
سیدموسی عثمان هستی سردبیرماهنامه طنزی وانتقادی بینام در کانادا
نشانه افغانی را در سینه دارم
محبت به انسان نه کینه دارم
آروزی دفن در روز آدنیه دارم
بدست از شهادت خینه دارم
شاعربی وزن وبی تراز
شب نوروز سا ل ۱۳۴۹ بود، هنر دوستان اندخوی، طبق عادت خواستند دراین شب خجسته وپُر میمنت ،مجلسی از سرور وخوشی برپا کنند وزنگ دل را در آوای نغمه های دوتار و ترانه های دل انگیز خواننده ی معروف دیارخود بزدایند، همان بود که شخصی را به کلبه ی هنرمند سابقه دار،فرستادند تا او در مجلس یاران اشتراک کن .
در دق الباب شد. صدایی از منزل هنرمند به گوش نرسید، بالاخر ، قاصد نعره زد: « حافظ اکه، حافظ اکه…!» ولی جز خاموشی مطلق که سرتاسر اطراف و اکناف را فراگرفته بود، چیزی به گوش نمی رسید.

زرین از همان دوره طفولیت دخترک مصمم و جدی بود ، خودش ، خود را با سواد ساخت . مگر جور زمانه او را هم آرام نگذاشت...
پدر زرين گاه گاهى کتاب انبيا را مطالعه میکرد و يگان وقت داستان ابراهیم علیه السّلام و عابد را براى زرين دختر شش ساله اش از روى كتاب ميخواند و گاهى هم داستان هاى از پيغمبران را برايش قصه ميكرد.
زرين ميخواست با سواد شود . تا خود اين همه قصه ها را از روی کتاب بخواند و براى خواهر خوانده هايش قصه كند .
زرين هوشیاری و ذکاوت خاص داشت . شب و روز در تلاش بود و کوشش میکرد ، هر چه زودتر با سواد شود و قصه های کتاب انبیا را که يگان وقت پدرش برایش میگفت خودش بیاموزد و بخواند.
338- shafie ayar شفیع عیار
ارسالی: سلیمان کبیر نوری
محمد عالم افتخار
مبارزه سیاسی؛ دانش سیاسی و تشکیلات سیاسی؟!
گفتنی هایی که اینک پیشکش عزیزان میگردد؛ تألیف و تلخیصی از یک تعداد گفتار های اینجانب میباشد که طی سالیان اخیر؛ جسته جسته بروز گردیده است:
به نظرم مبرمیت این یاد داشت ها؛ امروزه که سرزمین خونچکان ما آبستن خیزش های مردمی و انقلاب است؛ ده ها مرتبه نسبت به قبل؛ افزون می باشد.
