محمد عالم افتخار
با نثار بهترین درود ها و تمنیات به عزیزان و همسرایان و همسنگران دردمند و اندیشنده و اهالی کمال و فضل و هنر وطن؛ عرض میدارم که کم از کم پس از سه دهه تصمیم گرفتم و یا درست تر است بگویم که وادار و ناچار شدم تا به شعر و سرود باز گشته، پناه بجویم و از این والاترین و دیرین سال ترین ملکه و ممارسهِ نیاکان مان در جواهرستان دُر دری استفاده و استفاضه ببرم.
به دیدگاه یا مکاشفه و بازیافت من؛ این گونه تمرین ها و آفرینش ها برای همه ما و مردمان و قبایل و اقوام کنونی و آینده ما از اهم ضروریات است که جای آنرا با ارزش و هنر و اِعمال اثر دیگری نمیتوان پُر کرد.
امروز اول مهر بود و در کشور ما این روز آغاز سال تحصیلی است. برخلاف بسیاری از شعارها و اشعار و سرودهای حماسی که به مناسبت این روز ساخته و منتشر میشود و علیرغم مصاحبههای تکراری با کودکان درباره شور و اشتیاق آنها در بازگشت به مدرسه، واقعیت این است که کمتر کودک و نوجوان و یا بزرگسال فارغالتحصیل از مدرسهای را میتوانید پیدا کنید که دلش برای این روز چندان هم تنگشده باشد و یا چشم به انتظار آن نشسته باشد.
ازسالی : سلیمان کبیر نوری
شیخ
رسواتر ازین شیخ ندیدم به جهان
که از روزی دیگران خورد چون مهمان
هر لقمه به نام حق بکامش بکند
یکبار سپاسی از تو نه آرد به زبان
