متن شفیع عیار
ارسالی: Sulaiman Kabir Noori <این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید>
https://www.youtube.com/watch?v=49nfqUjid_c&list=UUSBn0GRI9ET7TMh1e-HXWDQ&feature=c4-overview
رسول پویان
از بسکه وضع کشور ما تار و مبهم است
در دیـده جای نـور فـقـط خاکه و دم اسـت
احساس و رحم وعاطـفه یارب کجا شدست
در ملک ما سینه فزون لیک دل کم است
خـورشـیـد مـن مکـش دیگـر تـیـغ انتـقـام
خـون شقایق اسـت که در قلب شبنم است
محمد عالم افتخار
خدای جاهل و دین جاهل؛ همان «جهل» اوست!
(تفسیر و تحلیل)
بنیاد روشنگری«گوهراصیل آدمی» به مثابه خونبهایزلین جان و الیاس جان تقدیم میکند:
*ـ چرا خدای جاهل و دین جاهل؛ همان «جهل» اوست؟
*ـچند نمونه «جهل دینی» و «جهل قرآنی» فراگیر در جهان اسلام:
*ـ علم روانشناسی؛ و قربانی و عید قربان:
*ـ به حکم قرآن؛ کودکان؛ نباید زیر آموزش تعبدی گرفته شوند!
در ابتدا اجازه میخواهم تا به مناسبت دوازهمین سالگرد ویبسایت بزرگ، مؤفق و محبوب آریایی؛ خدمت جناب عزیز جرئت مؤسس و گردانندهء پُر انرژی و خستگی ناپذیر آن و کافه دست اندکاران و کاربرانش؛ تبریکات ویژه تقدیم بدارم.
رسول پویان
جهان چـو کـوه گران بـر سـرم فرود آمد
چونان که از جگرم خون همچو رود آمد
ز سـوز آتش هجران تار و پودم سـوخت
بـه آن طـریـق که از اســتخوان دود آمد
انیس و مونس دل نیسـت جز غزل گفتن
بـویــژه وقـتـیکه غــم از در ورود آمـد
استاد من را خواسته بود ، لحظاتي باهم بوديم ،سالون بسيار بزرگ وزيبايي بود ؛ هرقدرنگريستم انتها نه داشت ،بي نهايت فراخ و پر وسعت ، چَهت آن بسيار زيبا بود ،يادم نيست مسطح فلزي بود يا از تكه يي ؛ به هرحال مسطح از زيبايي خاصي برخوداربود ،سالون با دهليز عجيبي پيوسته بود ،در طرف راست دهليز موبل ، كوچ ،الماري شيشه يي اشياي زيباي عروسها به نمايش گذاشته شده بود ،درست داخل الماري بوتل عطر ،كريم دندان ،برس دندان ،برس فيشني موي ،هفت موادآرايش ،لب شيرين ،سفيه قيمت بها ،كريمهاي متنوع …درجعبه بالايي الماري به ظن من ميوه هاي خوراكي يانمايشي سيب ، انار ،اناناس ،كيله ،نارنج ، كينو ، نشپاتي ، ليمو ،تربوز ،خربوزه ....ديده مي شد.
نميدانم استادمنرابخاطر چه چيز خواسته بود ،امّااينقدرميدانستم اخلاصمندبوده هيچگاه نيت بدي رادرقبال من نخواهدداشت ،علاوه برآن انسان حسابي ونيكي است ،درلحظات بعدي ازمن پرسيد! درست كردن چيزي رابلدهستي؟! لحظه اي انديشيدم وباخودگفتم نبايد انكاركنم ،پاسخ گفتم بلي زماني بلد بودم ،ميكانيك حرفه يي اكنون نه ميدانم ،شايدبتوانم بياوريد ،ببينمش !شايدتوانستم ،استاددقايقي مكث كردوگفت:«تواينجاراحت خواهي بودمن دنبال كاري ؛ شايدشهررفتم وتاديگربرميگردم ،دستورميدهم كمپيوتررابرايت بياورند ،اصلن جايت آزادهست ، كسي مزاحمت نخواهدكرد» باسري بي مويش يك راست سالون راراه انداز كردوگفت:
مقالات دیگر...
- آیا مسئلۀ زن موضوع دست دوم در جامعه افغانی است؟
- ضرورت گذار از بحران عمومی به مدنیت در افغانستان
- فغان از خشم و کین
- آری آقای حفیظ الله منصور! کشتار کابلیان قابل توجیه است...!
- عالم تنهایی
- خدای جاهل و دین جاهل؛ همان «جهل» اوست!
- فتخار
- وضعیت کنونی افغانستان در منطقه و جهان
- مولانا کبیر (فرخاری)
- در دیرینه دیار فردوسی، عطار و خیام
