مينا اسدي
من هستم.... بهروز... احمد... مهری و چند تایی دیگر که میشناسمشان. سالن پرآدم است، پر آدمهای ناشناس. همه جور آدم است. همه هستند. چند بچه هم در سالن می دوند. احمد مثل همیشه شاد و سرحال روی صندلی چرخدارش نشسته است.
صدای خواننده ای که روی صحنه ایستاده است و تودماغی می خواند در هیاهوی مردم گم می شود. مرد تارزن روی تارش خم شده است و محو هنر خویش است. نوازندهی ویلون، عرق می ریزد و ساز می زند. کسی به هنرنمایی هنرمندان توجه ای ندارد. زنها با هم حرف می زنند و مردها ساکت روی صندلیها فرورفتهاند و تخمه می شکنند. کسی حریف بچه ها نمی شود. بچه ها در سالن گرگم به هوا بازی می کنند و جیغ بنفش می کشند. هر چه همهمه در میان جمعیت بالاتر می رود خواننده هم صدایش را بلندتر می کند و در حالی که به نقطه ای در دور دست خیره شده است ترانه هایی در بارهی فواید صلح و مضرات جنگ می خواند. ما پشت ستونی نشسته ایم و احمد جوک های دست اولی را که شنیده است برایمان تعریف می کند.
https://www.youtube.com/watch?v=66gicvrMohI
ارسالی: سلیمان کبیر نوری
گر عُـقدۀ بشـر بـه حسادت دوا شود
صد عُـقده و تضاد دگـر نیز وا شود
در انتـقـام و کـیـنـه نـیابی رهـایشـی
بغـض کفـیده آتـش خشم و وغا شود
این چه وهم وظلمت ست دراین دیار گشته ایم مغضوب ذات کردگار
بسته شد بر ما صـــــراط مستقیم چون نداریم آن حضور واعتبار
محمد عالم افتخار
تکمیله بر بحث «قرآن و سوالِ روزه و حجِ غیر عرب زبانان!؟»
برای شروع؛ لطفاً به جدول روز های دارای تفاوت های فاحش؛ در محلات گوناگون زمین کروی سکونتگاه نوع بشر؛ دقت فرمایید:
با اینکه اطلاعات این جدول از دوسال پیش است؛ معهذا چنانکه از گزارش زیر در می یابیم؛ تفاوت ها در روز های مناطق گوناگون؛ امسال شدید تر هم میباشد و تا چندین سال دیگر نیز کاهش نمی یابد:
