افغان موج   

خردمند و بانوی بزرگ و باوقاری که پس از مبارزه ‌ای شجاعانه و طولانی برای حیات، سرانجام از میان رفت و چشم‌ های بسیاری را به اشک نشاند، دل ‌های فراوانی را داغدار ساخت

،

 این مربی فرهیخته و مهربان، که سال‌ ها نسل‌ ها را در مسیر روشنی هدایت نمود، در هزاران فرسخ دور از وطن، در دفترچه‌ غمبار ملت محرومش، با قلمی استادانه حکایتی نگاشت و اثری ماندگار و جاودان بر جای نهاد.  او با نوشتارش قصد داشت به جهانیان بگوید که در آن سرزمین غمدیده، که سال‌ ها در آتش جنگ خانمانسوز سوخت، چه میگذرد. 

او صدای فریاد های خاموش مردمانش  را به زبان واژه ها به گوش جهانیان رساند و یادآور شد که مقاومت و انسانیت، در برابر تاریکی ‌ها، همیشه زنده است و جاودان.

قصه‌هائی تلخ از ملتی که او آنها را «بیان ساده ‌ای از مکنونات قلب یک ملت زخمی و ستم‌ کشیده، و آیینه‌ ای تمام ‌نما از شور بختی آن» میخواند. او میخواست به جهانیان نشان دهد که این فاجعه انسانی چه اثرات منفی بر زندگی مردم گذاشته است و «به آنان که قلب ‌های پُرمهری در سینه دارند، به زنان هموطن، به اسیران ظلمت، به روح‌ های پاک شهیدان ‌بیگناه و پاک دامن، و به خانواده‌ های داغدیده که فرزندان و پدران و مادرانشان را در آتش این جنگ‌ های خانمانسوز از دست داده‌اند، به عنوان «ره آورد من» تقدیم کرد.

پس از آن، «در پای خاکستر» را نوشت؛ اثری که آن را سرگذشت واقعی و پرماجرای یک زن هموطنش دانست، «غمنامه ‌ای که نباید دست کم گرفت و به فراموشی سپرد.» بازتابی از ارمغان شوم همان جنگ تباه ‌کننده و طولانی‌ ای که «هرگز پایان نیافت...» 

جنگی که هزاران بیگناه را به سرای نیستی برد، خانه‌ های زیادی را آتش زد، تن ‌های بسیاری را زندانی ساخت و هزاران آواره و بیخانمان را راهی دیار بیگانگان کرد. جنگی که داغ‌ های فراوانی بر پیکرۀ  یک ملت مظلوم نشاند و هیولایی وحشتناک که قلب‌ های زیاد را فشرد و روان ‌های بیشماری را آزرد.

او با تواضعی بی‌نظیر و منحصر به فرد در مقدمه این اثر نوشت: 

«امیدوارم این رساله کوچک، چون نمونه‌ ای خروار، بتواند پرده از بسیاری از حقایق تلخ و دامنگیر مردم ما بردارد.» 

این سادگی بیان نشانگر روح بلند و قلب وسیع یلدا کرزی است. و در ادامه نوشت: «روزی که عفریت سیاهی بر آسمان زادگاه ما بال گشود، همه شاهد غروب آزادی خود بودیم... دیگر شادی و سرور از آن سرزمین رخت بربسته بود.» و غم و اندوه جایگزین آنها شدند؛ و «درنهایت، مرگ‌های زودرس، پایان این نگون‌ بختی‌ ها» را رقم زدند. 

او با زبان تند و آتشین ادامه میدهد:

«فقر بر همه چیز چیره شده است، حتی بر فرهنگ و ادبیات. سال‌ ها درب مدارس دخترانه و مراکز علمی و آموزشی بسته بود، در حالی که خفاشان آلوده در مرداب خرافات، بر کوچه ‌ها حکمفرما بودند. این وضعیت، اثرات شومی بر جای گذاشته است. 

ادبیات، چه در نثر و چه در نظم، شکل و سیمای خشنی به خود گرفته است، که تاکنون چنین بوده است. دیگر سخن از زیبایی و ظرافت ادبی نیست؛ و اگر هم باشد، چون وصله ‌ای ناپسند در پیکرۀ ادب امروزی جلوه میکند. 

ادبیات امروز، محصول و انعکاسی است از بستن، کشتن و خشونت. از همه چیز، عداوت و خشونت میبارد، و محبت و شفقت، چون کالایی منسوخ و قدیمی، در پس پرده است. و این، نمونه ‌ای است از شقاوت‌ هائی که خواننده را به شنیدن آن دعوت میکنم.»

سپس «استخاره» را نوشت؛ اثری که نویسنده پس از مطالعه‌ اش، برای دوست گران‌ قدرش چنین نگاشت: 

«استخاره، گویای حقایقی است که تاکنون کمتر کسی بر آن انگشت گذاشته است، و حاوی پیامی ارزشمند است که تنها در این اثر، میتوان آن را جای داد.» 

او در آگهی‌ای برای کتابش چنین نوشت:

 

«درود گرم بر همه دوستان عزیز، 

بدین وسیله، به اطلاع همه دوستداران ادب و فرهنگ میرسانم که تازه‌ ترین اثر داستانی‌ ام، تحت عنوان «استخاره»، از چاپ بیرون آمده است. 

در این اثر، در خلال یک داستان راستین، گوشه‌ هائی از شوربختی‌ های بیکران زندگی مردم ما به تصویر کشیده شده است. حقایقی که طعم تلخ ‌شان، همیشه در حافظه تاریخ مردم ما باقی خواهد ماند. 

اما «استخاره» تنها یک اثر داستانی نیست؛ بخشی از زندگینامه واقعی قمر یلدا کرزی است. داستانی گیرا و با سلاست استادانه و  زبان درخور تحسین نگاشته شده است. 

در یکی از نقدهای بر این اثر آمده است: 

«استخاره، اثری ناب از سرگذشت یک دختر کوچک است که هزاران امید در آیینه رویای خود میدیدو مشتاقانه دنبال آن میرفت... او از همان کودکی، طعم تلخ هیولای نابرابری را چشید و توانست در ضمیر کودکانه ‌اش بی‌عدالتی‌ ها را سبک و سنگین کند، و با نابسامانی ‌ها و ناهنجاری‌های جامعه‌ ای که زندگی زنان را به زنجیر کشیده بود، مبارزه کند. اما دیری نپایید که توفانی برخاست و شکوفه ‌های تازه، بر شاخه‌ های پویایی، پرپر شدند. از آن پس، دیگر آن درختان بارور، ثمر نداشتند و با این توفان، گل‌ های باغ بصیرت به دوردست‌ها رفتند.»**

نصیر مهرین، نویسنده شهیر و صاحب ده‌ها اثر، در توصیف این اثر نوشته است:

«استخاره، حکایتی است از رنج ‌های کتلۀ وسیعی از مردم افغانستان، به‌ ویژه در دهه‌ های اخیر. محدودیت ‌های سنتی و سوءرفتارها، اوضاع یأس‌آور و دل‌ آزار در روایت‌ های بعدی، چهره ‌ای نمادین از این وضعیت به تصویر میکشد. تصاویری که در این راستا، از کودکان روستای غوربند و کابل در مسیر داستان، محدودیت‌ های دامنگیر دختران در افغانستان را به بهترین وجه نشان میدهد. نویسنده، در سهم خود، به مخالفت با این محدودیت‌ ها و سنت‌ های تبعیض‌آمیز برمیخیزد. اما دیری نپایید که سرزمین مورد علاقه‌اش، با مصیبت‌های بزرگتر رو به ‌رو شد. 

«از آن پس، او در کشمکشی روانی بزرگتر قرار گرفت و بر ابعاد خاطرات و روایت‌رهائی از درد و رنج، در داستان «استخاره» افزود.» او ادامه میدهد: 

«صحنه‌ ها و تصویرها، چنان واقعی بر کاغذ نقش بسته ‌اند که صفحات کتاب، با بسیاری از مهاجران سخن میگویند: این حکایت و حدیث تو است، که من میگویم.»

 

قمر یلدا کرزی در سال ۱۹۴۸ در خانواده ‌ای فرهنگ ‌دوست پا به عرصه وجود گذاشت. پس از پایان تعلیمات ابتدایی، وارد لیسه شاهدخت بلقیس شد و پس از فارغ‌ التحصیلی، در فاکولتۀ تعلیم و تربیهٔ پوهنتون کابل ادامه تحصیل داد. پس از اخذ مدرک، به عنوان استاد در دارالمعلمین عالی سید جمال‌الدین افغان آغاز به کار کرد، و سپس برای کسب مهارت‌ های بیشتر، در اکادمی تربیه معلم تحصیل نمود. 

در سال ۱۹۷۶، برای شرکت در سمینار تعلیم نفوس، که از طرف سازمان یونسکو برگزار شد، راهی بنکاک، پایتخت تایلند شد. پس از آن، به عنوان عضو بخش تعلیمات حیاتی زنان در ریاست سوادآموزی و مدیرعامه لیسهٔ جمهوریت کابل فعالیت کرد. همچنین، در کرسی‌ های تخصصی نصاب تعلیمی در وزارت معارف، نقش داشت. یلدا کرزی در سال ۱۹۸۲، مانند بسیاری از هم‌وطنان دیگر، مجبور به ترک وطن شد. 

در فاصله سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷، به عنوان مشاور در پروژه‌های بازسازی مدارس، با همکاری شعبهٔ ملل متحد در اتحادیهٔ اروپا، در افغانستان حاضر شد و در برنامه ‌های عمران مدارس، تدوین برنامه‌های آموزشی، برگزاری دوره‌ های سوادآموزی و آموزش فنی و حرفه ‌ای برای زنان و دختران نقش برجسته ‌ای ایفا کرد.

در دوران مهاجرت و پناهندگی در آلمان، او روابط خود را با مردم و سرزمینش حفظ کرد. او ریاست و مدیریت اتحادیه ‌ای تعاونی متشکل از زنان و دختران جوان را بر عهده داشت، که با حمایت مالی اعضای خانواده و دوستان آلمانی‌ اش، فعالیت میکرد. این اتحادیه، در راه کمک به بیوه‌ زنان و دختران بی‌ پناه کشور، گام‌ های مؤثری برداشت. یکی از برنامه‌ های اصلی این اتحادیه، برگزاری دوره ‌های خیاطی و سوادآموزی برای نسل‌ های محروم و قربانیان جنگ است؛ جنگ ‌هائی که سال‌ ها بر دوش مردم بی ‌پناه افغانستان سنگینی میکند.

قمریلدا کرزی، معلمی صادق، پرکار، و دلسوز، مادر مهربان، همسر وفادار و دوست وفادار بود. درگذشت این انسان نیک ‌سیرت، ضایعه ‌ای فرهنگی است. اشک‌ های ما بدرقه راهش و یادش جاودانه باد.

با احترام،

احمد آریا