع عیار
- شکست
- ویدیوی 221 شفیع عیار ( قرارداد امنیتی با پاکستان)
- اندیشه ها در باره «انسانیت و ناانسانیت»...
- دستپاچگی اشرف غنی و ارسال نامه به نواز شریف
- گسترش نفوذ نیروهای دولت اسلامی در آسیای میانه
