بتاریخ 23.08.2015 گزارش کار «کنفرانس وحدت حزب ملی ترقی مردم افغانستان» در برگه ی انترنیتی ملی پیام به نشر رسیده است. در گزارش آمده است که «کار کنفرانس وحدت با تلاوت آیاتی از قران عظیم الشان توسط قاری عفیف و پخش سرودملی آغاز گردید و همچنان بمنظور ثبت پیشنهادات ونظریات شرکت کننده گان سکرتریت کنفرانس تعین شد.» در ادامه میخوانیم که:
«آجندای کارکنفرانس وحدت که مورد تائید اعضای کنفرانس قرارگرفت عبارت بود از:
۱.گزارش کمیته تدارک پروسه وحدت میان حزب ملی ترقی وطن وحزب مردم افغانستان
۲.تصویب طرح برنامه واساسنامه حزب ملی ترقی مردم افغانستان
محمد عالم افتخار
طی کامینت ها و نظریات وزین که از طرف شماری از خوانندگان پُر معلومات و حایز اندیشه و منطق بلند بر مقاله "با چه زرنگی؛ تخریب اسلام!؟"در ویبسایت هایی چند انتشار یافته؛ یک پرسش کلیدی و فوق العاده مهم قامت افراشته است که: آیا اصل «بنده محور بودن» قرآن را؛ اینجانب منحیث یک تدبیر و ترفند برای دفاع از قرآن به میان کشیده ام و یا اینکه چنین اصلی، حقیقت علمی و عینی دارد؟
این پرسش حتی با تلخی مضاعفی در نظر خانم یا آقا (نجما ایزدی)، محترم مازندرانی، محترم روشنضمیر، محترم طغرل تخاری و محترم میرویس گردیزوال مبرهن میباشد که همراه با تعدادی کامینت های دیگر در ذیل جنساً خدمت عزیزان تقدیم میگردد.
بنده اینجا بنا ندارم وارد تشریحات و تفصیلات شوم بنا برین صرف پرسش مطروحه را با زوایای بیشتر مطرح نموده و و سپس پاسخ نهایی را ارائه خواهم کرد:
پوهندوی شیما غفوری ۳۰.۰۸.۲۰۱۵
هموطنان عزیز، اُدبا و دانشمندان محترم،
من از آوان طفولیت و شناختن دست راست و چپ خویش، شیفته و عاشق حقیقت بوده ام. این که همیشه به آن دست یافته ام و یا خیر، موضوعیست که وابسته به عوامل متعدد بوده و اما من در این مورد همیشه کوشا بوده ام. ولی آنچه مرا همیشه چون خون در بدن همراهی نموده است، همانا صداقتم در مقابل خودم بوده است. از اینرو میخواهم تصمیم خویش را در مورد موضوع مهمی با شما خوانندگان گرامی در میان بگذارم
چند ماه قبل استاد گرانمایه محترم داکتر صاحب هاشمیان که به سطح یگانه زبان شناس زبان دری افغان در دنیای مهاجرت هستند، نامه ای را از طریق ایمیل به من فرستادند، که از خواندن آن اشک در چشمانم حلقه زد. ایشان با وجود کبر سن زحمت خواندن و تحلیل اشعار صالحه جان و مرا (موجود در آرشیف افغان- جرمن ) از لحاظ صنایع شعری، بر خویش هموار نموده و پیشنهاد لقب «استاد ادب دری» را برای ما نموده بودند. رقت احساساتم بیشتر به این خاطر بود که در دنیای دوری از وطن، دانشمندی در پی آن است تا به مناسبت هشتم مارچ زنانی را در بخش ادب دری جستجو نموده و برای شان لقب تشویقی بدهند. رسمی که میان افغانان بسیار نادر است.
در یکی از سایت های انترنتی نوشته ای از آقای سلیمان راوش را خواندم که اکیدا باور به تجاوز انگلیس، روس و امریکا به خاک افغانستان مخالفت مینمایند.
ایشان در اشاره به قضاوت عده ای از تاریخ نویسان از هجوم فوج های انگلیس، روس ها و ناتو به سرتمداری، امریکا چنین نتیجه ای میگیرند که باید مردم ما بدانند تجاوز چيست و متجاوز کيست؟ و بعد تعریف دلخواه خود شان را از تجاوز (به حريم غير نا خواسته قدم گذاشتن ...) تاکید میکنند.
باور ایشان چنین است که تجاوز در حدی که مفهومی را نمایش دهد عبارت های است ازحمله اعراب، چنگیز خان، تیمور لنگ و بالاخره حمله ای احمدشاه درانی به سرزمین هندوستان . و پس از آن عصر تجاوز ها ختم گردید. دیگر شمشیر به دستانی برای کشتار مردم حمله نمیکردند و نمیکشتند. و گویا هم انگلیس ، هم شوروی ها و هم ناتو را مردم افغانستان دعوت کردند که بیایند و بکشند و خرابی به ارمغان بیاورند.
مرا شاعر مگو دیوانه ای یارم بگو بهتر
اسیر درد و رنج سخت بسیارم بگو بهتر
تقاضا میکنم دیگر به اشکم خنده کن بسیار
به سالِ خشک عمری خیلی کم بارم بگو بهتر
