براساس گزارشها، پس از تنشها و درگیریهای سال جاری میان گروه طالبان و رژیم اسلامآباد، اکنون چین بهعنوان یک میانجیگر کلیدی وارد عمل شده است تا به تسهیل مذاکرات میان آندو کمک کند.
بر اساس گزارشهای منابع بینالمللی، بهویژه از خبرگزاریهائی همچون رویترز، چین هماکنون به طور فعال با هر دو طرف در تماس است تا از ادامه درگیریها جلوگیری کند.
چین به طور کلی این نقش را برای حفاظت از سرمایهگذاریهایش در هر دو کشور، پاکستان و افغانستان، با استفاده از موقعیت و روابط حسنهای که با دو رژیم (ارباب و مزدور وفادار آن) دارد، برعهده گرفته است. این اقدامات شامل ملاقاتهای دیپلوماتیک و پیامهائی از سوی دولت چین است که از هر دو طرف خواسته است تا به میز مذاکره بازگردند و جنگ را متوقف کنند. یکی از این تلاشها در ماه فبروری، زمانی صورت گرفت که سفیر چین در پاکستان، جیانگ زایدونگ، پیامی از سوی شی جین پینگ به نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، منتقل کرد که درخواست توقف فوری درگیریها را مطرح کرد. نتایج حاصل از این پیامها منجر به کاهش سطح درگیریها شد.
یکی از مهمترین تحولات در این زمینه، آتشبس میان دو طرف با شروع عید فطر امسال است. در این زمان، هر دو کشور توافق کردند که به احترام عید که برای هردو مقدس بود، از تاریخ ۱۸ مارچ تا ۲۴ مارچ به طور موقت آتشبس برقرار کنند. این کار عملی شد، اما از تاریخ ۲۴ مارچ به بعد، اگرچه مدت آتشبس به پایان رسیده است، وضعیت در مرزها بهطور قابلتوجهی آرام به نظر میرسد و بر اساس گزارشها، هماکنون طرفین در حال پیگیری مذاکره و توافق برای یک آتشبس دائمی هستند. بدیهی است که واقعیتها برخلاف ادعاهای بیاساس فردی است که هنوز صدای انفجارها را در اطراف شهر کابل میشنود.
اما موضوع اصلی بحث ما همچنان اهداف پاکستان از بمبارانهای هوایی بر مناطق روستایی افغانستان است. بمبارانهائی که هدف آنها بهوضوح ارسال پیام از سوی پاکستان به طالبان و رهبران گروه بوده است. پاکستان میخواهد به طالبان نشان دهد که اگر این گروه بخواهد روابط خود را با کشورهای بزرگ مانند امریکا تقویت کند و به دنبال تغییرات اساسی در جهت منافع غرب باشد، ممکن است عواقب سنگینی در پی داشته باشد.
خصوصاً در شرایطی که مذاکرات میان طالبان و دارودسته دانولد ترمپ برای بازسازی و واگذاری پایگاه هوایی بگرام به امریکا مطرح است. همانطور که قبلاً در مقالهای با عنوان «افغانستان؛ تیاتری از بازیگران نیابتی و قدرت های خارجی» اشاره کرده بودم، پاکستان نگران است که چنین تحرکاتی بتواند موقعیت جیوپولیتیک آن را در منطقه به خطر اندازد. از این رو، بمبارانها و اقدامات نظامی پاکستان به وضوح مبین بیمهای مشهود این کشور است و او را مجبور میکند تا برای نشاندادن قدرت خود و تادیب طالبان به عنوان «فرزندان ناخلف»، اقداماتی انجام دهد.
بهطور کلی، و تا جایی که پیداست، میانجیگری چین در این بحران، با تکیه بر روابط گستردهاش با هر دو کشور، موفقیتهای قابلتوجهی برای پیکن به همراه داشته است. کاهش درگیریهای طرفین برای چین سودآور است، اگرچه تداوم وقفهای در برخوردهای طرفین ممکن است اهداف چانهزنی و بهرهبرداری بیشتر از چین را در پسزمینه داشته باشد. با این حال، رسیدن به یک آتشبس پایدار تا زمانی که هر دو طرف به اهداف مشترک خود دست یابند، به نظر بعید است.
بنابراین باید گفت که اگرچه وضعیت در ظاهر به سمت آرامش پیش میرود، اما این وضعیت به هیچ وجه نمیتواند پایان ماجرا قلمداد شود.
چندی پیش در مقالهای که در همین وبسایت منتشر شد، نوشته بودم که طالبان که در ابتدا (۱۹۹۶) با هدف تأمین امنیت پایپلاینها و تبدیل افغانستان به سکویی برای تحقق اهداف منطقهای پاکستان وارد صحنه شدند، اکنون به ابزاری برای تحقق برنامههای اصلی اسلامآباد تبدیل شدهاند. این وابستگی تدریجی و خونین مبین این است که مردم افغانستان، با وجود سالها جنگ و تلاش برای استقلال، به تدریج تحت تأثیر قدرتهای خارجی قرار گرفتهاند و طالبان به واسطهای برای تحقق اهداف پاکستان بدل گشتهاند.
تحولات تاریخی و سیاسی نشان میدهند که حضور طالبان محدود به عرصه داخلی افغانستان نبوده است، بلکه سیاستها و برنامههای اقتصادی، امنیتی و جغرافیایی این کشور بهشدت با منافع پاکستان گره خورده و همراستا است. برای مثال، نظارت بر گذرگاههای مرزی و مسیرهای ترانزیتی و کنترول پاکستان بر منابع انرژی افغانستان، نمونههائی از این همراستایی هستند. پاکستان در تلاش است تا افغانستان را به بخشی از قلمرو خود تبدیل کند، بهگونهای که امارت طالبان به تدریج با ساختارهای سیاسی و امنیتی پاکستان ادغام شود. این فرآیند شامل سرکوب هویت ملی افغانستان و تضعیف نهادهای مستقل است، مشابه تحولات تاریخی در پاکستان مانند لغو خودمختاری مناطق قبیلهای.
درگیریهای وقفهای بین طالبان و پاکستان بیشتر به شکل یک بازی «موش و پشک» به نظر میآید. هر دو طرف درگیر، در ظاهر در یک مناقشه هستند، اما در پس این درگیریها، هدفهای کلانتر و توافقهای غیررسمیتری در جریان است. این درگیریها نه تنها به دلیل منافع استراتیژیک دو طرف ادامه مییابند، بلکه دلایلی چون بازیهای داخلی، حفظ ظواهر قضایا و فشارهای بیرونی نیز در این فرایند دخیلاند.
یکی از دلایلی که این درگیریها به نتایج نهایی نمیرسند، همین بازی دوگانه است. هر دو طرف، در حالی که نمیخواهند از یکدیگر جدا شوند، در صدد تقویت منافع خود در افغانستان هستند. طالبان اگرچه در مخالفت با سیاستهای اسلامآباد تظاهر میکنند، اما واقعیت این است که بسیاری از سیاستهای آنها همچنان تحت تأثیر و هدایت اسلامآباد است. اینکه طالبان افغانستان بهعنوان محصول رژیم اسلامآباد شناخته میشوند، واقعیت انکارناپذیری است؛ حتی برای ستون پنجمیهای رژیم که شب و روز در دفاع از آن کاغذ سیاه میکنند
انتقال و جابجایی «تحریک طالبان پاکستانی» (تیتیپی) در خاک افغانستان، یکی از بخشهای از توافقات مقدماتی اسلامآباد با طالبان است. تیتیپی از سالها پیش در جنگهای داخلی افغانستان نقش داشته است. جابجایی تیتیپی در افغانستان براساس توافقات قبلی طالبان با اسلامآباد صورت گرفت غیر قابل انکار است. اگرچه مبلغان طالبان همزمان با آغاز درگیریهای به اصطلاح دو جناح، با بیشرمی و به گمان اینکه مردم حافظه سیاسی خود را از دست دادهاند، این موضوع را انکار میکردند.
در نهایت، این واقعیت که رابطه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) و امارت اسلامی طالبان از آغاز شکلگیری این گروهها همواره استوار بوده است، همچنان وجود دارد. تیتیپی که از طالبان افغانستان الهام گرفته، خواهان برپایی امارتی مشابه در پاکستان است و بسیاری از رهبران این گروه با طالبان افغانستان بیعت کردهاند. طبق گزارش شورای امنیت سازمان ملل در جون ۲۰۲۲، حدود ۴۵۰۰ نفر از اعضای تیتیپی در مناطق مرزی افغانستان پناه گرفته بودند.
وزیر داخله پاکستان، رانا ثناءالله، در مصاحبهای با صدای امریکا گفته بود که طالبان به پاکستان پیشنهاد کردهاند اعضای تحریک طالبان را از مرزهای مشترک به سائر مناطق افغانستان منتقل کنند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان نیز این تصمیم را تأیید کرده و گفته بود که هدف از این جابجایی جلوگیری از مشارکت این مهاجران در درگیریها و آشوبهای داخلی پاکستان است. مهاجران پاکستانی بیشتر در ولایات خوست، کنر و برخی دیگر از ولایات مرزی افغانستان ساکن شدهاند.
این تصمیم زمانی گرفته شد که پاکستان فشارهای بیشتری بر طالبان برای مهار تهدیدات تیتیپی وارد کرده بود. اما گروه تیتیپی آتشبس با دولت پاکستان را لغو کرده و شروع به عملیات دهشتافکنی در داخل پاکستان کرد. مقامات پاکستانی از طالبان خواستند تا از حمایت این گروه دست بردارند، زیرا دولت و نظامیان پاکستان معتقد شدند که تیتیپی تحت حمایت طالبان در حال آموزش و برنامهریزی برای حملات به داخل پاکستان است.
با تشدید حملات تیتیپی و افزایش نگرانیهای پاکستان از این وضعیت، مقامات پاکستانی تأکید کردهاند که طالبان افغانستان باید از آزادی عمل تیتیپی جلوگیری کنند. همچنین، وزیر داخله پاکستان گفته است که انتقال مهاجران پاکستانی به مناطق دورتر از مرزهای این کشور میتواند تأثیر زیادی بر توان عملیاتی تیتیپی داشته باشد. به عبارت دیگر، از طالبان خواسته شده است که اعضای این گروه را تا اعماق خاک افغانستان جابهجا کنند.
بیشتر اعضای این گروه بهعنوان مهاجران پاکستانی، حتی از سال ۲۰۱۴ و پس از عملیاتهای نظامی پاکستان در مناطق مرزی با افغانستان، به افغانستان سرازیر شدهاند. دولت پیشین افغانستان تحت رهبری اشرف غنی، در ولایت خوست کمپهایی برای اسکان این مهاجران ساخت و سازمانهای بینالمللی نیز به آنها کمک کردند. شورای پناهندگان ناروی در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد که بیش از ۷۲ هزار نفر از مهاجران پاکستانی در کمپ خوست زندگی میکنند.
این در حالی است که با آغاز پروژه کانال قوش تیپه توسط طالبان، نگرانیها درباره انتقال گروههای تروریستی بینالمللی به اطراف این کانال افزایش یافته است. شواهدی وجود دارد که نشان میدهند طالبان قصد دارند سه میلیون نفر از مهاجران پاکستانی را به تدریج به این مناطق منتقل کنند. این گروهها معمولاً جزو نیروهای اصلی سازمانهای تروریستی مانند تیتیپی، القاعده، لشکر طیبه، لشکر جهنگوی و شبکه حقانی هستند.
تصمیم طالبان برای جابجایی تیتیپی به شمال افغانستان با واکنشهای منفی از سوی ساکنان اصلی این مناطق مواجه شد، زیرا خاطرات تاریخی از جابجاییهای اجباری در افغانستان هنوز تلخ است. با این حال، ترفندها و حیلهگریهای سیاسی و بهرهبرداریهای اقتصادی عوامفریبانه، بهویژه توسط ستون پنجمیهای رژیم، بر اهداف اصلی و پیامدهای ضد انسانی پروژه قوش تیپه سایه افکنده است.
شواهد دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهند تحریک طالبان پاکستان در درگیریهای بیستساله افغانستان و جنگ داخلی این کشور به نفع طالبان فعالیت کرده است. این شواهد، به ویژه پس از سال ۲۰۰۱ و آغاز جنگ علیه طالبان توسط نیروهای ائتلاف غربی، بهطور فزایندهای مشهود شد. این گروه برای مبارزه با نیروهای ناتو و دولتهای مستقر در کابل در کنار طالبان افغانستان قرار گرفت. گزارشهای امنیتی و اطلاعاتی نشان میدهند که تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) بهطور فعال در عملیات ضد دولت افغانستان در دوران جنگ داخلی و پس از سقوط طالبان (۲۰۰۱) مشارکت داشته است.
علاوه بر این، گزارشهای سازمان ملل متحد بهطور مکرر به همکاری طالبان و تیتیپی در درگیریهای مرزی میان افغانستان و پاکستان اشاره کردهاند. سازمان بینالمللی بحران نیز گزارشی مشابه درباره این اهداف و پیامدها همکاریها ارائه کرده است.
از آن زمان تاکنون، طالبان و پاکستان در یک وضعیت پنهانی به همکاری ادامه دادهاند. درگیریهای مقطعی عمدتاً بخشی از یک بازی تاکتیکی است که هدف آن حفظ ظاهر و اجرای توافقات کلان است. شدت گرفتن این درگیریها میتواند روابط پشت پرده و شکافهای موجود میان طالبان و پاکستان را آشکار کند و هر دو طرف تلاش میکنند از این امر اجتناب کنند. این درگیریها در واقع بخشی از استراتیژی بقا برای هر دو طرف است؛ طالبان با دامن زدن به این تنشها میخواهند نشان دهند که مستقل هستند، در حالی که پاکستان از این وضعیت برای تقویت نظارت بر طالبان و ایجاد زمینه برای مداخلات گستردهتر در خاک افغانستان استفاده میکند. این تعادل شکننده احتمالاً تا زمانی که شرایط بینالمللی یا داخلی تغییر کند، ادامه خواهد داشت-
احمد آریا

