در مروری بر دریافت تازههای نوشتاری دوستان، نوشتهی سنگینی را خواندم که آقای محمد « رحیمی » در برگهی فیسبوکِ شان بازنشر کرده اند.
در مروری بر دریافت تازههای نوشتاری دوستان، نوشتهی سنگینی را خواندم که آقای محمد « رحیمی » در برگهی فیسبوکِ شان بازنشر کرده اند.
این نوشته از آقای «یزدانی» و به نظرم خیلی عالیست. به یاد آوردم که حقیر هم در دریافتهای منتشر شدهی پیشین، این موضوع را حلاجی کرده بودم.
این نوشته، مگر خیلی مستندتر از نوشتهی منست که سالها پیش منتشر شده. نوشته را غرض خوانش به دوستان و پژوهشگران گرامی همرسانی دوباره میکنم. عنوان بالا از انتخاب مبانست نجیب
#####################
{{{ [ گنــج بـاد آورده "پته خزانه" در زیرذره بین ]
نوشته ئ ؛ کاظم یزدانی
پته خزانه (گنجینه پنهان) تذکره ای است در شرح حال شعرای پشتون و نمونه هایی از اشعار شان. مرحوم عبدالحی حبیبى، مورخ معروف که خود را کاشف و یابنده آن کتاب می داند نوشته است: «نسخه ای از آن دُرشاهوار در بهار سال 1322 ش به دستم افتاد.
بعد از آن که از اهمیت آن واقف گشتم، آن را به حضور شوقمندان ادب ملی و در حلقه های ادبی و علمی عرضه داشتم و مورد دلچسپى فوق العاده تمام دانشمندان و ارباب ذوق و علم واقع گردید. مخصوصاً والا حضرت سردار محمد نعیم خان وزیر معارف که از جوانان علم دوست و ادب پرور اند، در انکشاف این کتاب و تصحیح و طبع آن تشویق معارف خواهانه فرمودند.(1)»
متأسفانه حبیبى ننوشته است که آن کتاب را چگونه و از کجا و از نزد چه کسى به دست آورده و کتاب، تاکنون کجا بوده است. لازم بود چگونگی پیدایش آن را به تفصیل و با تمام جزئیات می نوشت و هر نوع شک و شبه را برطرف می کرد. اما او با سرعتى غیر متعارف از این موضوع عبور کرده و جواب بسیاری از سؤالات را گنگ و مبهم باقی گذاشته است.
به هر حال، اصالت پته خزانه بعد از طبع و انتشار به شدت از سوی دانشمندان و صاحب نظران بی طرف مورد شک و تردید واقع شد. آقای نجیب مایل هروی نوشته است: «هر چند چاپ افست و عکسى از آن کتاب به عمل آورده ولی از روی عکس به اصل نسخه نمی توان پی برد و هم نمی توان از لحاظ نسخه شناسى و خط شناسى آزمون کرد و به محک مرکب شناسى زد. از این جاست که پشتو شناسى به نام «دورگنستیرنه» (morgenstierne) در مورد پته خزانه حبیبى و یارانش از نظرگاه زبان شناسى و تاریخ شناسى ایراد هایی را وارد دانسته و گفته است که صحت نظریات حبیبى و اصالت این اثر آنگاه مقبول می افتد که نسخه خطی از لحاظ فیلالوژی بررسى شود.
«اما حبیبى به جای آن که اصل نسخه را به نمایشگاه جهانی آثار دست نویس بفرستد و از پشتو دانان معروف که در باره زبان پشتو و دستور آن زبان، تدقیق و تحقیق کرده اند دعوت کند تا از نظرگاه نسخه شناسی علمی، اصلی بودن و یا جعلی بودن آن را محقق کنند، استنکاف ورزیده است(2).»
پروفیسور سلطانشاه همام استاد دانشگاه کابل در ضمن یک مقاله تحقیقی تحت عنوان: «دردهای خراسانیان» که در مجله حبل الله، به چاپ رسیده است، بحث مشروحی در باره پته خزانه دارد. از جمله نوشته است: «نسخه خطی پته خزانه که من آن را دیده ام، کاغذ آن قدیمی اما خط آن کاملاً جدید بود.
ورق ها با عجله و به شکل کنگره ای از هم جدا شده بودند. صفحات نشانی از لکه و سیاهی که نمایندگی از استعمال آن کند، نداشت. «در سال 1354 که کنفرانسى در دانشگاه کابل برگزار شده بود و از جمله پروفیسور مارکنشترن نروژی که تحقیقات طولانی در باره زبان های افغانستان نموده و دانشمندی شناخته شده است، در آن کنفرانس شرکت کرده بود و من ]همام[ هم حضور داشتم، پروفیسور مذکور کاملاً متیقن بود که آن کتاب جعلی است. روزی جدال زبانی بین او و عبدالحی حبیبى در مورد این کتاب در گرفت. حبیبى از او می خواست تا اصالت پته خزانه را گواهی کند، استاد مارکنشترن گفت: ابداً من آن را امضا نخواهم کرد، اگر نسخه اصلی پیدا شد، اولین کسى که آن را امضا کند من خواهم بود. در آن روز برای من ]همام[ بهتر ثابت شد که استاد حبیبى از جعلش سخت ناراحت است(3)».
این بود نظر دو تن از نویسندگان و پژوهشگران صاحب نام افغانی در مورد پته خزانه.
اما من می خواهم متن و محتوای آن را مورد بررسى و مطالعه قرار داده، از این طریق اصلی یا جعلی بودن آن را معلوم دارم. ولی قبل از شروع، لازم می دانم شخصیت حبیبى را اختصاراً برای خوانندگان معرفی کنم.
مرحوم عبدالحی حبیبى متوفی 1363ش فرزند ملا عبدالحق کاکری قندهاری، از مورخین بنام افغانستان است. از او کتب و مقالات گوناگون به زبان های پشتو و فارسى به چاپ رسیده است چون تاریخ افغانستان بعد از اسلام، هنر عهد تیموریان، تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان، زبان دو هزار سال پیش افغانستان، هفت کتیبه قدیم، یک تحقیق نوین در باره کابل شاهان، جنبش مشروط خواهی، حواشی و تعلیقات بر طبقات ناصری و… برخی از نوشته های او به زبان های انگلیسى و عربی نیز ترجمه شده است.
پدر حبیبى آخوند بود. خود او نیز دروس عربی را خوانده با ادبیات عرب، مخصوصاً اشعار عصر جاهلی عرب آشنایی داشت. در زبان پشتو از ذوق و قریحه شعری خوبی برخوردار بود، در ساختن لغات و واژه های جدید در زبان پشتو خدمات غیر قابل انکار انجام داده است.
او از نگاه فکری و طرز اندیشه، یک نژادپرست و پشتون گرای مطلق بود. در تحقیقات تاریخی نیز تا حد امکان تاریخ را براساس مفکوره نژادگرایانه خویش تحلیل و توجیه کرده و نظریات مشکوک و بعضاً بی اساس زیادی ارائه داده و حتی رجال و شخصیت های موهومی تراشیده است. تصحیح نظرات نادرست وی به سال ها کار و تحقیق مداوم نیاز دارد.
خصوصیات و زمان پیدایش پُته خزانه
این کتاب زمانی در فضای مطبوعات کشور ظهور کرد که پشتونخواهی و ملی گرایی در میان تحصیل کردگان و روشنفکران و کارمندان دولت و سرمداران رژیم به اوج خود رسیده بود. در واقع آن ها حکومت و ثروت ملی را در انحصار داشتند و در پی تحکیم قدرت و بسط و نفوذ پشتونیزم، تلاش بی دریغی را آغاز کرده بودند.
وحشت و نفرت به سراسر کشور سایه انداخته بود. اقوام غیر پشتون را تضعیف نموده یا عملاً از صحنه سیاست بیرون رانده بودند. بی اعتنایی در حق دیگران، به ویژه در باره هزاره ها تا بدانجا رسید که اسم شان با نفرت و تحقیر ذکر می شد و هزاره بودن خود جرم بود. در مهمترین اثر تألیفی آن روزگار یعنى «آریانا دایره المعارف» که درآن از اقوام وشخصیت های شرق و غرب به تفصیل سخن گفته شده، تمام اقوام و قبایل پشتون و شاخه ها و شعبه های آن با شرح و بسط معرفی شده اند، اما از هزاره ها که یکی از پر جمعیت ترین و زحمتکش ترین و سازنده ترین قوم افغانستان اند هیچ نامی نیامده است! گویا قومی به این نام و خصوصیات در افغانستان وجود نداشته است!
رژیم از سال 1316ش زبان پشتو را زبان رسمی کشور اعلام کرد و تعلیم آن را برای محصلین مکاتب و کارمندان دولتى اجباری ساخت. اما به زودی متوجه شد که آن زبان از حیث تعداد واژگان، برای زندگی شهری به شدت فقیر و بینوا است، لذا به تقلید از ایران دوره پهلوی، به واژه سازی پرداخت و لغات جدید زیادی ساخته شد، بدان حد که شکل آن زبان را دگرگون ساخت.
سازندگان و کاشفان واژه های جدید، مورد تشویق و ترغیب بی اندازه قرار گرفته و از امکانات مادی و معنوی برخوردار می شدند. بودجه هنگفتى به این کار اختصاص یافته بود. در این میان، مرحوم عبدالحی حبیبى یکی از سازندگان واژه های جدید، بلکه محور کار دیگر همفکران خویش بود.
زبان پشتو یکی از قدیمی ترین زبان های قبایل آریایی است، با آهنگ ثقیل و پر صلابت واژه های زیادی از فارسى، هندی، عربی و ترکی را به عاریت گرفته و در خود حل کرده است. تعداد زیادی از واژه های آن مشترک بین فارسى و پشتو است و به زبان فارسى بسیار نزدیک. من معتقدم که به کمک آن زبان، می توان ریشه بسیاری از لغات و واژه های فارسى را پیدا و شناسایی کرد.
باری، پته خزانه با مقدمه و پانویس ها و تعلیقاتی از سوی کاشف و یابنده آن جناب حبیبى و در سایه کمک و حمایت بی دریغ رژیم، در سال 1324ش در کابل به چاپ رسید و بعداً مکرراً تجدید چاپ شد و به عنوان یک منبع جدید تاریخی مورد استناد بسیاری از مورخین قرار گرفت.
حبیبى برای آن، مؤلفی به نام محمد بن داوود هوتکی تراشیده که گویا آن را به تشویق و ترغیب شاه حسین هوتکی غلزایی که از شاهان علم پرور و دیانت گستر بوده، در سال 1141هـ.ق به رشته تحریر درآورده و در 14 شوال 1142هـ،ق از تألیف آن فراغت حاصل کرده است.
در این کتاب شرح حال 50 شاعر و شاعره پشتو زبان، از قدیمی ترین دوران یعنى از سال 100 تا 1100 هجری و نمونه هایی از اشعار شان گردآوری شده است. از آن جمله 44 نفر شان مرد و بقیه زن بوده اند. و جود این تعداد زنان شاعر درمیان یک جامعه بدوی و غالباً چادرنشین، در ابتدا کمی عجیب و حتى تحسین برانگیز به نظر می رسد(4) اما وقتى زمان پیدایش کتاب یعنی سال های 1315 تا 1322ش را در نظر بگیریم، می بینیم زمانی است که در شرق و غرب سخن از اعاده حقوق زنان و شرکت آنان در مجامع علمی، فرهنگی، سیاسى و… است. آنگاه وجود چند زن شاعر در چنین کتابی کاملاً طبیعی می نماید، گویا کاشف بزرگوار، نمی خواسته جای زنان در جامعه متمدن پشتون خالی باشد!
قدیمی ترین شاعر پته خزانه، جهان پهلوانی است به نام «امیر کرور(5)» پسر امیر پولاد غوری(6) که در شجاعت و دلاوری گوی سبقت را از رستم ربوده و در شعر و شاعری یگانه زمان خویش بوده است. او در اوایل قرن دوم هجری می زیسته و در سال 139 هـ. ق در مندیش غور امیر بوده است.
شعرای پته خزانه را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
1- دسته اول مانند امیر کرور غوری، شیخ خرسبون، شیخ اسعد سوری، باباهوتک، سکارندوی، شیخ تیمن، شیخ بریخگ و عده یی دیگر اصلاً وجود خارجی نداشته اند، بلکه ساخته و پرداخته ذهن جاعل می باشد.حتى بعضى از آنها، شخصیت های افسانه یی اند.
2- دو سه نفر دیگر مانند ابومحمد هاشم سروانی بستى بر فرض که وجود خارجی داشته باشند، به طور قطع پشتون نبوده و شعری به زبان پشتو نگفته اند. اشعار منسوب به آن ها ساخته طبع جاعل است.
3- دسته سوم مانند شاه حسین هوتک، ملا زعفران، زینب بنت میرویس خان وغیره وجود خارجی داشته و پشتو زبان نیز بوده اند، اما به زبان پشتو شعر نگفته اند.
4- گروه چهارم مانند خوشحال خان ختک وجود خارجی داشته و شاعر بوده و به زبان پشتو نیز شعر گفته اند، اما عجالتاً در مورد اشعار اینان سخنى ندارم، به شرطی که اشعار منسوب به آن ها غیر از پته خزانه در جای دیگری نیز آمده باشد.
مؤلف پته خزانه نهایت تلاش کرده است تا ردپایی از شگرد کار خویش برجای نگذارد، اما ناخواسته اشتباهاتی مرتکب شده که پرده از روی کارش بر می دارد و «جعلش» را برملا می سازد. اینک دلایل ما بر جعلی بودن پته خزانه.
1- یکدسته بودن اشعار
با آنکه اشعار این کتاب به شعرای مختلفی که از حیث زمانی صدها سال باهم فاصله دارند نسبت داده شده است. اما همه یکدست بوده است و یک روح، یک تفکر و یک سلیقه بر همه غلبه دارد، درست شبیه یک دیوان از یک شاعر.
در اشعار فخریه آن همان روح و اندیشه حاکم است که در مراثی آن. گویا همه شعرای آن پشتونخواه و نژادگرا بوده و آرزوی سلطه بر اقوام دیگر را در سر می پرورانده اند و ازکمبود رجال علمی و هنری در تاریخ شان رنج می برده اند. در اشعار امیر کرور قرن دوم همان تفکر و سلیقه حاکم است که در مراثی زینب بنت میرویس خان در قرن دوازدهم.
تاثیر اشعار فخریه عرب عصر جاهلی بر اکثر سروده ها به وضوح مشاهده می شود. اینک به چند نمونه از اشعار عربی دقت کنید، سپش اشعار حماسى و مراثی و مدحیه پته خزانه را با آن ها به مقایسه و سنجش بگیرید تا حقیقت امر برایتان مکشوف گردد.
قریط بن انیف گوید:
فلیت لی بهم قوماً اذا رکبوا
شنو الاغاره فرساناً و رکباناً
برگردان: پس ای کاش در عوض این قوم سست و بی حال، قومی می داشتم که هرگاه سوار می شدند، دشمن را متفرق می ساختند و برای غارتگری هجوم می بردند در حالی که اسب سواران و شتر سواران بودند.
سهل بن شیبان گفته است:
فلما اصبح الشرّ و امسى و هو عریان
فلم یبق سوی العدوان دنّا هم کما دانوا
چون فتنه جنگ از طرف قبیله رقیب آشکار شد، پس برای ما جزء شمني راه دیگری باقی نماند و ما هم بر سر شان یورش بردیم و جزای سختى دادیم، آن چنانکه دفعه پیش آن ها ما را جزا داده بودند.
شاعر دیگر گفته است:
تسیل علی حدالظبات نفوسنا
ولیست علی غیر الظبات تسیل
ما چنان قبیله جنگجویی هستیم که همواره جان های ما بر نوک نیزه و دم شمشیر جاری بوده و به جز از دم شمشیر، جان های ما جاری نبوده است.
ابوالحرب شاعر عصر جاهلی گفته است:
نحن بنو خویلدٍ صراحاً
لاکذب الیوم ولا مزاحاً
ولا دیاراً او دماً مفاحاً
ولم یدع بسارح مراحاً
نحن اللذون صحبوا صباحاً
یوم النخیل غاره ملحاحاً
ما قومی هستیم از بنی خویلد از حیث نژاد پاک و خالص، امروز روز دروغ و شوخی نیست.
ما بودیم که صبح هنگام به نخیل تاختیم و غارت کردیم و در غارتگری اصرار ورزیدیم. نه کسى را باقی گذاشتیم و نه خر و نی چهارپایان در رهایشگاهش ماند که غارت نکرده باشیم.
اشعار مراثی و عاشقانه پته خزانه نیز گویا کاپی برگردانی از اشعار عربی اند. انسان خیال می کند مضامین اشعار عربی را گلچین و جمع آوری کرده، سپس با فرهنگ افغانی آمیخته و به پشتو برگردانده اند که این عجیب به نظر می آید. وقتی از چیرگی حبیبى بر اشعار عربی عصر جاهلی آگاهی پیدا کنیم، معضل تاثیر پذیری اشعار عربی بر پته خزانه برای ما حل خواهد شد.
2- تولد ادبیات قبل از تولد جامعه
اگر ادعای حبیبى را بپذیریم، نتیجه آن خواهد شد که ادبیات یک ملت، قبل از تشکل و به وجود آمدن خود آن ملت پا به عرصه وجود گذاشته است، و این بسیار بعید می نماید. نام افغان (اسم دیگری برای پشتون ها) اولین بار در تاریخ ابونصر عبدالجبار عتبى ذکر شده و او از مورخین اوایل قرن پنجم هجری است.
بنابر این میان ادبیات پشتون- به خصوص اشعار امیر کرور- تا تشکل افغانان به عنوان یک ملت، حدود سه قرن فاصله است. گویا شعر پشتو در قرن دوم هجری در اوج کمال و شکوفایی قرار داشته و پشتون ها به مراتب از فارسى زبانان جلوتر بوده اند، در حالی که اشعار فارسى در آن زمان از حد یک تصنیف کودکانه تجاوز نمی کرده است. وقتى اسد بن عبدالله سردار عرب در سال 108هـ در ختلان از ترکان شکست سختى متحمل گردید و با حال ابتر به بلخ آمد، مردم از روی تمسخر و شماتت می خواندند:
از ختلان آمذیه
برو تباه آمذیه
آباره باز آمذیه
خشک و نزار آمذیه
یکی دیگر از اشعار کهن فارسى تصنیف ذیل است:
آب است و نبیذ است
و عصارات زبیب است
سمیه رو سپیذ است
امیری شراب خورده، مست وخراب در کوچه افتاده قی پس آورده بود. کودکان می پرسیدند این چیست؟ او در جواب تصنیف بالا را می خواند.
شعر فارسى بدین گونه آغاز شد و پس از چند قرن به کمال خود نزدیک گردید. گفته می شود اولین شاعر فارسی گوی (البته شاعر به معنی واقعی آن) حنظله بادغیسى متوفای 220 هـ بوده، یعنى یک قرن پس از امیر کرور می زیسته است.
همان طور که یک موجود زنده دوران تولد، کودکی، نوجوانی و جوانی دارد و تا مرحله اول را طی نکرده، نمی تواند به مرحله بعدی ارتقا یابد، دانش، فرهنگ و ادبیات نیز چنین حالتى دارند. اگر اشعار پته خزانه درست باشد، این سؤال پیش می آید که چطور اشعار پشتو در همان بدو تولد و بدون آنکه مراحل بعدی را طی کند، ناگهان به اوج کمال خود رسیده است؟ و چرا ادبیات این قوم پس از هوتکیان تا یک قرن دیگر راه انحطاط و تنزل را پیش گرفته است؟ و چرا اشعار شعرای معروف و شناخته شده شان به پای اشعار امیر کرور، بابا هوتک، شکارندوی، شیخ متى غوریاخیل، شیخ اسعد سوری و… نمی رسد؟ و ده ها سؤال دیگر.
تردیدی نیست که غالب شعرای شناخته شده و واقعی پشتون تحت تاثیر شعر و ادبیات فارسى قرار داشته اند و این تاثیر پذیری کاملاً در آثار شان مشهود است. اما تاثیر ادبیات فارسى در اشعار پته خزانه اندک و ناچیز است و چنین می نماید که شعرای آن کلاً با فارسی زبانان میانه خوبی
نداشته اند و این امکان ندارد مگر این که شاعر همه اشعار پته خزانه یک نفر باشد و او بوده که نسبت به فرهنگ و ادبیات فارسى نظر خوشی نداشته است.
3- سور و سوری
سوری لهجه و تلفظ دیگری است از کلمه غوری(7). همان طور که به ساکنان کوهستان غور، غوری می گفتند، سوری نیز می گفتند. آل شنسب را به آن جهت سوری می گفتند که اهل و ساکن غور بودند. بنابر این «سور» اسم مکان است نه اسم شخص و هرگز کسى در میان اجداد سوریان، سور نام نداشته تا این خاندان منسوب به او باشد. بنابر این اگر به خاندان سوری، خاندان سور گفته شود، مسلماً غلط خواهد بود. چنانچه به یک خانواده کابلی، خانواده کابل گفته نمی شود.
اشتباه حبیبى در آن است که گمان کرده است شخصى به نام سور در میان اجداد شنسبیان بوده است و در شرح حال «امیرکرور» موهوم گوید: «او از نسل سور واز اولاد سهاک بود(8)». و خنده دار تر آن که در شعری که به وی نسبت داده است. از زبان او می گوید: «دودمان سور را من به سرداری اعتلا دادم(9).»
در شعر دیگری که به شیخ اسعد سوری نسبت داده، باز همین اشتباه را مرتکب شده و از سوری به سور تعبیر کرده است.
اشتباه حبیبى از آنجا نشأت گرفته است که گمان کرده است کلمه سور و سوری که ریشه در قدیمی ترین واژه های آریایی دارد، با واژه (سور) پشتو که به معنى رنگ سرخ است، هم ریشه می باشد و متوجه نبوده است که اصل سور، «هور» بوده به معنى کوه و این کلمه هیچ گونه ربط و پیوندی را با سور پشتو ندارد.
هور به صورت های «هار» و «هیر» نیز مشاهده شده است. تبدیل «هـ» به «س» و یا «ش» در گذشته رایج بوده و مثال های فراوان دارد، چون سیرجان که در اصل هیرگان بوده است و یا اسامی زیر:
شیروان= هیروان
ماشور= ماهور
سند= هند
پنجشیر= پنجهیر
سومار= هومار
نرماشیر= نرماهیر
وهکذا
بدین ترتیب، سور که همان هور باشد، به تدریج تبدیل به غور شده است.
بنابراین، اشتباه به ظاهر کوچک حبیبى(فرق نگذاشتن میان سور و سوری) در واقع به اندازه یی بزرگ است که اگر هیچ دلیل دیگری بر جعلی بودن کتاب او نبود، فقط همین یک اشتباه کافی بود که حقیقت را برملا سازد و یافته هایش را پنبه کند.
4- کلمه «من»
حبیبى از پیوند و نزدیکی زبان پشتو با زبان قدیم هند (سنسکریت) آگاهی داشته و می دانسته که پسوند «من» به معنى مرد و یا مطلق انسان، در آن زبان مورد استعمال داشته است. خود او به کمک همین پسوند، واژه های زیادی در زبان پشتو آفریده است. او نام «تایمنى» را که اسم یکی از قبایل چهارگانه اویماق است، به اعتبار جزء دوم آن، یک واژه قدیمی پشتو تصور کرده، سپس با سرعت دست به کار شده و برای تایمنی های از همه جا بی خبر، پدری تراشیده به نام «شیخ تیمن»!
تردیدی نیست که او یماقی ها به گواهی تاریخ آداب، سنن اجتماعی و ساختمان فزیکی شان از حیث نژاد ترک هستند –هر چند به زبان فارسى سخن می گویند- و باهزاره از یک تبار می باشند. در میان اقوام ترک و مغول، طوایف زیادی یافت می شوند که نام شان با کلمه «من» ختم می شود، مانند ترکمن، تایمن، تومان(10) وغیره.
کلمه تایمنى مانند کلمه «اویماق» ریشه در ترکی- مغولی دارد و اصل آن دایمنى بوده است.(11)
5- واژه های مغولی در پته خزانه
اگر کسى قطعه شعری بیاورد و ادعا کند که این شعر از حافظ است و در آن واژه هایی دیده شود از قبیل اتم، انرژی، باکتری وغیره (واژه هایی که در قرون اخیر وارد زبان فارسى شده اند) آیا هیچ عاقلی ادعای آنکس را باور خواهد کرد؟ یکی از اشتباهات حبیبى در جعل پته خزانه همین موضوع است. حبیبى پته خزانه را براساس این فرض جعل کرده است که گویا پشتو زبانان تا قبل از قرن هفتم هجری، هرگز با هیچ یک از اقوام مغولی حشر ونشر نداشته و همجوار نبوده اند.…
پس نباید در اشعار شعرای متقدمین پته خزانه، هیچ واژه مغولی به کار رفته باشد. اما او که در شناخت واژه های ترکی مغولی معلومات چندانی نداشته، کلمات زیادی را که ریشه در زبان ترکی- مغولی دارند، به تصور واژه پشتو در اشعار به اصطلاح شعرای متقدمین گنجانده و اتفاقاً همین موضوع، مشت او را باز کرده است.
مثلاً واژه «ایل» به معنى رعیت و فرمانبردار، مغولی است؛ بعد از قرن هفتم وارد زبان فارسی شده و سپس از طریق دری زبانان وارد زبان پشتو گردیده است. حبیبى بدون آگاهی از این حقیقت، آن را واژه یی پشتو تصور کرده به صورت مصدری آن «ایلایی» در شعر منسوب به شکارندوی که گویا قبل از قرن هفتم زندگی می کرده، به کار برده است!
«آغه» به معنی زن اشرافی، زیبا و نازپرورده، ریشه در زبان مغولی دارد و از طریق فارسى زبانان وارد پشتو شده، سپس از آن آغلی (غه+لی) و آغلیه ساخته اند، به معنى دختر خانم قشنگ و زیبا. پسوند «لی» به معنى مشابهت، در زبان پشتو و فارسى هزارگی کار برد دارد. حبیبى واژه آغلی را دوبار در شعر منسوب به شکارندوی و یک بار به صورت آغلیه در شعر منسوب به شیخ تیمن موهوم به کار برده است.
«تاخون» یا «تاخوم» واژه یی مغولی است و به یک نوع بیماری مزمن مثل یرقان وسل گفته می شود. البته مجازاً به غم و غصه نیز اطلاق می شود. این واژه احتمالاً در زمان بابریان وارد زبان پشتو شده است. اما حبیبى آن را در شعری که به شیخ تیمن نسبت داده، به کار برده است(12).
«یورغه» و «یورش» ترکی است به معنى تند رفتن اسب، تاختن و یورش بردن، یرغه با حفظ معنى وارد زبان پشتو شده و از آن مصدر یرغل و یرغلل را ساخته اند. حبیبى، یرغل را در شعری که به امیر کرور نسبت داده بکار برده است.(13) و نیز در شعر منسوب به شکارندوی مکرراً استعمال کرده است.
وجود واژه های مغولی در اشعار پته خزانه، آن هم در اشعار شعرای متقدمین قبل از قرن هفتم هجری، بیانگر این معناست که این کتاب جعلی است و در زمان های اخیرساخته شده است.
البته کلماتی، چون چمتو، تلاش، تالان و.. نیز ریشه در زبان ترکی- مغولی دارند، اما چون در اشعار شعرای متوسطین به کار رفته اند، روی آن ها بحثی نداریم.
6- واژه های ساختگی
زبان را می توان به درخت تناوری تشبیه کرد که از یک طرف دایم بر شاخ و برگ آن افزوده می شود و از طرف دیگر ممکن است برخی از شاخه های آن به دلیل نرسیدن آفتاب و یا افتادن آفت، بخشکد و از میان برود. اما در هر صورت تعداد شاخه های مرده و خشکیده بیشتر خواهد بود.
بنابر این هرچه از عمر زبان بگذرد، بر تعداد واژه های آن افزوده خواهد شد و در این میان، ممکن است تعداد اندکی از واژه ها بنابر علل و عواملی متروک و مهجور شوند. شاید یکی از عمده ترین علل متروک شدن یک واژه، آن باشد که عملاً مفهوم آن نیز از جامعه رخت بر می بندد.
مثلاً «کیته» در لهجه هزارگی به معنى آهن آتش زنه است و با آمدن کبریت، استعمال این وسیله متروک شد و قهراً واژه آن نیز به فراموشى نهاده شد. همین طور «جهاز» به دستگاهی گفته می شد که با آن روغن دانه های روغنى را ستخراج می کردند و با آمدن روغن نباتی در بازار، دیگر نیازی به استفاده از آن دستگاه نبود و کار آن به تعطیلی کشید. طبعاً واژه جهاز نیز به فراموشى سپرده شد. بنابراین هیچ واژه ای بدون علت متروک نمی شود، مگر آن که واژه بهتر و رساتری جای آن را بگیرد.
مؤلف پُته خزانه بدون توجه به نکته فوق، از پیش خود واژه های زیادی درزبان پشتو ساخته وآن ها را درلابه لای اشعار شعرای موهومی گنجانده، سپس مدعی شده است که این واژه ها درقدیم در زبان پشتو رایج بوده ومورد استعمال قرار می گرفته اند، اما به مرور زمان و بدون هیچ دلیل وعلتى متروک وفراموش شده اند. از جمله می نویسد واژه های ذیل درزمان قدیم درزبان پشتو رایج بوده اند واکنون متروک شده وباید از نو احیا گردند.
واگمن= پادشاه
ستر واگمن= شاهنشاه
پلاز= تخت و اریکه شاهی
رپی= پرچم
سوبمن= فاتح
جگرن= افسر جنگجو
ژبلور= عسکر وسرباز
پاسوال = پاسبان یاپادشاه
خاتیح= مشرق
لویدیحگ= مغرب
پنحگ= جهان خلقت
دریحگ= منبر
بیلتون= دنیا
بل می تون= وطن
ریإدله= زلزله وزمین لرزه
اگر سخن جناب آقای حبیبى را بپذیریم، این سؤال پیش می آید که چطور ممکن است پشتون های قدیم که بدوی و چادرنشین بودند و حکومت وسلطنت نداشتند، برای شاه، شاهنشاه، افسر، عسکر، پرچم، تخت واریکه سلطنتى ، فاتح، نگهبان، مشرق ومغرب، جهان خلقت، دنیا، میهن وزمین لرزه واژه های مخصوص به خود را داشتند، اما همین که شهرنشین شدند وبه تمدن روی آوردند و دارای حکومت وسلطنت وعسکر ولشکر شدند واشد نیاز به واژه های یاد شده پیدا کردند، آن واژه ها برخلاف قانون طبیعت، به طور ناگهانی ویکباره ازصفحه فرهنگ پشتون حذف گردیدند و فقط چندتای آن به طور معجزه آسا در پُته خزانه باقی ماند وبس. گویا واژه های ذیل نیز به همان سرنوشت دچار شده اند.
برمل = ظهر
ترمل= شام
لرمل = عصر
جنأی = گل
خگوار= صبر وآرام
کرونکی = آبشار
ویرنه= ماتم وسوگواری
ویرمن= ماتمزده وسوگوار
نمنحگی چار= نماز خوان، نمازکار
تورنمری= سیاه پوش وماتمزده
جاجی وجاجل- فکر و فکر کردنچ
خگلوریحگ = رباعی
دوه یحگ = مثنوی
و…
جناب حبیبى مدعی است که واژه های فوق در قرون گذشته درزبان پشتو رایج بوده و مورد استعمال قرار می گرفته اند. بعدها بدون هیچ دلیلی وبدون آن که واژه دیگری جای آنها را بگیرد، از میان رفته اند!
من اینک از ارباب خرد و دانش می پرسم که آیا چنین چیزی از نظرزبان شناسى وسیر تکاملی زبان ونیز از نظر تاریخ وجامعه شناسى وقانون طبیعت امکان پذیر است؟
حبیبى بدون این که خود خواسته باشد، به این معنا اعتراف کرده است که تاریخ پشتون سیر قهقهرایی داشته است؛ یعنى درگذشته بسیار مترقی بوده وهرچه زمان به پیش رفته، این ها عقبگرد کرده اند، به قسمی که حتى توان حفظ وحراست از واژه های موردنیاز شان را نداشته اند.
حبیبى با این کار خویش توهینى بزرگ به اقوام شریف وشجاع وآزاده پشتون روا داشته است.
مؤلف پُته خزانه با خلق واژه های جدید، درحقیقت می خواسته با یک تیر دو نشان بزند: نخست، واژه هایی را که خودساخته، به عنوان قدیمی ترین واژه ها در زبان پشتو رایج سازد و دوم، قدمت واصالت اشعار خودساخته خویش را با گنجاندن آن واژه ها به اثبات برساند.
شاید این کار برای افراد ساده لوح، قناعت بخش و نیز گمراه کننده باشد، اما برای صاحب نظران واهل تحقیق هیچ ارزشى ندارد.
علاوه بر آنچه که ذکر شد، وضعیت ظاهری واژه های مورد ادعای حبیبى ، بیانگر تازگی وجعلی بودن آنها است. وی به تقلید از ایران دوره پهلوی، آن واژه ها را ساخته و به عنوان واژه قدیمی وفراموش شده قالب زده است، مثلاً ؛
واژه پاسوال به تقلید از پاسبان فارسى ساخته شده است.
خگلوریحگ دقیقاً ترجمه رباعی است.
دوه یحگ ترجمه مثنوی است.
خاتیحگ با الهام ازکمله خاور ساخته شده است.
ریإیدله از زمین لرزه اقتباس شده است.
عجیب تر آن که بعضى واژه هایی که حبیبى باعجله ودستپاچگی ساخته است، با قواعد زبان پشتو نیز سازگاری ندارد. مثلاً پسوند «تون» به مکان کوچک ومحدود اطلاق می شد و آن هم دریک مورد دیده شده اند. مثلاً به لانه مورچه «میری تون» یعنى مورچه دان(14) گفته می شد. او با الهام از همین یک مورد، از پسوند «تون» واژه های بسیاری ساخته است، مانند.
پوهنتون = دانشگاه
درملتون= داروخانه یا درمانگاه
بل می تون= وطن
بیلتون = دنیا
بت تون= بتکده ومعبد
گفته شدکه زبان پشتو قرابت زیادی با زبان فارسى دارد و ریشه بسیاری از واژه های آن، با فارسى مشترک است. مثلاً پسوند «تون» که در پشتو افاده مکان وظرفیت را می کند، درفارسى به صورت پسوند مکانی «دان» تلفظ می شود، مانندگلدان، جامه دان، یخدان، قندان، وغیره. ولی ظرفیت «دان» محدود وکوچک است. در فارسى اگر منظور مکان وسیع وبزرگ باشد، از پسوند مکانی «کده» استفاده می کنند مانند: بتکده، آتشکده، دانشکده، ماتمکده وغیره و اگر باز بزرگتر از آن باشد، از پسوند مکانی «گاه» کار می گیرند مانند دانشگاه، پایگاه، شکارگاه وغیره.
باری، تمام واژه هایی که درپُته خزانه با پسوند «ن» ساخته شده اند چون واگمن، سترواگمن، سوبمن، ویرمن وغیره، ساخت آن ها تحت تأثیر زبان هندی بوده است.
ضمناً واژه «بوللی» که جناب آقای حبیبى آن را پشتو تصور کرده به معنى قصیده، ریشه در لهجه هزارگی دارد.
هزاره ها به ترجیع بندها که با آهنگ خاص خوانده می شود، بوللی وبعضاً بولبى گویند.
7 – اشتباهی درتاریخ تولد پُته خزانه
همان طوری که عرض شد تألیف پُته خزانه را به شخصی به نام محمد بن هوتک نسبت داده است که گویا 220 سال قبل در قندهار می زیسته و از قول او می نویسد: «چون به تألیف این کتاب [پُته خزانه] شروع کردم، روزجمعه بود، 16 جمادی الثانی سنه 1141 هجری قمری(15).»
این جانب کتابی دراختیاردارم به نام «تقویم تطبیقی هزاروپجصد ساله هجری قمری ومیلادی» تألیف فردیناندو وستنفلد وادوارد ماهلر ترجمه دکتر حکیم الدین قرشى استاد دانشگاه جامعه ملّیه دهلی.
دراین کتاب، تمام روزهای سال و ایام هفته از همان سال اول هجری تا سال 1500 هـ،ق با دقت با سال های میلادی تطبیق داده شده است ومن تمام تقویم های چاپ ایران از سال های 62 تاکنون (1377) راجمع آوری کرده و با آن کتاب تطبیق داده ام که با دقت زایدالوصفی مطابقت می کند. به کمک همان کتاب، تاکنون صحت و سقم چندین گزارش تاریخی را روشن کرده ام. اینک می خواهم با استفاده از همان کتاب، ادعای حبیبى را به محک آزمون بزنم.
باکمال شگفتى، بعد از رجوع به آن کتاب معلوم شد که 16 جمادی الثانی سال 1141 هجری قمری، نه روز جمعه بلکه روز دوشنبه بوده است! چنین اشتباه بزرگی هرگز نمی تواند از طرف مؤلف واقعی صورت بگیرد. واقعیت آن است که پُته خزانه نوشته عبدالحی حبیبى است و او که می خواسته تاریخ تولد این فرزند را تا 220 سال جلوتر ببرد، قهراً نمی دانسته وهم نمی توانسته محاسبه کند که 16 جمادی الثانی سال 1141 هـ روز دوشنبه بوده است، لذا چرت انداز آن را روزجمعه نوشته وهرگز فکر نمی کرده است که روزی پرده از روی کار او کنار زده خواهد شد. اگر برای جعلی بودن پُته خزانه دیگر هیچ دلیلی وجود نداشته باشد، همین یک دلیل کافی است که آن را برای صاحبان خرد از آفتاب هم روشن تر سازد.
باری، آقای حبیبى ودستیاران او متأسفانه با جعل پُته خزانه نه تنها تاریخ کشور را مخدوش ساختند، بلکه بذر تعصب ونفرت درمیان اقوام وملیت های با هم برادر پاشیدند وضربه مهلکی به وحدت وهمبستگی ملی افغانستان واردکردند، تا آن حد که اثرات وپیامدهای شوم آن تا کنون دراذهان باقی مانده است وسال ها کار وتلاش مداوم می خواهد تا غلط فهمی هایی که ازجعل کاری او براذهان جا گرفته است، زدوده شود.
درپایان از پیشگاه خداوند متعال عاجزانه استدعا دارم که ما را از شر هوای نفس درپناه خویش نگه دارد.
پی نوشت ها:
-----------------------
1- حبیبى عبدالحی، پُته خزانه، چاپ دوم، کابل، 1339 ش، قسمت مقدمه، صفحه ب،
2- نجیب مایل هروى }}}
#مکتب_سپیدار_شکسته
#مبان
#سپیدارشکسته
#iwnd
#mbik
#maban
لینک اصل نوشته:
فرستنده محمدعثمان نجیب
نمایندهی مکتبِ دینی فلسفی
من بیش از این نه می دانم «مبان»
Sent from my iPad
مگـر جـزیـرۀ اپـسـتـیـن دام شـیطان بود
که مرگ ارزش واخلاق زان نمایان بود
بــرای ســـود کلان و گـرفـتــن اســـنـاد
هـمــه تـلاش بـرای شـکار انـســـان بود
۱. يادونه
نن سهار، د ۲۰۲۶م کال د فبرورۍ په ۸مه نېټه، فېسبوک راته هغه لنډه ليکنه راياده کړه چې پنځه کاله وړاندې مې، د ۲۰۲۱م کال د فبرورۍ په ۸مه نېټه، د «له قوميت څخه انسانيت مهم دی» تر سرليک لاندې خپره کړې وه. دا موضوع ما ته له ۲۰۲۱م کال څخه وړاندې هم ارزښتناکه وه او د بېلابېلو مناسبتونو په ترڅ کې مې پرې ګڼې نورې ليکنې هم کړې دي.
مقالات دیگر...
- بمناسبت ادای تسلیت به جانباختگان افشار جنگ افشار: ۲۱ و ۲۲ ماه دلو سال ۱۳۷۱خ
- میرویس، اصلاً افغان نه بود، مادرش نازو، نام نه داشت.
- افغانستان قربانی سیاستهای امنیتی منطقهای است، نه متهم دائمی
- یک نـامـه به تاریخ؛ و یک نـخوانـدنی ترین!
- میرویس، اصلاً افغان نه بود، مادرش نازو، نام نه داشت. سمیع مهدی خیلی ظریفانه پاسخ برای شما داد.
- دولتی که هرگز شهروند نداشت
- تجاران قومی- مانع شکلگیری و استحکام ملت و بازتولید استبداد در افغانستان
- سرمایهداری لیبرال و واکنش سوسیالدموکراسی تقابل، اصلاح یا همزیستی انتقادی؟
- این وطن مالِ شخصی یا میراثی کسی نیست.
- لیبرال کپیټالیزم: تاریخي شالید، بنسټونه او علمي نقد
