برگریزان 1993 کابل بود. نام مستعارش نه، نام آشکارش پاییز بود، ولی همه میدانستند که شناسنامهاش زمستان است. در سرزمینی که سرما پس از نیمۀ نخست سال به بیداد آغاز کند، پاییز را تنها در ترانهها، مجلهها و یگان تابلوی نقاشی میتوان یافت.
دی کوزه گری بدیدم اندربازار
برپاره گِلی لگد همی زد بسیار
و آن گِل بزبان حال با اومی گفت
من همچو توبوده ام مرا نیکودار
"مـا اعتناء به عالــــم و آدم نمی کنیــــــم " سر پیش پای ناکس و کس خم نمی کنیم
ما را متاع صبر و مناعت فراهــــم است اسباب حــرص و آز ، فـــراهم نمــــی کنیم
در تیره چاه خشم ، چو بیژن فتاده ایــــــــم یاری ، طلب ز همت رستم نمی کنیـــــــــم
دست طمع به دست مسیحا نمی دهیــم دل را رفو به رشتهی مریم نمی کنیــــــــم
زننامه جدید ترین اثر یعقوب یسنا است که پس از چیره شدن تالبان به افغانستان نشر شده است. این اثر حاوی مطالب جاندار و مهم است که چندان به آنها پرداخته نشده و ظاهرا یعقوب یسنا از اولین کسان است آز آنها میگوید. این درست است که یعقوب یسنا نخستین مردی است در افغانستان به همچو مسایل مهم و ناحل شده پرداخته و در کتاب مستقل روی شان تبصره داشته است.
مقالات دیگر...
- ( خوبان فرهنگ )
- صد تیر پاسخ از یک کمان پرتاب!
- شکار در جنوب (داستان کوتاه)
- تا بدخشان (داستان کوتاه)
- زن زن است (تأملی به زننامه کتاب یعقوب یسنا)
- دو حنجره از يک پنجره، شعر در زنجير مقاومت
- فرزندِ صالح ( داستان کوتاه )
- پارادوکس در روایت تروریزم؛ امریکا با طالبان چه بازی انجام می دهند؟
- نه! به روایت " طالبان بدیل ندارند" مسوولیت همه است!
- اصالت عشق و دوستی
