محمد عالم افتخار
*ـ از «قرارداد امنیتی» تا امنیت قراردادی!؟
*ـ اندر باب معمای به پای ایستاده شدن!؟
*ـ کردم اشارتی و مکرر نمی کنم!
« به نظر می رسد صحبت های رئیس جمهور اگر به صورت درست به مردم افغانستان منتقل شود، جای هیچ گونه نگرانی از آینده نخواهد بود زیرا او می داند که چه چیزهایی در جهان، در سطح منطقه و در افغانستان جریان دارد. این قلم باور دارد که رئیس جمهور افغانستان به رغم تبلیغاتی که علیه وی می شود چیزی را برای خود نمی خواهد او به فکر افغانستان است و تحکیم وحدت ملی است. تذکر قاطعانه رئیس جمهور خطاب به اصحاب تلویزیون ژوندون یکبار دیگر بین خبرنگاران این باور را تقویت کرد که روزگاری مردم افغانستان خواهند گفت که رئیس جمهور حامد کرزی دلسوز به وطن و مترصد منافع ملی بوده است.»
سخن بالا نتیجه گیری و برداشت محترم محمود حکیمی از دیدار اخیرش با حامد کرزی میباشد که خود؛آن را چنین وصف می نماید:
«رئیس جمهور حامد کرزی در یک نشست چهار ساعته و صمیمی با خبرنگاران افغانستان، صحبت های مهمی ایراد کرده و به سوال های پرسشگران جواب های صادقانه و قاطع داد. این یک نشست بی سابقه بود هم از نظر زمانی و هم از نظر محتوای آن. رئیس جمهور حامد کرزی درست مانند یک شهروند عادی ولی آگاه از مسایل پشت پرده سیاست، بطور خودمانی و صمیمانه به تشریح موضوعاتی پرداخت که حقیقتا برای اکثریت اعضای آن نشست تازه گی داشت.»
اینهمه برای من؛ از آنجهت هم خیلی ها گوارا و شادی بخش است که محترم محمود حکیمی دوست عزیز و همکار سابق بنده در نشریه ای به نام «طلوع افغانستان» بودند که در سال های 2001 و 2002 انتشار می یافت. ایشان در مسایل اجتماعی ـ ملی و منطقی و علمی در همان زمان نیز انهماک نقادانه و پر وسواس و حتی در مواردی سختگیرانه داشتند و کم از کم یک بار نسبت موضعگیری اعتدالی و ترمیم کننده اینجانب که در مورد معینی اتخاذ نموده بودم؛ به حد کافی بالای من بر آشفتند. سخت گیری ایشان و همکاران معین دیگر در همین مورد؛ تا از هم پاشیدن مجمع کاری ی متذکره پیش رفت.
به قلم الهه افتخار
تا جاییکه من درک کرده ام فرهنگ های ما اقوام و قبایل افغانستان همه یک ارزش مثبت کلان دارد که آن «مردانگی» است؛ مردانگی معنا های دیگر هم دارد ولیکن معنای مهم آن مدافع زن و دختر و عفت و عزت و حیات و سلامت او بودن میباشد.
پس از مدت ها مینویسم؛ امانوشتن این سطرها وگرفتن قلم بدستم خیلی دشوار و درد آور است. خیال میکنم سکون و آرام کودکان کشورم دیگر پرازضجه های درد و سوزوناله شده است. با گذشت هرروز خبر های تازه به تازه تعصب وتبعیض برجنس خود"زن" را می شنوم. تصاویر ظلم ها و ستم ها و وحشی گری های باور نکردنی را می نگرم خلاصه همه سو حتی منبر و مسجد را به مانند آتش فشان فروزان میبینم که زن و دختر را می بلعد و مسخ و مثله و خاک و خاکستر میکند؛ این اوضاع که هر قلب با احساسی رامیسوزاند؛ گاهی برایم میگوید: جامعه نامرد شده است ، کشور نامرد شده است ، دولت نامرد شده است ، فرهنگ نامرد شده است و دین نامرد شده است.
مگر نه . این کافی نیست. هنوزهم که هنوز است ما در جامعه خود با مفهوم دقیق جایگاه زن و مفهوم منزلت اخلاقی و انسانی وی بیگانه ایم . خود را در تضاد حل نشدنی با حقیقت زن بودن مادر خود و خواهر خود و همسر خود و دختر خود می یابیم ؛ تعصب اساس فکر واندیشه و حتی اساس نیمه فزیکی ماست انگار تضاد طبقاتی و تضاد دینی و تضاد مدعی و مدعی علیه و بیگانه و دشمن نداریم که ریشه عمیق جامعه ما بر تضاد با زن است تنها شرم مان این است که زن ما را به دنیا آورده. شاید زن بعنوان جنس دوم هم برای ما قابل قبول و تحمل نیست و شاید زن و همین مادر خود را اصلا انسان نمیدانیم. امروز وضعیت بجایی کشانیده شده است که سرخط خبر های رسانه ها و تلویزون های مختلف زن ستیزی است هر روز با تصویر جدید خشونت بر کودکان دختر و زنان نوجوان و جوان و اوج استبداد بر انها بتصویر کشیده میشود.
امان معاشر، خبرنگار نشریۀ زن - کانادا
شهلا لطیفی شاعری است با قدرت سخن ،با دید وسیع ذوق و شعور عالی که ادبیات و نویشته هایش مبیین این ادعایند . از صحبت های انترنیتی او دانستم که خانم با ادب شرین بیان و سخنانش لطیف اند. اشعارش ادم را به خیالات زندگی بهتر رهنمون میشوند. جملات رنگین آن ذایقه و طعم دیگر دارند. من با کمک و یاری رخنامه با موصوفه آشنا شدم. از راه دور تبادله نظر نمودیم. وی را زن مهربان خوش برخورد و صمیمی یافتم. وی در صف نخستین اندیشه های پیشرو قرار دارد که از جهان نو اندیشه اش را تکامل می بخشد؛ دریچه های روشن دیگری به رویش باز می کند.
شهلا دلکلماتور خوش صداست و کلیب های دلنشین و سفته های زیبا را چون دانه های مروارید به تار کشیده؛ زیور صندوق معجره ساخته است. اشعارش سلیس، ساده و روان بر دلها جای میگیرد.
بانو شهلا از شیوه نگارش خود حرف میزدند که میتواند زرگر خوب صنعت خیالش باشد. من اظهار می نمودم که بی حراس بلتیس یونانی دوران خود شود؛ قلب "رابعه" را بدل بندد؛ در صف بهاره سعید، بانو شبرنگ و ... بی پروا زنجیر و بند های مرد سالاری و دین سالاری را با زنانه ترین شیوه بی حراس بدرد و "فروغ" عصر ما شود.
.خانم شهلا سال گذشته کتاب اشعارش نشر کرد. این کتاب را ادیب و عارف وارسته کشور ما، حیدری وجودی با معرفی اجمالی کردند. با نقد و بررسی قلم و قدمزن میدان ادبیات عصر ما دکتور بیژن باران ارزش معنوی این مجموعه آشکارتر شد.
شخصآ آرزو می کنم خانم شهلا راهی پی گرفته را ادامه دهد. جاده را که میرود هموار سازد تا روزی شود که کتابهایش زمزمه بیافرینند؛ درس والا برای جوانان و مکتب زندگی گردند. من به ویژه گی های شعری نمی دانم تا راجع بر وزن واصول شعری اش بگویم ولی منحیث یک خواننده اشعارش به دلم جا گرفت و کیف کردم. چند قطعه از سرودهای شانرا خدمت خوانندگان قرار میدهم. برای بانو شهلا پرواز بلند بر قله های عشق و روشنی آرزو میبرم. .
افغانان یو، افغانیت موګډ غُروردی
ھرافغان ته بی غروره ژوندپیغوردی
افغانیت یی ھرافغان ته دژوندویاړدی
افغانیت دھرافغان دژوند ،دستوردی
ددی خاوری ټول قومونه افغانان دي
دلته ھرقوم دبل قوم سکنۍ وروردی
داوطن دھرافغان بچي وطن دی
داوطن دافغانانوګډ سترکوردی

آمدن قطعات محدود نظامی اتحاد جماهیر شوروی سابق به افغانستان در شش جدی 1358 که بر اساس تقاضای مکرر مقامات افغانستان و حاکمیت رییس جمهور نور محمد تر کی صورت گرفت، امر قانونی و تعامل بین المللی است.
روسیه و اتحاد شوروی از زمان سید جمال افغان به کشور افغانستان روابط دوستانه و حسنه داشته وکشور های که از کمک به دولت افغانستان ابا می ورزیدند دولت روسیه - اتحاد شوروی با جبین باز به تقاضایی مردم کشور و خواست دولت افغانستان از کمک های بی دریغ ابا نمی ورزید و به کشور افغانستان همیشه دست دوستی داده است .
یک سلسله اسناد تاریخی از منابع معتبر مستقیمآ نقل میگردد:
"علامه سید جمال الدین افغان چند بار با ناصرالدینشاه ملاقات و از ضرورت قانون گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد. سید جمال الدین افغان از راه مازندران به قفقاز و بعد به مسکو و پترزبورگ رفت"
سید جمال الدین افغان از دولت وقت روسیه تقاضانمود که بخاطر دفع تجاوزات انگلیس دولت روسیه باید به مردم کشور ما کمک کند.
