عمریست درین خانه که شمشیر بدست ایم
با رغبت دل خودگش و بیگانه پرست ایم
کس نیست بگوید که چرا این همه غم را
با الفت و انس در دل بیغم نه شکست ایم
محمد عالم افتخار
با سپاس ویژه خدمت محترم ویس الدین نجات از دنمارک که این هفته 100 یورو به بنیاد روشنگری «گوهر اصیل آدمی» اهدا فرموده اند؛ فشرده اعتراض محترم عبدالله از مکروریان کابل را به اطلاع میرسانم که:
«محترم افتخار صاحب؛ از شما انتظار نداشتم که مانند خیلی از بیسوادانی که خود را به نویسندگی زده و الف به جگر ندارند؛ شوید!
انقلاب چهارم صنعتی، انقلابی عجول است. فناوریها و ابزارها، همه با عجله میآیند؛ یا خیلی سریع راه خود را در میان صنایع و مردم باز میکنند و یا با عجله، غزل خداحافظی را سر میدهند. کم نیستند فناوریهایی که در تنها دو دهه ظهور کردند و شکوفا نشده بار سفر بستند. این انقلاب منتظر کسی نمیماند. اصل حقوقی «ندانستن، رافع مسئولیت نیست» بیش از همه در این عصر کاربرد پیدا میکند. در آخر پاییز، کسی از ما نخواهد پذیرفت که، نمیدانستم، امکانات نبود، اینجا جهان سوم است و بهانههایی از این دست. آن زمان، برای ما تنها یک جواب وجود خواهد داشت: باید میدانستی.
پـیچ و تـاب زلـف مـشـکـیـنی گرفتارم کند
ترسم ازروزی که هجران زاروبیمارم کند
گردش چشمی سرودعشق می خواند به دل
عـاقـبـت دیـوانــۀ هـر کـوی و بـازارم کند
محمد عالم افتخار
همسایه ای از ملا نصر الدین بیل خواست؛ ملا جواب داد؛ در بیل مان؛ ماست مایه کرده ایم!
همسایه با حیرت گفت: در بیل که ماست مایه نمیشود؟!
ملا گفت: بهانه میخواهی خو همین است...!!
**********
